جنبش  وبلاگی حمایت از حاج خلیل موحدی جنبش  وبلاگی حمایت از حاج خلیل موحدی خدمات وبلاگ نويسان جوان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

به جوک ها قسم،سوژه خنده ای! - منهاج؛«راه روشن»


منهاج؛«راه روشن»


اللهم انا نرغب الیک فی «دولة کریمة»؛تعز بها الاسلام و اهله،و تذل بها «النفاق» و اهله...

به جوک ها قسم،سوژه خنده ای!
به نام خداوند جان آفرین
خداوند سوته دلان حزین

خداوند اسلام و راه امام
هدایتگر جنبش ناتمام

خداوند خواب و خدای کما
خداوند تغییر حالات ما

خداوند قلب و خدای بصر
خدای بهشتی، خدای پدر

خدای عذاب و خدای بهشت
خداوند خرداد و اردیبهشت

خداوند هاجر خداوند سعی
خداوند موسی خداوند رعی

خدای حسین و خداوند میر
خدایا خودت فکّ کلّ اسیر

منم! شیخ تو، مخلصت، بنده ات
گنهکارم البته! شرمنده ات

فقیرم، و محتاج و درویش تو
خدایا شکایت کنم پیش تو

خدایا چرا شد سرانجام ما
رژیم ترور؟ دولت کودتا؟

***

ندا آمد ای شیخ موسی صفت
که خِضرت خَضَر گشته! بی معرفت!

به یاد آری آن روزگار قدیم
که گفتی که ما یک حزب می زنیم؟

شروعش هم از سال هشتاد و چار
پس از آن شکستت در آن کارزار

که گفتی که: «آرای من بیش بود
شدم زخمی از چشم زخم حسود

بباید همی حزب بنیان نهاد
که مردم به ملی کنند اعتماد»

همین حزب بود و همین نشریه
که سرمایه اش ظاهراً عاریه

- نگویم کنون من ز شهرام ها
نه ربطی به تو دارد و نه به ما -

بلی، تهمت ناروا می زدی
بس عنوان ز افسانه ها می زدی

بقیه در ادامه مطلب

ز اعدام کودک فغان ها زدی
دراویش را مستحق جا زدی

چو شوق ریاست به تو باز گشت
شدی نامزد سال هشتاد و هشت

به دولت زدی اتهام دروغ
عرب شد خلیجت ز فرط نبوغ

به هنگام تنویر فکر عموم
پراکنده تخم سخن در سموم

چو آرا شمارش شد و خوانده شد
حقیقت چو خورشیدِ تابنده شد،

تو فریاد کردی: «تقلب شده
نگهبان! خودت رأی من پس بده»

و گفتی که: «من شیر رویین تنم
اساس حکومت ز جا بر کنم

سپاهم روان در خیابان کنم
چو خونی به رگهای ایران کنم

قشون من و لشکر موسوی
شمارش کنی تا که آگه شوی»

ولی آتش کینه ها در گرفت
بریتانیا فتنه از سر گرفت

شکرخنده بر لب، عمو سام شد
شد و خون و آتش در این جام شد

میان سپاه دلارایتان
هزاران منافق هم آوایتان

تو گویی که این فتنه سبز سر
پسر کاو ندارد نشان از پدر

قشونی بسا خارج از کنترل
فرو ماند آواز چنگ از دهل ††

ندیدی در این فتنه راستین
منافق کُشد هموطن را به کین؟

تو فریاد کردی: «جنایت شده
به زندان تجاوز بغایت شده»

ولی چون سندها ز تو خواستند
تو گفتی: «مدارک همه راستند»

نیاوردی اما یکی مدرکی
که گویی اقلاً: «بفرما! یکی!»

زدی گل به دروازه های خودی
و خوشحال از اینکه «گل آقا» شدی

نمیری از این پس که تو زنده ای
به جوک ها قسم! سوژه خنده ای!

ز افرنگ و ژرمن، بریتانیا
بسی سوت و کف بود بهر شما

نفهمیدی این روکش مخملی
چدن بُد درونش، به مولا علی!

دروغ و تقلب، جنایت همه
مکرر شده بر لبت زمزمه

نکردی تأمل به پیش از عمل
شده کام ما زهر، بعد از عسل

زدی حرف و واقف نبُد قلب تو
شد امروز هنگامه جلب تو

پلیس آمده سویت امروز باز
که جلبت کند تا بگوییش راز

دعایت «لیَ لا سند، یا سند» *
چو قاضی ز اسناد پرسش کند

تو بودی که شه کرده ای سرنگون؟
نبودی مگر شیخ «السابقون»؟

و امروز؟ از آن همه سابقه
حمایت کند گنجی و فائقه!

به گوشَت رسیده ندای سروش؟
شنیدی پیام اوباما و بوش؟

ز هفتاد بگذشته عمرت چنین
و املی لهم ان کیدی متین **

فردوسی
†† سعدی
* از دعای جوشن کبیر، یا سند من لا سند له
** قرآن 7/183

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ | موضوع: | نظرات ()

* نام و نام خانوادگی :
آدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
سن :
شهر :
تلفن :
آدرس :
نحوه تماس با شما: تلفن: آدرس ایمیل
نحوه آشنایی شما با ما:
موضوع پیام:
*پیام:

فرم تماس از پارس تولز

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس