جنبش  وبلاگی حمایت از حاج خلیل موحدی جنبش  وبلاگی حمایت از حاج خلیل موحدی خدمات وبلاگ نويسان جوان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

طنز - منهاج؛«راه روشن»


منهاج؛«راه روشن»


اللهم انا نرغب الیک فی «دولة کریمة»؛تعز بها الاسلام و اهله،و تذل بها «النفاق» و اهله...

اتاق بیضی اونوری ها!(طنز)

حسین قدیانی

فردا شب در اتاق بیضی کاخ سفید جلسه ای با حضور تعدادی از سران استکبار جهانی برگزار می شود که ما پیش پیش مشروح این جلسه را در زیر تقدیم می کنیم. با سپاس از سرویس ماهواره ای "وبلاگ قطعه 26"؛

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ | موضوع: | نظرات ()

جدیدترین کتب علی مطهری(طنز)

به گزارش خبرگزاری ها لیست جدیدترین کتب علی مطهری منتشر شد.نام این آثار بدین شرح است:

*خدمات متقابل خواص دوپهلو و سران فتنه

*اصول سفسطه و روش پلورالیسم

*اسلام آمریکایی و مقتضیات آقازاده ها

*علل گرایش به میانجیگری

*مسئله صیغه

*سیری در سیره بهزاد نبوی

*نظام حقوق شیخ در اسلام

*جهان بینی تونل توحید

*سیر سفسطه در اسلام

*خورشید توجیه هرگز غروب نمی کند

*فلسفه ابن ملجم

*داستان نا راستان

*مشکلات خوارج

*و جاذبه و دافعه علی مطهری

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ | موضوع: | نظرات ()

گزارش شب اول قبر شیخ(طنز)

پیرو مرگ سران فتنه، بعد از حضور حماسی مردم، مراسم شب اول قبر یکی از این مطرودین ملت، دیشب در قطعه منافقین بهشت زهرا در فضایی سوت و کور و آکنده از ترس و وحشت در یکی از تنگ ترین قبور برگزار شد. مشروح این مراسم در زیر می آید.

بقیه در ادامه مطلب-حتما بخون!از دست ندی ها!


ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ | موضوع: | نظرات ()

شتر سیاست و شیخ اصلاحات!
شتر سیاست و شیخ اصلاحات

 

پدر:خدمت مردم ایران سلام عرض می‌کنم. من مهدی کروبی‌ام سابقه‌ام هم کاملاً مشخصه. دیروز دیدم این میرحسین با سایت خودش گفت‌وگو کرده. اولاً که باید بگم وقتی من داشتم مبارزه می کردم این پسره داشت توی کوچه تیله‌بازی می‌کرد، همین که ما می‌خواستیم به یه نون و بوقلمونی برسیم، این پسره اومد و گفت منم بازی.

خلاصه برای اینکه روشو کم کنم منم دادم این آقا عماد و آقا عطا یک چیزی بنویسن من براتون بخونم. پسرم حسین هم اینجا نشسته هر جاش سخت بود، اون می‌‌خونه! عرض کنم خدمت شما که سن و سال من دیگه بالا رفته و زبونم لال پس از 200 سال دیگه می‌‌خوام برم جهان فانی. دلم برا ننه جونم تنگ شده. داشتم عرض می‌کردم پس این حرف‌هایی که می‌‌زنم فکر نکنین دیشب خانم شام زیاد بهم داده. اصلاً من اگه دنبال مقامات پستی مثل ریاست جمهوری بودم الان ساکت می‌شدم و افسار شتر سیاست را به پشتش مینداختم.

پسر: بابا این جمله مال نهج‌البلاغه است، فردا سریع می‌نویسن کروبی ادعای امامت کرده و خودشو جا حضرتعلی (ع) گذاشته. تازه مگه الان زمان قدیمه که حاکم شتر داشته باشه.‌

پدر: من که نمی‌دونم اینها چیه این ذلیل مرده‌‌ها چی نوشتن.

اما چند کلمه‌ای هم خدمت مراجع و علما عرض می‌کنم. ای مراجع، ای علما، به داد اسلام برسید.

پسر: بابا وایسا این هم که جمله امامه در سال 43.

پدر: بچه یه دقیقه ساکت باش. این متنه سخته من بتونم بخونمش. خدمت مردم ایران عرض می‌کنم که من چند تا راهکار هم دارم. اولی‌اش اینه که باید «بر دهان ثناگویان متملق خاک ریخت»

پسر: بابا این جمله هم برام آشناست. آها! این جمله را غلامحسین الهام همین که سخنگوی دولت احمدی‌نژاد بود، گفته، بعداً میگن کروبی طرفدار دولته!

پدر: پسر حواسم رو پرت نکن. بذار این متنو بخونم.

یک کلمه هم به قشر تحصیلکرده بگم: آنچه امروز به نام جنبش اعتراض در جامعه جریان دارد یک ایدئولوژی نیست.
حسین! این جمله که خوندم معناش چی بود. چقدر سخت نوشتن.

پسر: بابا اتفاقاً این جمله خیلی قشنگه زیرآب این میرحسین ورپریده رو زده. اینها رو بلند بخون.

پدر: در آخر هم عرض می‌کنم من به عنوان پدری پیر به جوانان عزیز ...

پسر: بابا وایسا! این جمله تو وصیت‌نامه امامه، بهمون می‌خندند فردا می‌نویسند کروبی خواب دیده که جای امام(ره) نشسته.
پدر: من چه می‌دونم اینها چیه، خدا ذلیل کنه اینهارو چرا اینجوری نوشتن؟

ـ بابا تو چرا عقلتو دادی دست اونها، مهاجرانی از دست شش زنش فرار کرده رفته لندن، اون اگر بخواد مطلب بنویسه هی فکر اینه که کی زناش سر می‌رسن و یه کتک‌حسابی بهش می‌زنن.

جوان آنلاین

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ | موضوع: | نظرات ()

برنامه ریزی اتاق بیضی برای22بهمن(طنز)
برنامه‌ریزی اتاق بیضی برای 22 بهمن

 

حسین قدیانی

عصر دیروز تعدادی از سران استکبار با حضور در اتاق بیضی جلسه‌ای درباره چگونگی مواجهه با پرچم برافراشته اسلام یعنی جمهوری اسلامی تشکیل دادند که مشروح آن در زیر می‌آید:

هیلاری کلینتون: آقایان! ما همانطور که قبلا هم گفته بودم باید از خیابان بکشیم بیرون و بریم تو فضای سایبر.

اوباما: پیشنهاد من همان استفاده از روش‌های سنتی است؛ مثل شعارنویسی پشت در مستراح.

دیوید میلیبند: خانم هیلاری!

هیلاری کلینتون: جانم عزیزم! قربون اون تیپت برم.

دیوید میلیبند: من فکر کنم این 22 بهمن، جمهوری اسلامی سرنگون می‌شود.

اوباما: این دیوید خالی‌بند هم باز خواب دید!

هیلاری کلینتون: آره دیوید جان! این نظام جمهوری اسلامی، اراده می‌کنه، ظرف 2 روز، چند میلیون آدم جمع می‌کنه تو خیابان‌ها. لذا من معتقدم ما باید خیابان را بی‌خیالی طی کنیم، بریم در سایبر. این را من به اطلاع سران فتنه هم رسانده‌ام.

اوباما: سران فتنه نظرشان چی بود؟

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ | موضوع: | نظرات ()

کروبی و موسوی در برنامه90(طنز)

-عادل فردوسی پور: بابرنامه نود دیگری در خدمت شما هستیم .امشب چند مهمان بسیار مهم داریم پس تا پایان برنامه با ما باشید .

خوب ابتدا بریم نظرسنجی برنامه رو ببینیم و بعد بریم  سراغ قرعه کشی  برندگان مسابقه نظر سنجی هفته قبل و سپس بحث کارشناسی این برنامه رو داریم بریم نظر سنجی رو ببینیم ...  

-فردوسی پور: بله شما میتونید تا پایان این برنامه نظراتتون رو ارسال کنید .خوب در خدمت آقای کروبی کارشناس محترم برنامه هستیم .ایشون مدرس فیلها ، اسب ها ،و گاوها هستند همچنین ایشون مسلط به زبان عربی هستند و کمی هم با زبان فارسی آشنایی دارند.

 آقای کروبی خوش آمدید .

-کروبی : بنده هم خدمت شما  و بینندگان محترمتون سلام عرض می کنم .

فردوسی پور :ما در نظر سنجی هفته قبل سی میلیون شرکت کننده داشتیم که حدود 400000 تای اون باطله بود آقای کروبی شما از بین آرای باطل از1تا 400000یک عدد رو انتخاب کنید .

کروبی : 150000

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ | موضوع: | نظرات ()

کروبی در <ورزش از نگاه کوثری>(طنز)

جهانگیر:به نام خدا.ما از الان،امید جان ساعت چنده؟

گلمکانی:من امروز ساعت نبستم.

شیخ:به شما که عرض کنم؛الان ساعت...

جهانگیر:ما که هنوز شما رو به بیننده ها معرفی نکردیم.

شیخ:منو همه می شناسن، نیازی به معرفی ندارم.

جهانگیر:گفتم "امید" این مصیبت رو دعوت نکنیما؟!

گلمکانی:باحاله می خندیم.

شیخ:چی گفتین؟

 جهانگیر:هیچی،داشتم می گفتم از الان به مدت چند ساعت در خدمت شما هستیم و به همه رشته های ورزشی خواهیم پرداخت.یک بخشی داریم به نام نامه های مردمی که امید گلمکانی زحمت آنرا می کشد.این نامه ها به قدری زیاده که ما اگر بخوایم تا صبحم بخونیم تموم نمی شه.ایمیل برنامه هم هست.

شیخ:نوش جان،من میل ندارم.

جهانگیر:میل چی رو ندارین؟

گلمکانی:شیخ مزاح می کنه.

جهانگیر:بله،خدا این برنامه رو ختم به خیر کنه.ما امروز یک کارشناس هم به برنامه دعوت کردیم که تا آخر برنامه در خدمت ایشان هستیم.جناب شیخ که معرف حضور همه هستن.یک سلامی با بینندگان ما بکنید.

شیخ:به شما که عرض کنم؛داشتی یه چیز دیگه میگفتی! من کلا چقدر وقت دارم؟

جهانگیر:نگران وقت نباشید.

شیخ:این جوری که نمی شه.من می خوام زمان خودمو حساب کنم.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ | موضوع: | نظرات ()

در آستانه چهلم منتظری(شعر طنز)

در آستانه چهلمین روز درگذشت آیت الله منتظری شعری بخوانید در مورد . . .

