
*آغاز موسوی
روز بیستم اسفندماه 1387 که میرحسین موسوی رسماً با صدور بیانیهای کاندیداتوری خود را در انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام کرد، بودند افرادی در میان اصلاح طلبان که با این مسئله مخالفت کردند و به طرق گوناگون از جمله تهدید کردن به تحریم انتخابات اعتراض خود را به انصراف ناگهانی محمد خاتمی از کاندیداتوری اعلام کردند.
اما با گذشت زمان و حمایتهای خاتمی از موسوی این گروه از اصلاح طلبان رفته رفته نرم شدند و آنها نیز به جمع طرفداران موسوی پیوستند.
*افراطیون و انتخابات دهم
در این میان گروهی نیز بود که نه موسوی را فرد مناسبی برای ریاست جمهوری دهم میدانستند و نه دل خوشی از ریاست جمهوری هشت ساله خاتمی داشتند؛ چرا که معتقد بودند با وجود تمام خیانتهایی که در طول این هشت سال توسط دولت اصلاحات به نظام جمهوری اسلامی شده است، اما با این حال آنچه که خواسته آنها بوده یعنی تغییر حکومت محقق نشده است.
آنها همان افرادی بودند که در مراسم 16 آذر سال 83 که خاتمی به دانشگاه تهران رفته بود او را "هو" کردند.
علاوه بر هو کردن، آنها شعارهایی نیز علیه خاتمی که روزهای آخر ریاست جمهوری را تجربه میکرد سر دادند تا جایی که خاتمی که سعی می کرد خودش را کنترل کند از کوره در رفت و گفت: "کاری نکنید که بگویم بیرونتان کنند"
*افراطیون چه می خواهند؟
آنها افرادی بودند که نه "قانون اساسی" را میخواستند نه "جمهوری" را نه "اسلام" را و نه "ولی فقیه" را چرا که در مسیری قدم بر میداشتند که از سوی دشمنان جمهوری اسلامی ایران طراحی شده بود.
اما از آنجا که در جریان انتخابات دهم اجماع وسیعی میان گروههای مختلف اصلاح طلب، مخالف نظام و حتی برخی از اصولگریان برای عدم پیروزی محمود احمدی نژاد برای چهار ساله دوم شکل گرفته بود، این افراطیون مصلحت را در حمایت از میرحسین موسوی دیدند.
*حمایت افراطیون از موسوی
پس از اتفاقاتی که به دنبال اعلام نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری رخ داد و بروز رفتارهای غیر منتظره از سوی میرحسین موسوی، اگرچه بدنه اجتماعی حامیانش رفته رفته دچار ریزش شد، اما این رفتارها، گروه های اپوزسیون را برای حمایت از موسوی بیش از پیش مصمم کرد و حتی گروهکهایی چون مجاهدین خلق و سلطنت طلبان را به طمع انداخت.
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا پیوستن افراطیون به جمع طرفداران موسوی یا همان "فرقه سبز" برای موسوی سود داشته یا ضرر؟! پاسخ این سوال قطعاً "ضرر" است.
*اهانت به امام (ره) در کنار اهانت به مقدسات
آنچه که مسلم است اینکه افراطیون علاوه بر مخالفت با دین اسلام و تلاش برای جدا کردن آن از سیاست، از امام خمینی (ره) نیز به خاطر پایه گذاری جمهوری اسلامی دل خوشی نداشتند و بارها و بارها در رسانههای خود نیز به ساحت ایشان از طرق مختلف بی حرمتی و اهانت کردهاند.
نمونههای بارز این اهانتها علاوه بر اینکه در طول 8 سال دولت اصلاحات انجام شد در طول 4 سال اخیر نیز در رسانههایی چون سایت اینترنتی "خبرنامه امیرکبیر" و نشریات وابسته و به خصوص محیطهای اجتماعی مجازی چون سایت اینترنتی "بالاترین" رخ داد، هر چند که در این رسانهها مطالب توهین آمیز دیگری درخصوص پیامبر اسلام و ائمه معصومین (ع) نیز منتشر شد و هم اکنون نیز میشود.
*ماهیت طرفداران میرحسین موسوی
میتوان اعضای طیف غیرقانونی علامه تحکیم وحدت را بخشی از این افراطیون دانست که حسینعلی منتظری را رهبر معنوی خود دانسته و از چندین ماه پیش از برگزاری انتخابات دهم تمام تلاش خود را برای کاندیداتوری عبدالله نوری به کار بسته بودند.
اما علاوه بر این گروه، طرفداران دیگر موسوی را افرادی تشکیل میدادند که یا طرفدار محمد خاتمی بودند و اکنون مجبور بودند از موسوی حمایت کنند و یا کسانی بودند که به خاطر سابقه نخست وزیری موسوی در زمان امام راحل و مطرح کردن شعارهایی چون ادامه دادن راه امام به وی رای دادند.
*بزرگترین اشتباه میرحسین موسوی
شاید بزرگترین اشتباه میرحسین موسوی روی خوش نشان دادن به افراطیون و حتی در مواقعی نیز تاثیرپذیری از آنها بود.
میرحسین موسوی در اولین کنفرانس خبری خود که در ساختمان روزنامه اطلاعات برگزار شد به خاطر حمایت های احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و همچنین انتصاب فردی به نام "علی وفقی" که از اعضای طیف علامه بود به عنوان مسئول شاخه جوانان ستاد انتخاباتیاش از سوی خبرنگاران مورد سرزنش قرار گرفت.
مطرح کردن شعار ادامه دادن راه امام (ره) و تعامل با این افراد و گروهها که بارها به ساحت امام بی حرمتی کرده بودند، خبرنگاران را در همان ابتدای کاندیداتوری موسوی با تناقضی مواجه کرده بود که به دنبال پاسخی برای آن میگشتند.
*کاری که موسوی باید میکرد و نکرد
شاید عاقلانهترین کاری که میرحسین موسوی باید با دیدن این حساسیتها باید انجام میداد ایجاد تغییراتی در رفتار سیاسی خود اعمال و به عبارتی جدا کردن راه خود را از افراد بدسابقه جدا بود اما او این کار را نکرد.
پس از آنکه میرحسین موسوی در انتخابات دهم شکست خورد و با مطرح کردن ادعای "تقلب" خودش را در مقابل نظام جمهوری اسلامی قرار داد، افراطیون به این نتیجه رسیدند که موسوی همان فرد دلخواهشان است و میتوانند بر روی او حساب ویژهای باز کنند.
*موسوی جوگیر شد
اینگونه بود که در رسانهها و سایتهای زنجیرهای خود به شکل گستردهای از موسوی حمایت و از رفتارهای ساختارشکنانه وی استقبال کردند.
موسوی بیانیه صادر میکرد و رسانههای متوهم سبز هم با آب و تاب فراوان به مثابه آنچه از عالم غیب ابلاغ شده است، آن را بازتاب میدادند.
تداوم این رفتارها باعث شد تا موسوی ماهیت اصلی خود را نشان بدهد و با وجود اینکه ادعای ادامه دادن راه امام را مطرح کرده بود، به شیخ طرد شده از سوی امام نامه بنویسد و از او کمک بخواهد!
شاید بهترین واژهای که بتوان برای رفتارهای موسوی به کار برد واژه "جو گیری" باشد و این جوگیری باعث شد تا رفته رفته بدنه اجتماعی طرفداران وی دچار ریزش شود و از آن تنها افراطیون باقی بمانند.
*افراطیون چه کردند؟
باید قبول کرد مطرح شدن شعارهایی چون "نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران"، "نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی"، "مرگ بر دیکتاتور" و شعارهایی از این قبیل نیز توسط همین بخش از طرفداران افراطی موسوی ساخته شد و به میان حامیان دیگر وی راه یافت.
اگرچه بسیاری از اصلاح طلبان نیز آن را محکوم کردند اما با این حال موسوی با سکوت خود مهر تائید بر آنها زد.
پاره کردن تصاویر امام خمینی (ره) نیز اقدامی است که در روز دانشجو توسط همین دسته از حامیان موسوی انجام شده، ولی به پای کل حامیان موسوی نوشته شده است.
*موسوی چه کار کند؟
موسوی اکنون باید تغییری اساسی در رفتار خود اعمال کند و حالا که به خاطر این اقدام طرفداران افراطی خود از سوی اقشار مختلف مورد سرزنش قرار گرفته از آنها تبری بجوید چرا که ممکن است در آیندهای نزدیک رفتارهایی گستاخانه تر از اهانت به تصاویر امام (ره) در کارنامه "طرفداران موسوی" نگاشته شود؛چراکه سابقه این افراطیون نشان داده که آنها ابایی از اهانت به مقدسات دینی ندارند و ممکن است روزی به کتاب قرآن و مقدسات نیز توهین کنند که در اینصورت کار موسوی تمام شده است.