اگر این شعر را در وبلاگ یا سایت خود نقل فرمودید و یا به آن لینک دادید؛ مرا نیز مطلع فرمائید تا نام و لینک وبلاگتان را در زیر همین مطلب اضافه کنم.

حضرت منتظری رفته و  اخباری شد

رحلتش باعث اقسام بدلکاری(1) شد

***

***

خبرش تا که رسیدست به گوش من و ما

جبهه ی دوز و کلک بر سر مکاری شد

***

***

رفته از دست من و تو دگر این روحانی

وین عجب از غم او دشمن دین قاری شد

***

***

در رثای وی و از درد فراغش حاشا

کار بی بی سی و VOA شان زاری شد

***

ماهی از آب گل آلوده اگر میگیرند

وقت خوردن به گلوشان(2) چه بسا خاری شد

***

دارد او سابقه علم و جهادی نیکو

نکند شأن وی از علم و عمل عاری شد

***

رحمتی باد به او یکسره از سوی خدا

که دعا بهر وی از رهبرمان ساری شد

***

نامه ی شیخ به او(3) گر چه بُوَد مال قدیم

شهره ی معرکه شد باعث بیداری شد

***

سیدی خنده به لب(4) موقع تدفین در رفت

خوف میت(5) به گمانم به تنش جاری شد

***

انتخاب تصویر فوق، اتفاقی است!

***

یا امام است ولی، یا که بُود منتظری

زین سبب رسم بسیجی همه عیاری(6) شد

شعر از علی میرزائی دی ماه 1388

وبلاگنویس شهرما

اشعار دیگر:

1) عملی است در ورزش کشتی که طی آن برای هر فنی بدلی زده میشود تا اثر فن حریف خنثی و در نتیجه برای کشتی گیر فن خورده، پیروزی حاصل شود به جای شکست

2) گلویشان

3) اشاره به نامه کروبی در اواخر دهه شصت، خطاب به منتظری که در آن، او را  برخلاف رفتار امروزش، به مسلخ کشیده بود

4) اشاره به عدم حضور خاتمی در مراسم تشییع مرحوم منتظری به بهانه سرماخوردگی

5)ترس از جنازه

6)در اینجا به معنای جوان مردی

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۸ | موضوع: | نظرات ()

شیخ بی سواد در برنامه90(طنز)
شیخ بی‌سواد در 90

 

علی‌اکبر بهشتی

فردوسی‌پور: خیلی‌خیلی خوشحالیم از اینکه در خدمت شما هستیم. امشب برنامه‌مون یه‌مقدار دیر شروع شد.

الان ساعت یک ربع به 11 است و فکر کنم تا حول و حوش بوق سگ در خدمت‌تان باشیم. در هفته گذشته اتفاقاتی عجیب و غریب افتاد که ما در این برنامه به همه آنها خواهیم پرداخت. ما امشب در خدمت شیخ از خدا بی‌خبر یا همان شیخ‌بی‌سواد(شین)هستیم. خیلی خوش‌ آمدید.

شین: به شما که عرض کنم، الان من چقدر وقت دارم؟

فردوسی‌پور: ما حالا حالا‌ها در خدمت شما هستیم. جناب شیخ ما اول برنده‌های هفته گذشته را انتخاب کنیم؛ از

یک تا 150000؟

شین: بشمارم؟

فردوسی‌پور: نه باید انتخاب کنید.

شین: چی‌رو انتخاب کنم؟

فردوسی‌پور: ‌برنده‌های مارو.

شین: برنده‌های شما کجان؟

فردوسی‌پور: هیچی‌بابا، یه شماره بگو.

شین: به شما که عرض کنم موبایلم رو که حفظ نیستم، شماره دفترم رو می‌دم!

فردوسی‌پور:‌ ببینین، یه شماره از یک تا 150000 بگین.

شین: من الان چقدر وقت دارم؟

فردوسی‌پور: از وقت خیالتان راحت باشه. یه شماره بگو از یک تا 150000. از یک تا 150000، 150000 عدد است،‌یکی را انتخاب کنید. خیلی راحت است.

شین:‌ چه‌جوری از بین 150000 تا عدد، یکی را انتخاب کنم؟ 150000 عدد است، یکی دو تا که نیست!!

فردوسی‌پور:‌کاری نداره که. یه عدد بگو از یک بزرگ‌تر، از 150000 کوچک‌تر!

شین: خود یک هم حسابه؟

فردوسی‌پور: آره حسابه.

شین: 150000 چی؟

فردوسی‌پور: اونم حسابه، تو رو خدا یه عدد بگو قال قضیه رو بکن. الان اتاق فرمان دارن بال بال می‌زنن!

شین: به شما که عرض کنم دقیقاً چقدر از وقتم مونده؟

فردوسی پور:‌ از یک تا 150000 لطفاً. از وقتم نگران نباش.

شین: بالاخره من باید بدونم چقدر وقت دارم. به شما که عرض کنم....

فردوسی‌پور: ما تا آخر برنامه در خدمت شما هستیم. جان من یه شماره بگو.

شین: از یک تا 150‌هزار، یا اینکه هر شماره‌ای دلم خواست؟!

فردوسی‌پور: اصلاً هر شماره‌ای که دلت خواست، فقط جان من یه شماره بگو. بابا الان نصف وقت برنامه گذشت، یه شماره نگفتی.

شین: به شما که عرض کنم، شماره‌ چی‌رو نگفتم؟

فردوسی‌پور: یه شماره از یک تا 150000.

شین: حالا چرا از یک تا 150000؟!

فردوسی‌پور: ما در برنامه‌مون هر هفته یه مسابقه SMS داریم و هفته بعدش برنده‌ها رو انتخاب می‌کنیم.

شین: اِ، چه خوب!

فردوسی پور: ببینید؛ هفته گذشته 1100000 نفر به برنامه‌مون SMS دادن. خب؟!

شین: خب!

فردوسی‌پور: حالا ما این شماره‌ها رو به چند دسته تقسیم کردیم و از میهمان برنامه می‌خواهیم میان هرکدام از این دسته‌ها یک عدد را به صورت رندوم انتخاب کنند.

شین: ‌هفته پیش چند نفر SMS دادن؟

فردوسی‌پور: 1100000.

شین: خب حالا من چه‌کار کنم.

فردوسی‌پور: یه شماره بگو.

شین: همان 1100000!

فردوسی‌پور: از یک تا 150‌هزار.

شین: مگه نگفتی 1100000 نفر SMS دادن؟

فردوسی‌پور: آره،‌ اما از یک تا 1100000 را ما تقسیم کردیم در چند دسته. دسته اول از یک تا 150000 است.

شین: دسته دوم از چند تا چند است؟

فردوسی‌پور: از 150000 تا 300000.

شین: 200785.

فردوسی‌پور: 200785 چی؟

شین: از 150000 تا 300000، یه عدد انتخاب کردیم دیگه.

فردوسی پور: نه، شما پرسیدی دسته دوم از چند تا چند است، من هم جواب دادم.

شین: اِ ! من خیال کردم پرسیدی از 150000 تا 300000 یه عدد انتخاب کنم.

فردوسی‌پور: مشتی، 2 ساعته از یک تا 150000 یه شماره انتخاب نکردی، اون‌وقت از 150000 تا 300000 یکی را انتخاب می‌کنی؟! اول از یک تا 150000 انتخاب کن.

شین: 25/1.

فردوسی‌پور:‌ اعشاری قبول نیست.

شین: 1 بر روی 25.

فردوسی‌پور: کسری هم قبول نیست.

شین: 1 به توان 25.

فردوسی‌پور:‌ توان، حساب نیست. اصلا یه شماره رند بگو.

شین: 09122000000

فردوسی‌پور: شماره موبایل نه، از یک تا 150000.

شین: 1 رادیکال 25.

فردوسی‌پور: 1 رادیکال 25، کوفت! 1 رادیکال 25،‌درد! 1 رادیکال 25، حناق! خون جیگرم کردی یه شماره بگی. پاشو برو بیرون بابا.

شین: ‌به شما که عرض کنم، من هنوز تا پایان برنامه وقت دارم؛ بیرون هم نمی‌رم! چه کار می‌خوای بکنی؟!‌

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/٧ | موضوع: | نظرات ()

پیش بینی محور بیانیه های بعدی آقای چیز(طنز)
پیش بینی محور بیانیه‌های بعدی آقای چیز

 

حسین قدیانی

محور بیانیه شونصد و دوم من کی گفتم تقلب شده؟ فقط روز رای‌گیری و در حالی که هنوز شمارش آرا ادامه داشت، با خبرنگاران داخلی و خارجی مصاحبه و خود را پیروز انتخابات اعلام کردم و اصلا آیا با عقل جور درمی‌آید که من به نظامی تهمت تقلب بزنم که 8 سال نخست‌وزیرش بوده‌ام؟!! جان شما در رژیم شاه هم همچین نمی‌شد!

محور بیانیه شونصد و سوم
من کی گفتم در انتخابات پیروز شدم؟ من فقط روز رای‌گیری و در حالی که هنوز شمارش آرا ادامه داشت از اعضای ستادم شنیدم که از دیگر رقبا جلوترم و این را به خبرنگاران هم گفتم که آنها از این حرف من بد برداشت کردند. من دلم برای این نظام می‌سوزد.

محور بیانیه شونصد و چهارم
اصلا کی گفته من روز انتخابات با خبرنگاران مصاحبه کردم؟ حالا چون چهار تا خبرنگار آمدند پیش ما، این شد گفت‌وگو‌ی خبری؟ در رژیم پهلوی هم چنین جنایت‌هایی رخ نمی‌داد. کروبی هم الان خیلی دارد تند می‌رود.

محور بیانیه شونصد و پنجم
روز انتخابات فقط یک خبرنگار آمد پیشم که تازه آن هم با من کار شخصی داشت و من همانجا هم گفتم که این کروبی دارد تندروی می‌کند و باید نظام جلوی ایشان و اون دو تای دیگر بایستد. من که دارم از روی دلسوزی و علاقه حرفی می‌زنم، آیا این کار در رژیم پهلوی هم صورت می‌گرفت؟

محور بیانیه شونصد و ششم
من همیشه گفته‌ام اصل نظام را قبول دارم، فقط احمدی‌نژاد را قبول ندارم البته دولت وی مشروع است اما خب، ما با ایشان در پاره‌ای موارد اختلافات جزئی داریم که این اختلافات همیشه بوده و کاملا هم طبیعی است.

محور بیانیه شونصد و هفتم
من هم اصل نظام را قبول دارم، هم احمدی‌نژاد را رئیس جمهور قانونی می‌دانم، البته نسبت به دیدگاه‌های رحیم مشایی، یک حرف‌هایی دارم. فقط دولت باید حقوق شهروندی را به رسمیت بشناسد.

محور بیانیه شونصد و هشتم
به نظر من آشوبگران عاشورا باید اعدام شوند و البته ما نباید کاری کنیم که اینها دست به آشوب بزنند و کلا اصل نظام و احمدی‌نژاد را قبول دارم، مشکل من عناصر افراطی‌ای هستند که در هر دو جناح حضور دارند و نمی‌گذارند شرایط از این حالت خارج شود. در ثانی خودم یک فرد انقلابی هستم که همیشه به همه ارادت داشتم و از جمله افراد موثر در پیروزی انقلاب من بودم که حالا هم البته هیچ توقعی ندارم الا برخورد با افراطی‌های هر دو جناح.

محور بیانیه شونصد و نهم
الان چه کسانی دارند وحدت را خدشه‌دار می‌کنند؟ نظام باید با اینها برخورد کند. همین تندروی‌هاست که جلوی پیشرفت کشور را می‌گیرد.

محور بیانیه شونصد و دهم
من تعجب می‌کنم که چرا در جمهوری اسلامی که این همه دشمن دارد و این همه چشم جهانیان متوجه ماست، عده‌ای به خود جرأت می‌دهند که با سوءاستفاده از حوادث اخیر، فقط دنبال جنجال‌آفرینی هستند؟ قوه قضائیه چرا با این عوامل برخورد نمی‌کند؟ چرا نخبگان جامعه سکوت کرده‌اند؟

محور بیانیه شونصد و یازدهم
دستگاه قضا، علما و توده ملت همیشه در صحنه بیدار باشند. من اعلام خطر می‌کنم. الان اگر این تندروها؛ فرقی نمی‌کند؛ از هر 2 جناح بویژه از این جناح اعدام نشوند، این پس‌فردا مشکلات بدتری درست می‌کند. ا

الان ما پیش خدا چه جوابی داریم بدهیم. آیا باید این افراطی‌ها جلوی چشم ما راست‌راست راه بروند؟

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/٥ | موضوع: | نظرات ()

چرا باید زن بشویم؟(طنز)
چرا باید زن بشویــــم؟

 

رضا احسان پور

در روزهای اخیر شاهد تغییر جنسیت عکسی بسیاری از مردان ایرانی در فضای مجازی بودیم؛
سعی دارم تا با نگاهی فراسیاسی(!) دلایل این پدیده اجتماعی و این تمایل به مونث شدن را موشکافانه به اختصار بررسی کنم. این دلایل عبارتند از:

1- معافیت از خدمت مقدس سربازی
کدام انسان عاقلی تمایل به آش خوردن، آن هم به مدت دو سال دارد؟! یا مثلاً ... (این قسمت به دلایل امنینی، خودسانسوری شد!). زن باشید و از خواندن نامه های عاشقانه ی نامزدتان که برایتان از سربازی می فرستد لذت ببرید.

2- نداشتن دغدغه ازدواج
می توانید راحت بنشینید داخل خانه و خواستگارهای بدبخت بیچاره را یکی یکی با بهانه های دری وری رد کنید؛ هر خواستگار هم یک جعبه شیرینی با خودش می آورد که تا یک هفته شیرینی خانه تامین می شود.
نهایتاً هم اگر مزدوج نشدید می توانید کلاس گذاشته، افه فمینیستی بیایید و ترشیدگی خود را نشان از روشنفکری بدانید. ضمناً می توانید هر لحظه که احساس بی پولی کردید، مهریه تان را به اجرا گذاشته، پوست شوهر بدبختتان را بکنید و درست همان زمانی که او داخل زندان دارد آب خنک می خورد شما در حال سفرهای اروپاییتان باشید.

3- وجود واگن مجزا در مترو برای خانم ها
چه چیزی از این بهتر که دقیقاً همان زمانی که مردها در داخل واگن ها در حال له شدن و استشمام بوی سیر دهان نفر کناری که مماس به دماغشان شده است هستند، شما بعنوان یه خانم، داخل واگن ویژه بانوان نشسته و در حال غیبت و درد دل با دیگر خانم ها باشید؟
و یا اگر مایل به استفاده از وسایل نقلیه عمومی نباشید، درست همان زمانی که مردها زیر باران منتظر تاکسی هستند، انواع ماشین های مدل بالا و پایین، تمایل خود را برای جابجایی شما به صورت خداپسندانه ابراز می کنند.

4- شهرت
زن باشید و با یک دوربین هندی کم یه فیلم مزخرف بسازید، یا یک کتاب مسخره و بی سر و ته بنویسید و یا نهایتاً وقتی هیچ کاری نتوانسته اید انجام بدهید، بروید و نمایشگاه عکاسی بگذارید؛ صرف زن بودنتان به آنچنان شهرتی خواهید رسید که "آمیتاباچان" در عرصه سینما، "ژول ورن" در عرصه ادبیات و عکاس بزرگ و حرفه ای و پرآوازه عصر ما، استاد "هدیه تهرانی" در عرصه عکاسی برایتان لنگ می اندازند!
* * *
خانم های عزیز (آقایون سابق بر این)، علی الحساب با همین چهار مورد ذکر شده، خودتان را برای تغییر جنسیت قانع کنید تا اگر باز هم موردی به ذهنم رسید، بعداً برایتان بگویم!

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/٥ | موضوع: | نظرات ()

شیخ سر تا پا فایده است!(طنز)
شیخ سرتا پا فایده است!

 

حسین قدیانی

اخیرا شیخ بی‌سواد آمادگی خود را اعلام کرده تا با نماینده‌ای از طرف نظام مناظره کند. در این‌باره باید به نکاتی اشاره کرد:

1- این مناظره بهتر است بعد از محرم و صفر پخش شود تا مردم راحت‌تر کرکر خنده کنند.

2- خوب است نظام، «آرای باطله» را به عنوان نماینده خود برای مناظره با کروبی انتخاب کند، اما آرای باطله چگونه می‌تواند شیخ را در مناظره شکست دهد؟ در زیر راهکار‌هایی ارائه می‌شود:

1/2- آرای باطله می‌تواند به شیخ بی‌سواد بگوید که اگر توانستی 2 خط از روی درس «کوکب‌خانم» کتاب سال اول ابتدایی بدون غلط بخوانی،
رئیس‌جمهور می‌شوی!

2/2- یکی از شگرد‌های شیخ این است که هرجا کم می‌‌آورد می‌رود سراغ حقوق بشر. آرای باطله می‌تواند از این کارشناس حقوق بشر بخواهد که فقط یکی از بند‌های این بیانیه را بخواند و درباره آن توضیح دهد؛ فقط یک بند.

3/2- آرای باطله از شیخ بخواهد نام یک نفر از اعضای ستادش را ببرد که به موسوی رأی نداده باشد!

4/2- نماینده نظام در این مناظره می‌تواند از شیخ اصلاحات یک امتحان دیکته از درس «حسنک کجایی» بگیرد و شیخ اگر از 20 نمره، بیشتر از 10گرفت، هر چی شیخ بگوید!

5/2- طرف مناظره شیخ از وی تقاضا کند که یک بیت از دیوان حافظ نه حالا بگو یک مصراع از اشعار «لسان‌الغیب» را از حفظ بخواند.

6/2- آرای باطله به شیخ بگوید، 6‌بار این جمله را پشت سر هم تکرار کند: «یا سند من لاسندله!»

3- البته نباید خدمات شیخ را نادیده گرفت. وی دارای برخی ویژگی‌های منحصر به فردی است مثل:

1/3- با صفا بودن؛ همه به این خصلت شیخ اذعان دارند و فارغ از اختلاف‌نظر‌های سیاسی، متفق‌القول شیخ را باصفاترین رجل سیاسی کشور از عهد بوق به این طرف می‌دانند.

2/3- مظلوم بودن؛ شیخ بی‌سواد بسیار مظلوم است و متأسفانه دیگر ویژگی‌های برجسته شیخ، جلوی بروز این مظلومیت را گرفته. مثلا افراد ستادش در مناظره با احمدی‌نژاد از قبل می‌دانستند که اگر شیخ قصه «خلیج عربی» را مطرح کند، احمدی‌نژاد جوابش را می‌دهد اما از سادگی وی سوءاستفاده کردند تا شیخ این موضوع را مطرح کند، از آن طرف هم احمدی‌نژاد جواب شیخ را بدهد و همه به شیخ بخندند و به جای شیخ به مهندس رأی بدهند.

4- شیخ اصلاحات در مناظره شگردی دارد که در نوع خودش بسیار جالب است؛ او برای منحرف کردن بحث از مجری دم به ساعت وقت باقیمانده خود را می‌پرسد و مدام می‌گوید: «الان من چقدر وقت دارم؟»،

«کلا چقدر وقت مانده»، «من تا الان چقدر صحبت کردم»، «ایشان چقدر صحبت کرده» و «وقت من چقدر است؟» جان شما، دیشب داشتم وسایل خانه را جمع و جور می‌کردم یک دفعه چشمم به سی‌دی مناظره شیخ با احمدی‌نژاد افتاد. سی‌دی را گذاشتم، لامصب این سی‌دی تا الان کجا بود؟ آخ‌که چقدر شیرین است این شیخ! آدم دوست دارد لپش را گاز بگیرد!

5- من همین‌جا از قوه‌قضائیه می‌خواهم با شیخ کاری نداشته باشد، همان سران دیگر فتنه را محاکمه کنند برای ما خوب است. ما بدون شیخ، چه‌جوری این ستون را پر کنیم؟! باحال نیست که هست، خوشمزه نیست که هست، نمک ندارد که دارد، انشای بیانیه‌هایش بهتر نشده که شده، درخواست مناظره نکرده که کرده، باصفا نیست که هست، به دل آدم نمی‌نشیند که می‌نشیند، شیرین‌کاری‌هایش خنده‌دار نیست که هست... حالا اپوزیسیون است، خب باشد! وانگهی؛ کجای دنیا، مخالفی به این تپلی دارد؟! جان من، شیخ، تپل‌ترین اپوزیسیون دنیاست؛ من که کلی باهاش حال می‌کنم؛ حیف نیست آدم به این گلی را محاکمه کنید؟! اصلا این شیخ چه ضرری برای نظام دارد؟!

سرتا پا فایده است! بیانیه می‌دهد، خب بدهد. علیه نظام دروغ می‌گوید، عیبی ندارد، بگوید. چطور این همه ما را می‌خنداند، این را کسی نمی‌بیند، اما حالا دوتا فحش داده، همه این را علم کرده‌اند. شیخ نفسی است که شکرانه‌اش مزید نعمت است. سایه‌ات شیخ! از سر ما کم مباد و ان‌شاء‌الله در مناظره با آرای باطله تو حرف بزنی و ما همین‌طور بخندیم.

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱ | موضوع: | نظرات ()

افاضات شیخ بیسواد در جشن تولد ندا
افاضات شیخ بی‌سواد در جشن تولد نداخانم

 

سعید ده ونکی

29 دی یا 3 بهمن یا چه می‌دانم یک روز دیگر، ظاهرا سالروز تولد نداست و قرار است بعضی‌ها به‌همین مناسبت جشن تولد بگیرند که ما چند روز زودتر گزارش آن‌را تقدیم می‌کنیم.

به شما که عرض کنم، به نام خدا. البته در این شب عزیز که به‌خاطر جشن تولد نداخانم دور هم جمع شده‌ایم، باید بگیم، بخندیم و شادی کنیم، به قول معروف: «همگی دس، یکی‌مون رقص»، یا اینکه «همگی رقص، یکی‌مون دس» و خلاصه خوش باشیم اما به شما که عرض کنم، بد نیست چند کلمه هم درباره کشفی که تازگی کرده‌ام، براتون حرف بزنم. خیلی جالبه واقعا! راستش من هیچ‌وقت معنای اون آیه‌ای را که می‌گه: «خیال نکنین شهیدا مرده‌اند...»الخ نفهمیده بودم، اما از صدقه سر جنبش سبز تونستم اونو کشف کنم.
[اصرار حضار: دوتاشو بگو، توروخدا!]

خیلی خب! به شما که عرض کنم، یکیش همین دختره، اسمش چی بود؟ [حضار: نداخانم] نه بابا اون که ضایع شد.

نه این چیز رو می‌گم که میرحسین رفت تو ختمش، کلی هم گریه کرد. آخه می‌گن تازگی، یه گلاب مخصوصی به بازار اومده که جون می‌ده واسه مجالس ختم سبز. توش اسانس پیازه، لامصب همچین چشمارو می‌سوزونه که خود شِمرم باشه، اشکش درمی‌آد. خلاصه این دختره اسمش چی بود؟ آهان سپیده خانم، جل‌الخالق! اگه به چشم خودمون ندیده بودیم، باور نمی‌کردیم. فکرشو بکن، طرف کشته بشه، دفن بشه، براش ختم بگیرن، مهندس تو ختمش اون همه گریه بکنه [ منم اگه بودم، بیشتر از مهندس گریه می‌کردم با اون گلابای مخصوص اعلا، خب البته من عذر داشتم، فکر بد نکنین، ظهرش پیتزا سبزیجات خورده بودم، گلاب به روتون بیرون‌روی پیدا کردم، دم به ساعت باید می‌رفتم دس‌به‌آب، فلذا بنابراین نرفتم ختم]خلاصه داشتم می‌گفتم که این سپیده خانم، مصداق روشن اون آیه است که می‌گه: ولا تحسبن‌الذین قتلوا... امواتن، بلکه احیاناً عندبیتهم یرزقون که ترجمه آزادش این می‌شه: فکر کردین شهدای جنبش سبز ما مرده‌اند، فوتینا! اونا زنده‌ان، تو خونه‌شون دارن پیتزا پپرونی می‌خورن، نمونه‌اش همین سپیده‌خانم که بعد اون همه کشته شدن و دفن و ختم و گریه و زاری مهندس و چه و چه و چه، الان سُر و مُر و گنده پیش مامان‌جونش توی خونه داره چی می‌خوره؟[حضار: زرشک! ] نه بابا، گفتم که پیتزا پپرونی!

[یکی از حضار: قرائت سابق آیه‌ای که خواندید، «بل احیاء عندربهم یرزقون» است؛ آیا شما با توجه به بسط تجربه‌بندی که آقای دکتر سروش مطرح کرده‌اند، قرائت جدید را انشاء فرمودید؟]

به شما که عرض کنم البته من از این ترقی‌بازیای سروش و گوگوش و... خوشم نمیاد ولی این قرائتی که به شما که عرض کنم، عرض شد، مربوط به جلد دوم همون کتابه که اخیراً ضمیمه توضیح‌المسائل حجت‌الامسال هرمنوتیک با تقریظ حضرت شاذ‌الفقها! به چاپ رسیده (البته دور از چشم جامعه مدرسین).

به شما که عرض کنم، اینجا بود که من آیه استرجاع را خواستم بخوانم، اما هرچی زور زدم یادم نیومد که یکهو چشمم افتاد به بالای یه آگهی تسلیت خطاب به میرحسین راجع به خواهرزاده‌اش، اینجا بود که بی‌اختیار آیه استرجاع یادم اومد:

انا الله و انا ‌علیه الراجعون [همون نفر از حضار: جناب شیخ، این هم از همون جلد دوم بود دیگه؟!] خیلی حال کردم که شکر خدا هنوز حافظه‌ا‌‌م سر جاشه. یادم باشه این دفه موقع مناظره یا امتحان خبرگان اگه کسی از جامع‌ المقدمات، سوالای سخت‌سخت درآورد و ازم پرسید، جوابشو با همین آیه بِدَم. باز اگه ادامه داد، فورا جواب می‌دم: سمع‌الله لمن حمده ... فکر نکنن هالو گیر آوردن. همچین عربی واسه‌شون بلغور کنم که خیال کنن خود علی عبدالله صالح جلوشون نشسته! دیگه غلط بکنه کسی به من بگه: شیخ بی‌سواد، نمی‌دونم چی‌چی موساد و... .

خلاصه به شما که عرض کنم این 2 نمونه ثابت می‌کنه که شهدای ما زنده هستن.

حضار: شیخ بی‌سواد! تو که فقط یکی‌‌شو گفتی.

شیخ بی‌سواد: چرا یکی؟

حضار: پس چند تا؟

شیخ بی‌سواد: دو تا!

حضار: چرا دو تا؟

شیخ بی‌سواد: پس چند تا؟

حضار: یکی!

خنگای خدا، خب روشنه دو تا دیگه، یکی ندا خانم، یکی هم سپیده خانم. حالا فهمیدین کی بی‌سواده؟! ‌من یا شما که فرق یک و دو رو نمی‌دونین؟

[حضار: آخه ندا خانم که زنده نیس، اون که راس‌راسی مرده.]

خب نفله‌ها، اگه مرده، پس شما امشب واسه کی جشن تولد گرفتین؟ مگه اون نباید خودش باشه تا بیاد شمعارو فوت کنه، تا صد سال زنده باشه

و ... الخ.

حالا بهتره دس از مسخره‌بازی بردارین و همگی رو به قبله دراز بکشین و با هم دعای معروف «هپی برث‌دی تو یو» رو برای شادی ارواح بابای خودتون و نداخانم تلاوت کنین...


پانوشت
افاضات شیخ بی‌سواد تا پاسی از شب همچنان ادامه داشت و اسباب ادخال سرور در دل کفار و منافقین را فراهم کرده بود که خبرنگار ما برای رساندن خبر این مراسم به روزنامه امروز، لاجرم جلسه را ترک کرد، لذا الباقی خزعبلات ایشان در صورت انعکاس در خبرگزاری‌ها و سایت‌ها، عینا درج خواهد شد.

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱ | موضوع: | نظرات ()

به جوک ها قسم،سوژه خنده ای!
به نام خداوند جان آفرین
خداوند سوته دلان حزین

خداوند اسلام و راه امام
هدایتگر جنبش ناتمام

خداوند خواب و خدای کما
خداوند تغییر حالات ما

خداوند قلب و خدای بصر
خدای بهشتی، خدای پدر

خدای عذاب و خدای بهشت
خداوند خرداد و اردیبهشت

خداوند هاجر خداوند سعی
خداوند موسی خداوند رعی

خدای حسین و خداوند میر
خدایا خودت فکّ کلّ اسیر

منم! شیخ تو، مخلصت، بنده ات
گنهکارم البته! شرمنده ات

فقیرم، و محتاج و درویش تو
خدایا شکایت کنم پیش تو

خدایا چرا شد سرانجام ما
رژیم ترور؟ دولت کودتا؟

***

ندا آمد ای شیخ موسی صفت
که خِضرت خَضَر گشته! بی معرفت!

به یاد آری آن روزگار قدیم
که گفتی که ما یک حزب می زنیم؟

شروعش هم از سال هشتاد و چار
پس از آن شکستت در آن کارزار

که گفتی که: «آرای من بیش بود
شدم زخمی از چشم زخم حسود

بباید همی حزب بنیان نهاد
که مردم به ملی کنند اعتماد»

همین حزب بود و همین نشریه
که سرمایه اش ظاهراً عاریه

- نگویم کنون من ز شهرام ها
نه ربطی به تو دارد و نه به ما -

بلی، تهمت ناروا می زدی
بس عنوان ز افسانه ها می زدی

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ | موضوع: | نظرات ()

حکایت رادیوهای آنور آبی(طنز)
در رادیوهای آنور آبی چی می گذرد ؟

 

سرکوب به معنای کشتار بی رحمانه و راه انداختن جوی خون نیست، چرا که اگر بود شاهکار هفده شهریور و ... نیز در آن جا می گرفت، همانا معنا و مفهوم سرکوب گفتن "بی ادب" به مخالفان و معاندان است. چرا باید این دولت با سرکوب مخالفان اجازه آتش زدن چند تا بانک و سطل آشغال را ندهد.

پس از تلاش شبانه روزی رمز شناسان و کدخوانان، رموز برنامه فاخر رادیوی "صدای ایران" کشف شد تا علاقه مندان از فسفر سوزی های بی دلیل راحت شوند.

 

"صدای ایران" از کشور دوست و همسایه !!! آمریکا پخش می شود ( از هر طرف حساب کنیم ما همسایه ایم ) و در آن با بیانات مستدل و کاملاً کارشناسی ! به تحلیل مسائل مربوط به ایران می پردازد و آدمی را به این اندیشه ژرف فرو می برد که چنین نخبگان اندیشمندی تا به حال کجا بوده اند و ...

 

از آن جایی که درک عبارت رمز گونه این برنامه از قدرت درک و فهم خارج است عین عبارات با ترجمه رمز خوانی شده آورده شده تا مردم بسی مستفیض شوند.

 

"در ایران طی این سالها هیچ تولید خاصی صورت نگرفته و تمام کارخانه های موجود را خریده اند و آورده اند، فقط مونتاژ می کنند."

 

ترجمه: همه می دانند که تولید کار هر کسی نیست. مثلاً کارخانه آلومینیوم، تولید خودروی مینیاتور، ساخت استخوان مصنوعی داروی درمان پای دیابتی و درمان ایدز، حتی پرتاب ماهواره که کار تولیدی محسوب نمی شود چرا خودمان را گول بزنیم؟ کشوری تولید کننده محسوب می شود که حتی یک سوزن را از خارج وارد نکند. به جهنم که کشورهای پیشرفته دنیا هم همه چیز را خودشان تولید نمی کنند. ایران با بقیه فرق دارد ...

 

" نوشتن شعار روی دیوارها علامت پیروزیست."!

 

ترجمه: "لعنت بر پدر، مادر کسی که در این مکان آشغال بریزد!" این هم از نمونه شعار نویسی های موفق! که خیلی جواب داده و بستگی به دز فحش آن دارد و نشان دهنده تخلیه صاحب خانه!

 

"این جنبش خودجوش از زنان و کارگران و حتی روستائیان و بدون ساختار سلسله مراتبی شکل گرفته است."

 

ترجمه: هرچی حساب می کنم نمی دونم پس این بیست و چهار میلیون رای از کجا آمد آخه؟ راسته می گن از خارج و بلاد دور رای دهنده وارد کردن؟

 

"شاه چون مردم را سرکوب نکرد، سرنگون شد، پس مردم را سرکوب می کنند."

 

ترجمه: لازم به توضیح است که همانا سرکوب به معنای کشتار بی رحمانه و راه انداختن جوی خون نیست، چرا که اگر بود شاهکار هفده شهریور و ... نیز در آن جا می گرفت، همانا معنای و مفهوم سرکوب گفتن "بی ادب" به مخالفان و معاندان است. چرا باید این دولت با سرکوب مخالفان اجازه آتش زدن چند تا بانک و سطل آشغال را ندهد. واقعاً سرکوب تا به کجا که مردم مجبور باشند یواشکی نیروی انتظامی را کتک بزنند؟ دل هر انسانی از این همه سرکوب به درد می آید ...

 

"سلطنتی یا جمهوری فرقی نمی کند باید حکومت مذهب از سیاست جدا شکل بگیرد. ملت ایران آزادی می خواهد، شادی می خواهد.."

 

ترجمه: دغدغه مردم الان کاباره و مشروبات الکلی است. چرا این ها از جوانان دریغ می شود. تحجر تا به کجا؟

 

منبع:برنا نیوز

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ | موضوع: | نظرات ()

بررسی پیشنهادات کروبی(طنز)
توبه کنید؛ تو رو خدا توبه کنید!

 

کامبیز تبسم

سحام نیوز: مهدی کروبی در نامه ای به مردم ایران راهکارهای خروج از بحران فعلی را در پنج بند مطرح نمود

سلام! زود میروم سر اصل مطلب. به نظر اینجانب خروج از بحران دامنگیر فعلی توجه به موارد ذیل خواهد بود:

1-اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم:
همه باید توبه کنند. حتی شما دوست عزیز! بیا و توبه کن. صدبار اگر توبه شکستی بازآ و توبه کن. توبه کنید که رای من را دزدیدید. توبه کنید که توی مترو همدیگر را هل می دهید. توبه کنید که وقتی از اتوبوس پیاده می شوید، بلیط نمی دهید. توبه کنید که از چراغ راهنمایی رد می شوید. توبه کنید که لا اله الا الله که هر حرفی را نمیشود زد ولی شما بهرحال توبه کنید. توبه کنید که اینقدر به فکر شکم هستید و آینده ی ایران را به یک ساندیس که آن هم معلوم نیست تاریخ انقضایش گذشته یا نه فروختید. حالا اگر رانی بود، شاید میشد حق را به شما داد ولی آخر ساندیس هم شد چیز؟! پس توبه کنید. کسانی هم که چیزی برای اعتراف و توبه ندارند، با اجازه من بروند هر کثافت کاری که دوست دارند بکنند، بعد بیایند و توبه کنند. فقط مهم این است که توبه کنید. بین خودمان بماند، فکر می کنید خودِ من برای چی اون مبالغ را از آقای شهرام جیم جزایری گرفتم؟ والا بخدا اگر بخاطر منافع مادی بود. فقط و فقط بخاطر یک همچنین روزی بود که اگر لازم شد توبه کنیم، من هم بهانه ای برای توبه داشته باشم.

2-انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود.
انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و انقلاب الان منحرف شده و این انحراف به نظر من از یک نخ سیگار شروع شده است! البته جالب است که من هم خودم جزو همین صاحبان قدرت بوده ام و هستم و اصلا به من چه که من هر حرفی می زنم زود مُهر «غضنفرسیاسی» روی من می زنید؟ خب اصلاً این جمله قبلی را نادیده بگیرید چون یک جورهایی تف سر بالاست! هرچند من حتی نمیدانم کنوانسیون بین المللی یعنی چه، ولی این بنده خدایی که دارد این متن را برایم می نویسد می گوید باید بنویسیم که باید به این کنوانسیون های بین المللی عمل کنیم. تا یادم نرفته بگویم که هرچه روزنامه از اول تاریخ اختراع چاپ تا امروز بوده، باید دوباره منتشر بشوند. چه آنهایی که توقیف شده اند چه آنهایی که صاحبانشان فوت کرده اند و بسته شده اند. اینقدر باید روزنامه چاپ بشود که من احساس کنم توی ایران آزادی مطبوعات داریم وگرنه ناراحت می شوم. چرا افراد را بصورت فله ای بازداشت و محاکمه می کنید؟ خب دانه دانه بازداشت و محاکمه بکنید. اینجوری کلاس بیشتری دارد. مگر اینجا میوه فروشی است که باید درهم برداشت و نه سوا کردنی؟ تا یادم نرفته بگویم که توبه کنید!

3-پرهیز از خشونت:
یادش بخیر. بچه که بودیم و با بچه های توی کوچه بازی می کردیم، بزرگترها همیشه می گفتند بچه های خوبی باشید. خب پس این چه رفتاری است که سران حکومت انجام می دهند؟ چرا بانک آتش میزنند؟ چرا به نمازگزاران سنگ پرتاب می کنند؟ چرا مسئولان حکومت به حضرت امام اهانت می کنند؟ راستی یادم باشد بعدا یک خاطره درباره خودم و امام برایتان تعریف کنم. چرا حکومت، سربازهای بدبخت بیچاره را کتک می زند؟ مردم خداجو و خداپرست وخداخواه و خدا دوست و خدایار و ... که توی روز عاشورا آمدند توی خیابان، کی خشونت به خرج دادند؟ کی بانک و ماشین و مغازه و ... آتش زدند؟ بله؟

4-ریشه یابی و علت یابی حوادث اخیر:
یک مثل معروفی هست که می گوید، پیدا کنید پرتقال فروش را!
من پیشنهاد میکنم مسئولین و دستگاههای امنیتی بهتر است بجای اینکه اوضاع را کنترل کنند و این مردم خداجو و خداپرست وخداخواه و خدا دوست و خدایار و ... را بازداشت کنند، اجازه بدهند اینها هرکاری که دوست دارند بکنند و آنها بروند دنبال ریشه ها و علتها بگردند. ما قول میدهیم که اینقدر کارهای عجیب و غریب انجام بدهیم که مسئولین و دستگاه های امنیتی هیچگاه خسته نشوند و همیشه سرگرم پیدا کردن ریشه ها باشند.
مگر خدا در قرآن نمیگوید "بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید" ؟ خب حالا برای مثال همین یک مورد را ریشه یابی کنید که چه ربطی داشت که من این آیه را که اصلاً هیچ ربطی ندارد را اینجا گفتم.

5-من مهدی کروبی آمادگی خود را برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت اعلام می کنم.
من الان حدود چند ماهی میشود که دارم با نن جونم مناظره می کنم و در اردوی تیم ملی مناظره هستم و شرایط خوبی دارم و خدا را شکر و با دعای خیر مردم، انشاالله بعد از این مناظره، قصد دارم که بروم جام جهانی مناظره.

فعلاً همین پنج مورد را داشته باشید تا اگر باز هم چیزی به ذهنم رسید بگویم. توبه هم یادتان نرود.
مهدی کروبی

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ | موضوع: | نظرات ()

سبزینه ی سوسول!(طنز)
جنبش فراطبقاتی؟!

 

دوربینی در بدن یکی از قطرات موج سهمیگن سبز کار گذاشتیم تا برنامه عاشورای سبز را به صورت مستند برایتان روایت کنیم. به همین سادگی!

ساعت ۱۰ صبح:

با صدای آهنگ "دلبرم دلبر خانه خرابم کرد..." موبایلش از خواب بیدار می شود و پس از کمی کش و قوس از تخت خواب بیرون آمده و شلوارش را می پوشد! و به سمت دستشویی می رود. پس از چند دقیقه بدون اینکه صدای آبی شنیده شود، از دستشویی بیرون می آید(!) و با همان وضعیت به سمت یخچال رفته و مقادیری نان و پنیر و گردو و کره و مربا و عسل و شیر و آب پرتقال و کدو حلوایی! برای صبحانه بیرون می آورد و می خوشد (تلفیقی از می خورد و می نوشد!)

ساعت ۱۰:۳۰ صبح:

اودکلن مخصوص خودش (آزارو بلک) را زده و به سمت پارکینگ می رود. صدای دزدگیر ماشین به صدا در می‌آید. ازمیان سه ماشین موجود، کمری سفید را انتخاب می کند و از درب منزل خارج می شود. خیابان "ب" واقع در ولنجک را به سمت اتوبان چمران پشت سر می گذارد، یک موسیقی نخبه‌گرا هم در مسیر ولنجک- ولیعصر مشغول فیض دادن است.

ساعت 11 صبح:

ماشین را در حوالی میدان فاطمی پارک کرده و پارچه سبزی را از یک جای نامعلوم درآورده و دور دستش می پیچد و به سمت میدان ولیعصر حرکت می کند. در راه تعدادی از بچه محل ها و همکاران را می بیند و خوش و بش ملیحی با آنها کرده و به اتفاق به سمت مقصد حرکت می کنند...

ساعت 11:30 صبح:

اوضاع قاراشمیش است. دوربین بیش از اندازه تکان می خورد، چیزی معلوم نیست. صداهای مبهمی شنیده می شود. چیزی شبیه هوووو یا سوت و کف...؟ دوربین لحظه ای از حرکت بازنمی ایستد، گویا این قطره دائم در حال جنب و جوش و دویدن است.

ساعت 12 ظهر:

کماکان اوضاع قاراشمیش است! نزدیک ساختمان بانک می شود. از جیبش چیزهای نامعلومی را در می‌آورد. پس از چند لحظه شیشه های بانک خورد شده و به زمین می ریزد. صدای سوت بلند می شود. به سمت سطل زباله کنار خیابان می رود و آن را به وسط خیابان هول می‌دهد. اندکی می گذرد و آتش از درون سطل زباله زبانه می کشد.

ساعت 13:

اوضاع خر تو خر می شود!...

ساعت 14:

وضعیت کمی آرام‌تر است. خیابان ها خلوت تر شده است. او اکنون به سمت ماشینش می رود.

ساعت 15:

کلید در درون قفل می چرخد و درب خانه باز می شود. پاپی با نگرانی از او استقبال می کند. مامی مشغول چیدن میز ناهار است.

ساعت 16:

نرم افزار فیلترشکن را فعال کرده تا سایت های دلخواه باز شود. پست جدیدی در صفحه فیس بوکش ارسال می شود: "عاشورای سبز توسط یزیدیان زمان رنگ خون به خود گرفت!"

.

.

.

ساعت24:

مسواکش را سرجایش می گذارد و بیرون می‌آید. مادر منتظر سهمیه‌ی بوسه فرزند است! اوومممچ!

ساعت 25!:

خوروپف! خوروپف! اهووومممم! ما بیشماریم! خوروپف!

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ | موضوع: | نظرات ()

نامه ملانصر الدین به کروبی!(طنز)
نامه سرگشاده ملانصرالدین به شیخ بی‌سواد

 

حسین قدیانی

با عرض سلام خدمت شیخ. همان‌طور که می‌دانید اخیرا شما گوی سبقت را از من در زمینه فکاهی ربوده‌اید و مردم دیگر مرا فراموش کرده و فقط به شما می‌خندند و در این زمینه پله‌های ترقی ظاهرا برای حضرتعالی برقی بوده و بیم آن می‌رود که شما دست زاکانی را نیز از پشت ببندید و به ریش من و عبید قاه‌قاه بخندید.

جناب شیخ! در قزوین از شهر بیرون‌تان نکردند که کردند، شما را در دارالعباده تنها نگذاشتند که گذاشتند، محافظانت از تو عاصی نشده‌اند که شده‌اند، مردم برایت جوک نمی‌سازند که می‌سازند، دشمن از تو سوء استفاده نمی‌کند که می‌کند، به BBC خوراک نمی‌دهی که می‌دهی، هرجا که می‌روی مردم بیرونت نمی‌کنند که می‌کنند، برایت آرزوی مرگ ندارند که دارند، در یک بیانیه 2 صفحه‌ای کلی غلط نداری که داری، نوشته‌هایت سوتی ندارد که دارد، انشایت مزخرف نیست که هست، غلط غلوط نمی‌نویسی که می‌نویسی، ادعاهایت دروغ نیست که هست، شریعتمداری به تو شیخ از همه جا بی‌خبر نمی‌گوید که می‌گوید، شاعر رسالت به تو شیخ بی‌چراغ نگفت که گفت، مردم تو را بی‌سواد نمی‌دانند که می‌دانند، با صفا نیستی که هستی، سوادت مرا نکشته که کشته، ضریب هوشی‌ات پایین نیست که هست، مشاورت به تو رای داد که نداد، تو را ساده‌گیر نیاورد که آورد، برای زندان رفتن، خودت را به در و دیوار نکوبیدی که کوبیدی، سابقه‌ات به یغما نرفت که رفت، دست استکبار از آستین‌ات بیرون نیامده که آمده، پای دشمن از پاچه شلوارت آویزان نیست که هست، دم خروس از زیر عبایت بیرون نیامده که آمده، ادعای تجاوز نکردی که کردی، سندهایت به درد ننه‌جونت نمی‌خورد که می‌خورد، جمله‌بندی بیانیه‌هایت ایراد ندارد که دارد، در مناظره وقت باقیمانده را نمی‌پرسیدی که می‌پرسیدی، تقلب بهت نمی‌رساندند که می‌رساندند، همین حرکت بعدا تبدیل به کلیپ نشد که شد، یک جورهایی شوت نیستی که هستی،9 دی ملت حالت را نگرفت که گرفت، لعن علی عدوک یا حسین نگفت که گفت،آن سیل جمعیت را که دیدی نگرخیدی که گرخیدی، ساندیس بدنت کم نشده که شده، اعضای حزب اعتماد ملی از تو عبور نکردند که کردند، ندا را شهید نخواندی که خواندی، در کودتای مخملی شکست نخوردی که خوردی، کاراکتر لطیفه ملت نیستی که هستی، دم پیری معرکه نگرفتی که گرفتی، بعد از پروژه عبور از موسوی فکر رهبری سبزها به سرت نیفتاد که افتاد، نسبت به دیگر سران فتنه با حال‌تر نیستی که هستی، دوست و دشمن باهات حال نمی‌کنند که می‌کنند، کلا مشتی نیستی که هستی، بیانیه‌هایت را دیگران نمی‌نویسند که می‌نویسند، دست به قلم خودت بدنیست که هست، از روی نوشته هم اشتباه نمی‌خوانی که می‌خوانی، تپق نمی‌زنی که می‌زنی، دوست و دشمن را قاطی نکردی که کردی، حجاریان به تو غضنفر اصلاحات نگفت که گفت، خودت را به خواب نزدی که زدی، اسمت را که در گوگل سرچ می‌کنی گوگوش نمی‌آید که می‌آید، سروش ساده‌ گیرت نیاورده که آورده، به فکر دراویش گنابادی نیستی که هستی،«باقی»حقوق بشر را در پاچه‌ات نکرد که کرد، (آخه تو رو چه به حقوق بشر؟!) الان بیانیه حقوق بشر را از بر نیستی که هستی، حالا که همچین شده دنبال آشتی ملی نیستی که هستی، آشوبگران خداجو طرفدارت نیستند که هستند، این جماعت، مست نیستند که هستند، رذل نیستند که هستند، تو رذل را می‌دانی با کدام «ز» نوشته می‌شود که نمی‌دانی، از همان بچگی دیکته‌ات ضعیف نبود که بود، خانم معلمت از دستت عاصی نبود که بود، در امتحان اخیر مردود نشدی که شدی، آمریکا برایت کف نمی‌زند که می‌زند، از اینکه نفر اول جنبش نیستی ناراحت نیستی که هستی، شهرام را چند وقت است که نتیغیدی از این موضوع عصبانی نیستی که هستی،کلا عصبی مزاج نیستی که هستی، حرف‌های این و آن زود در تو اثر نمی‌گذارد که می‌گذارد، فرضا اگر توبه کنی توبه گرگ مرگ نیست که هست، ناراحت نشو در مثل مناقشه نیست که هست، منظور من از گرگ، دبلیوزپلنگ نبود که بود، تو به بزرگی خودت ما را نمی‌بخشی که می‌بخشی، ما هم با این اخلاقت حال نمی‌کنیم که می‌کنیم، دشمن هم با تو حال نمی‌کند که می‌کند، ما همه به تو ایمان نداریم که داریم، عاشق سوتی‌هایت نیستیم که هستیم، یک هفته بیانیه ندهی دل‌مان برای جمله بندی‌هایت تنگ نمی‌شود که می‌شود، در این بیانیه آخرت از ترس سوتی دادن، آیات و روایات را بی‌خیالی طی نکردی که کردی، با اینکه معمم هستی عربی‌ات ضعیف نیست که هست، مصداق بارز خواص بی‌بصیرت نیستی که هستی، اصلا در اینکه تو جزو خواص هستی میان علما اختلاف نیست که هست، بصیرت نزد تو کیلویی نیست که هست، با همه این حرف‌ها سرور نیستی که هستی، سالار نیستی که هستی، ما یک موی تو را به دیگر سران فتنه نمی‌دهیم که می‌دهیم، این یکی را مزاح نکردم که کردم،...تو سرمایه ما نیستی که هستی، ما برای تو زحمت نکشیدیم که کشیدیم، ساندیس نظام را به سوسیس غرب نفروختی که فروختی، سرت کلاه نرفت که رفت، الان سارکوزی طرفدارت نیست که هست، سارکوزی با اینکه زن دارد دنبال ناموس دیگران نیست که هست، آبروریزی نکرده که کرده، تو را ساده فرض نکرده که کرده، در حوادث بعد از انتخابات به دشمن گرا ندادی که دادی، ستون پنجم نبودی که بودی، به خیابان نمی‌آمدی که می‌آمدی، به جای تو بنده‌های خدا محافظانت کتک نخوردند که خوردند، الان از این قضیه شاکی نیستند که هستند، چوب لجاجت تورا نمی‌خورند که می‌خورند، با این همه هنوز از مردم دم نمی‌زنی که می‌زنی، رویت مثل سنگ پای قزوین نیست که هست، قزوین رفتنت اشتباه نبود که بود، محافظانت این را بهت نگفته بودند که گفته بودند، حرف‌شان را زمین نزدی که زدی، مرغت یک پا نداشت که داشت، اگر محافظانت نبودند سنگ‌ها زیر چشمت بادمجان نمی‌کاشت که می‌کاشت، رایت از آرای باطله کمتر نبود که بود، از 4 نفر پنجم نشدی که شدی، اگر 6 نفر نامزد می‌شدند هفتم نمی‌شدی که می‌شدی، ادعای تقلب را مطرح نکردی که کردی، تندروی نکردی که کردی، حالا میانه‌روهای خداجو ماستمالی نمی‌خواهند بکنند که می‌خواهند، فتنه بعدی حکمیت نیست که هست، حالی کردن حکمیت به تو کار آسانی است که خدا وکیلی نیست، کلا دوزاری بعضی‌ها کج نیست که هست، الان مصداق «نااهلان و نامحرمان» نیستند که هستند، طلحه هم قبلا آدم خوبی نبود که بود، ابوموسی مخش تاب نداشت که داشت، عمر و عاص سر کارش نمی‌گذاشت که گذاشت، من اینها را برای شیخ نباید بگویم که می‌گویم، مصداق بارز آب در هاون کوبیدن نیست که هست، این اگر توهین باشد من معذرت نمی‌خواهم که می‌خواهم، از کروبی حلالیت نمی‌طلبم که می‌طلبم، شیخ باید من را ببخشد که نمی‌بخشد، حالا یک چیزی هم بدهکار نشدیم که شدیم، البته 50 هزار تومان هر ماه باید کروبی به من می‌داد که نداد، چرا که رئیس‌جمهور شد که نشد، مردم به او رای دادند که ندادند، دشمنان به او طمع نبستند که بستند، اما از این قصه طرفی بستند که نبستند، الان فرقه سبز چند دسته‌اند؛یک عده از موسوی خسته‌اند و در حال عبور از وی نیستند که هستند اما یک عده دیگر هستند که هرچند آشوبگر و پستند اما دل به میانه‌روها نبسته‌اند که بسته‌اند؛ عده‌ای می‌گویند اینها با آنها یک دسته هستند و با هم بسته‌اند و سرنوشت‌شان به همدیگر گره خورده و دست‌شان در یک کاسه نیست که هست! و من البته کاری به این کارها ندارم فقط از شیخ می‌خواهم پایش را از کفش من بردارد. در شهر اگر کس است یک حرف بس است؛ البته چون طرف ما شیخ است یک مقدار بیشتر باید توضیح داد؛ من نامه‌ام را ختم می‌کنم با این شعار قشنگ:«مرگ بر دو آدم خالی بند، علی عبدالله صالح و میلیبند!» و این جمله قشنگ که هنگام بازی هفت سنگ شنیدم از یک جناب سرهنگ:«برداشته عقل شیخ پاره سنگ، به فرسخ می‌گوید فرسنگ!الکی نزن، نرود میخ آهنین بر سنگ!»

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ | موضوع: | نظرات ()

کروبی از املا،3گرفت!(طنز)
کروبی از 20 گرفت 3

 

حسین قدیانی

شیخ بی‌سواد در نامه‌ای که اخیرا نوشته، آمادگی خود را برای مناظره با نماینده نظام اعلام کرده! من جای نظام بودم «آرای باطله» را می‌فرستادم که با کروبی مناظره کند؛ شده حکایت طرف را به ده راه نمی‌دادند سراغ کدخدا را می‌گرفت! جالب اینکه نامه‌اش را از ترس غلط‌های املایی بدون بسم‌الله نوشته و برخلاف دفعات قبل هیچ اشاره‌ای هم به آیات و روایات نکرده و همین‌طور مستقیم رفته سر اصل مطلب.

(این یک غلط). البته خود به خدایی این بیانیه از نظر رعایت اصول نگارشی بهتر از نامه‌های قبلی شیخ است و شیخ اگر همین‌طور مرتب بیانیه بدهد روزی یک نویسنده بزرگ خواهد شد؛ الان مهم‌ترین اشکال شیخ در نگارش عدم استفاده درست از علائم سجاوندی است؛ روی علامت سوال و علامت تعجب هنوز کلی کار دارد. (این 2 غلط). یک‌جا در متن، آدمی زاد را سرهم نوشته که الان در رسم‌الخط جدید آدمی زاد را جدا می‌نویسند.(این 3 تا). بعد یک‌جا آیت‌الله بهشتی را نوشته آیت‌اله بهشتی.

کلا شیخ از همه جا بی‌خبر، الله را اله می‌نویسد و در بیانیه‌های قبلی هم این اشتباه را داشته؛ باید از روی الله 100 مرتبه بنویسد تا ملکه ذهنش شود. (این غلط چهارم). یک‌جا هم در پاراگراف اول نوشته:«گویی که خدا ناظر بر این رفتارها نبوده است». در این جمله، «که» اضافه است و آهنگ جمله را خراب کرده (غلط پنجم) و در ثانی امام خمینی(ره) می‌گفت:«عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.» اما شیخ در محضر خدا شهرام را تلکه کرد و در حالی که خدا ناظر بر کارهای وی بود تبدیل به سرمایه بزرگ اسرائیل شد. (شد 6 تا، تا الان شیخ از 20 شده 14). یک‌جا هم در پاراگراف چهارم، نوشته:«بزغاله و گوساله»، در حالی که درستش «بزغاله گوساله» است و میان بزغاله و گوساله نباید«و» گذاشت. (این هم از اشتباه هفتم). شیخ در این بیانیه از کلمه«پلمپ» استفاده کرده و 2 نمره منفی دیگر هم گرفته، اولا پلمپ نیست و پلمب است، ثانیا پلمب یک کلمه خارجی است که در فارسی می‌شود «بستن»، لذا مثلا به‌جای آنکه بگوییم روزنامه اعتماد ملی پلمب شد، بهتر است بگوییم روزنامه اعتماد ملی به دلیل نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی بسته شد. (7 تا،2 تا هم اینجا، سر جمع شد 9 تا). شیخ جایی از بیانیه خود نوشته:«عده‌ای نان خود را در تنور بحران می‌بینند» و این در حالی است که شاطرها نان را در تنور درست می‌کنند، نمی‌بینند.(یک غلط دیگر). بعد هم ما نانی به نام بحران نداریم؛ بربری داریم و سنگک و تافتون و... البته چون حالا نان یک عده در بحران است ما این را از شیخ غلط نمی‌گیریم... شیخ پشت بند این نوشته:

«...آری، عده‌ای بر این گمان‌اند که با بستن تمام روزنه‌های اصلاح و دربند کردن تمام اصلاح‌طلبان...»؛ خدا وکیلی می‌خورد این جمله را شیخ اصلاحات نوشته باشد؟! (در اینجا به دلیل تقلب، 5 نمره از شیخ کسر می‌شود. شیخ تا الان 15 غلط املایی و ویراستاری داشته). البته در این بیانیه آخر، برخلاف بیانیه‌های قبلی، کروبی علامت مفعول بی‌واسطه را عمدتا در جای مناسبی از جمله استفاده کرده و مثل دفعات گذشته قبل از فعل نیاورده که بیانگر رشد ایشان در نگارش است.(ما در اینجا 2 نمره مثبت به ایشان می‌دهیم).کروبی در جایی از نامه خود آورده:«از دیدگاه اینجانب(این جانب را سرهم نوشته، آن 2 نمره را پس می‌گیریم؛ کلا کروبی زیادی سر هم می‌نویسد) ریشه این اتفاقات و مظالم مردم نیز به انتخابات ریاست‌جمهوری 84 برمی‌گردد». در جمله بالا کلمه «نیز» زیادی است (تا الان 14 غلط) و باز صد رحمت به علی مطهری که ریشه قضایا را مناظره موسوی با احمدی‌نژاد می‌داند. شیخ بیانیه‌اش را با این جمله به پایان برده:«...و چه داوری بهتر از مردم». در این جمله به تنهایی چندین غلط وجود دارد؛ اگر مردم داورند که تو را از 4 نفر، پنجم نکردند که کردند. از قزوین بیرون نکردند که کردند. تو را سوژه جوک‌های‌شان نکردند که کردند. علیه تو شعار درست نکردند که کردند. جلوی اعتماد ملی تجمع نکردند که کردند. در نمایشگاه مطبوعات، یک چیزهایی نثارت نکردند که کردند. کارهای بامزه تو را برای یکدیگر بلوتوث نکردند که کردند. با وجود تو ملانصرالدین را فراموش نکردند که کردند. تو را در 9 دی بی‌سواد معرفی نکردند که کردند. گذشته از مردم، دوستان قدیمی‌ات مثل حمید روحانی و رحیمیان تو را رها نکردند که کردند. مواضع‌ات را دشمن‌پسند تلقی نکردند که کردند. برای متنبه شدنت نامه به سویت ارسال نکردند که کردند. سابقه‌ات را برایت ترسیم نکردند که کردند. نامه‌ات به منتظری را که زمان امام نوشته بودی دومرتبه برایت چاپ نکردند که کردند. برای هدایت تو دهان‌شان را مسواک نکردند که کردند.

وقت‌شان را برای تو بیهوده تلف نکردند که کردند. در گوشت یاسین تلاوت نکردند که کردند. بیگانگان اهداف شوم‌شان را روی تو بار نکردند که کردند. تو را برای خود یار غار معرفی نکردند که کردند. اغیار را به جای یار به تو قالب نکردند که کردند. دشمنان در تو طمع نکردند که کردند. تو را به نفع خود مصادره نکردند که کردند. البته دیگر سران فتنه را بیشتر از تو آدم حساب نکردند که کردند. با این کار تو را عصبانی نکردند که کردند. دلارهای آمریکا را به حساب سران فتنه واریز نکردند که کردند. آخرتت را تباه نکردند که کردند. پرونده‌ات را سیاه نکردند که کردند. دروغ‌های تو را حکایت پیراهن عثمان نکردند که کردند. از باصفا بودن تو سوء استفاده نکردند که کردند. فرمول‌های انقلاب نرم را به تو دیکته نکردند که کردند. روی نقاط ضعفت انگولک نکردند که کردند. حس زودباوری تو را تحریک نکردند که کردند. دم پیری تو را شرمنده انقلاب نکردند که کردند. لعن و نفرین ملت را حواله‌ات نکردند که کردند. آفرین سارکوزی را رهسپارت نکردند که کردند. با ضدانقلاب هم‌کاسه‌ات نکردند که کردند.

سر مردانت روسری نکردند که کردند. حفاظت از انقلاب را برایت سرسری نکردند که کردند. عاقبت شیخ ساده‌لوح را برایت نقش نکردند که کردند. حرف‌های «هخا» را برایت مشق نکردند که کردند. بر تن کاخ دمشق رنگ سبز نکردند که کردند. سکه فتنه را به نامت ضرب نکردند که کردند. برای آشوب تو را صدا نکردند که کردند. تو را از جبهه حق به سپاه باطل ملحق نکردند که کردند.

تو را با تنها یکی، دو درصد رای، محق نکردند که کردند. دوست و دشمن از دستت دق نکردند که کردند. در همین بیانیه اخیر حرف خود را در دهان تو فرو نکردند که کردند. ناخواسته بی‌سواد بودنت را عیان نکردند که کردند. بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم را از بیانیه‌ات حذف نکردند که کردند. برای من در این ستون سوژه درست نکردند که کردند.

سوتی‌های تو را حق‌التحریر من نکردند که کردند. مرا تا ابد مدیون تو نکردند که کردند. به یمن همین اراجیف، مرا قراردادی نکردند که کردند. بیمه‌ام را رد نکردند که کردند. سایت‌های مختلف، بدون ذکر منبع، مطالبم را کار نکردند که کردند. حتی یک معذرت‌خواهی خشک و خالی را بی‌خیالی طی نکردند که کردند. وسط دعوای من و شیخ، نرخ تعیین نکردند که کردند. مرا از ادامه دادن منصرف نکردند که کردند... در ضمن شیخ از 20 عددی بهتر از 3 کسب نکردند که کردند. البته در قیاس با بیانیه‌های قبلی پیشرفت نکردند که کردند؛ من باز فکر می‌کنم جای امیدواری هست، ای شیخ! گوش‌ات با من هست؟
ای‌بسا شیطان که آدم روی هست/ پس به هر دستی نباید داد دست
بویژه سارکوزی که اغلب هست مست و اون یارو کی بود؟ مرتیکه پست، اسمش در خاطرم هست!

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ | موضوع: | نظرات ()

گفتگوی خبرنگار بی بی سی با عمروعاص(طنز)
گفت‌وگوی پرحاشیه خبرنگار بی‌بی‌سی با عمر وعاص

 

علی اکبر بهشتی

عصر دیروز به وقت محلی، عمروعاص با حضور در دفتر بنگاه چیزپراکنی BBC در خیابان شهید اخ‌الآکلهًْ‌‌الاکباد به تمام سؤالات نرم و تیز خبرنگار این شبکه با محبت و حوصله پاسخ داد. عمروعاص منطقه خاورمیانه را از نظر سوق‌الجیشی مهم ارزیابی کرد و در جواب این سؤال خبرنگار BBC که از وی درباره تاکتیک‌های کاخ سبز دمشق پرسیده بود، گفت:

ما برای ناراضیان کوفه پیغام فرستاده‌ایم که موقع برداشت خرما همان بالای درخت بمانند و برای نظام اسلامی، ادا و اصول دربیاورند. وی ضمن رد کردن وجود هرگونه ارتباط میان دمشق و خوارج خداجو تصریح کرد: طرفداران ما برای ایجاد هرج‌و‌مرج در خیابان‌های کوفه و روستاهای اطراف نیازی به بیانیه‌های معاویه ندارند و کاملا خودجوش عمل می‌کنند. این کارشناس مسائل سیاسی با انتقاد از رفتار حکومت کوفه در قبال ناراضیان در اظهارنظری دوپهلو گفت:

ما حوادثی که این روز‌ها دارد در کوفه اتفاق می‌افتد را با جدیت پیگیری می‌کنیم و هرچند با این ذلیل‌مرده‌های خداجو هیچ ارتباطی نداریم اما حمایت خودمان را از آنها دریغ نمی‌کنیم که این البته نشان‌دهنده رابطه ما با اغتشاشگران کوفه نیست، بلکه اوج مظلومیت معاویه را می‌رساند. عمروعاص تنها راه خروج از بحران کنونی را «آشتی ‌ملی» خواند و خطاب به خبرنگار BBC گفت: نظام اسلامی باید دست آشوب‌طلبان را برای ایجاد بلوا باز بگذارد والا جامعه جهانی تحریم‌ها را تشدید خواهد کرد. عمروعاص در پاسخ به این پرسش که «چرا در جریان جنگ صفین، وقتی کم آوردید، لخت شدید»، لخت شدن خود را تکذیب کرد و گفت: من تنها شلوار لی و پیراهن خود را درآوردم که آن هم برای قضای حاجت بود. در این جا خبرنگار BBC با نشان دادن تصاویری از عمروعاص که او را در مواجهه با سپاه کوفه لخت مادرزاد نشان می‌داد، خاطرنشان کرد: این تصاویر، با فتوشاپ درست شده و این را هر عکاسی می‌فهمد. خبرنگار BBC دوباره خطاب به این ذلیل‌مرده گفت: اما شاهدان عینی لخت شدن شما را تایید کرده‌اند و از طرفی این تصاویر در همه بلاد منتشر شده، و عمروعاص در جواب گفت: من صدبار به این روابط عمومی کاخ سبز گفتم که این عکاس، مکاس‌ها را از جلوی دست و پای ما جمع کند و در ادامه به مدیربرنامه‌هایش که پشت صحنه نشسته بود گفت: عمه ننه! اون «ویستای تسعه و ثلاثین» را روی لپ‌تاپ نصب کردی؟

عمه‌ننه: شرمنده!

عمروعاص: تف تو اون صورتت که مارو آویزون این یزید سگ‌باز کردی.

عمه‌ننه: شما ببخشید.

عمروعاص: برو عکسارو بده روابط عمومی کاخ، با فتوشاپ یه شورتی، برگی، چیزی تن ما کنن،‌ بفرستن رو سایت.

آنگاه عمروعاص رو به خبرنگار BBC کرد و گفت: از شما چه پنهان که لخت شدن من در آن روز چندان هم بی‌حکمت نبود، من جلوی این عمه ننه نخواستم بگم. راستش یک سری از این دوستان ما در کوفه پروژه مردان با حجاب را کلید زدند که به افتضاح انجامید لذا بنده با لخت شدن مادرزاد، آن سوتی را تحت‌الشعاع قرار دادم؛ با خودم فکر می‌کنم که من گاهی منافع خود را فدای مصالح جنبش می‌کنم (عجب جمله‌ای شد ها! ادامه بدم یه بیانیه از توش درمیاد).

همواره به اینجانب گفته می‌شد که اگر من و معاویه خفه‌خون بگیریم، شبکه‌های وسیع اجتماعی و مدنی به کار نمی‌افتد. آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می‌شود، به صراحت می‌گویم تا وجود یک بحران جدی در کوفه به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. بنده با این نظر موافق نبودم؛ آیا برای جنگ نهروان هم من و آن معاویه مقصریم؟...

این عمه ننه کدوم گوری رفته؟! بگو «ویستا، میستا» رو ول کنه، این «بیانیه»، داره همین‌طور می‌یاد!! لامصب داره همین‌طور می‌ریزه! یکی تایپش کنه.

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ | موضوع: | نظرات ()

میانه روی ابوموسی اشعری در برنامه90(طنز)
میانه‌روی ابوموسی در برنامه 90

 

حسین قدیانی

فردوسی‌پور: به نام خدا. خیلی‌ خیلی خوشحالیم از اینکه در خدمت شما هستیم. در هفته گذشته اتفاقات بسیار مهمی در صحنه سیاست افتاد و ما برای اینکه بدانیم الان آیا ابتکار عمل دست میانه‌روها افتاده یا نه و یک مقدار در این‌باره ریز شویم از جناب ابوموسی اشعری دعوت کرده‌ایم و مفصل راجع به این موضوع صحبت خواهیم کرد. اما در برنامه هفته قبل یک میلیون و خورده‌ای به ما SMS دادند که چون پولش رفت در جیب مخابرات ما از بین همه عزیزانی که SMS دادند، قرعه‌کشی می‌کنیم. جناب ابوموسی! از یک تا 200 هزار؟

ابوموسی اشعری: از یک تا 200 هزار، چی؟!

فردوسی‌پور: از یک تا 200 هزار، یک عدد را انتخاب کنید.

ابوموسی اشعری: 3 میلیون.

فردوسی‌پور: از یک تا 200 هزار.

ابوموسی اشعری: همان یک.

فردوسی‌پور: 0912639 آخرش 53، از 200 هزار تا 400 هزار؟

ابوموسی اشعری: ما رو آوردی جدول ضرب بپرسی یا درباره میانه‌روی صحبت کنیم؟ عادل‌خان! سری پیش هم ما رو آوردی اینجا به بهانه حکمیت اما...

فردوسی‌پور: حالا البته به بحث میانه‌روی هم می‌رسیم. الان آقای غیاثی پشت خط هستند. سلام آقای غیاثی.

غیاثی: به نام یزدان بخشاینده.

فردوسی‌پور: از 400 هزار تا 600 هزار؟

غیاثی: مشتی! حالا بذار برسیم؛ خب حالا 500 هزار و پنجاه.

فردوسی‌پور: 094442 آخرش 78.

ابوموسی اشعری: اِ، اینکه شماره ابن‌ملجم است. این ذلیل مرده چطوری SMS داده؟ سیم‌کارتش رو که سوزونده بودن.

فردوسی‌پور: چه جالب، ابن ملجم برنده یک دستگاه موبایل LG KP199 شدند با ضمانت گلدیران. اگر آقای ملجم بیدارند فردا به سایت 90.TV.ir مراجعه کنند. اما آقای غیاثی، درباره لخت شدن عمروعاص این روزها حرف و حدیث در محافل سیاسی زیاد مطرح شده. الان شما تصویر را ببینید. در تصویر عمروعاص مشغول اون کار بوده، با دایره مشخص شده.

غیاثی: ببینید آقای فردوسی‌پور!

فردوسی‌پور: اگر ممکنه صدای گیرندتونو ببندید، ممنون می‌شم.

غیاثی: داور باید به عمروعاص کارت قرمز بدهد و او را از حضور در میادین به دلیل حرکت زننده و غیر ورزشی محروم کند.

ابوموسی اشعری: به نظر من داور فقط باید یک تذکر بدهد، فوقش کارت زرد.

غیاثی: شما مثل اینکه کلا آدم میانه‌رویی هستین. این حرکت الان طبق مقررات فیفا محرومیت داره و فیفا با این حرکات بشدت برخورد می‌کنه.

ابوموسی اشعری: اما کاری که آقای عمروعاص کرد یک اعتراض مدنی بود و شما باید ببینید که بقیه چی کار کرده بودند که عمروعاص مجبور شد همچین حرکت شنیعی را مرتکب بشه.

غیاثی: من کارشناس داوری هستم یا ابوموسی؟ اصلا این اشعری یک عکس با شورت ورزشی داره؟

ابوموسی: این حرف شما مصداق بارز تندروی است؛ به جای این حرف‌ها ابتکار عمل را باید میانه‌روها دست بگیرند. من خودم در تاریخ به میانه‌روی مشهور هستم. مواضع من در آرشیو روزنامه «کوفه امروز» متعلق به سازمان موتوری شهرداری کوفه موجود است.

فردوسی‌پور: الان آقای دکتر دودمان پشت خط هستند، رئیس اسبق‌ فدراسیون فوتبال کوفه.

دودمان: با سلام خدمت میهمانان برنامه‌تان آقایان ابوموسی اشعری و غیاثی.

فردوسی‌پور: شما درباره این صحنه نظرتان چیست؟ الان آقای غیاثی معتقد به کارت قرمز است و جناب اشعری تنها راه برون‌رفت از بحران را ماله‌کشی و به نوعی سرهم‌بندی مسائل می‌داند.

اشعری: من گفتم میانه‌روی،‌نه ماله‌کشی.

دودمان: در دوره من هیچ‌کس بدون اجازه من،‌دست به آب نمی‌زد.

فردوسی‌پور: آقای دودمان! این دیکتاتوری نیست؟

دودمان: من بیش از 4 سال رئیس فدراسیون بودم و 3 تا افتخار داشتم! غلط کردند من را برداشتند.

ابوموسی‌اشعری: این یعنی میانه‌روی.

فردوسی‌پور: نظر شما درباره صحنه مذکور چیست؟

دودمان: اشتباه اینها این بود که من را برداشتند.

فردوسی‌پور: از شما و آقای غیاثی خداحافظی می‌کنم. می‌ریم به بخش دوربین 90. این تصویر رو یکی از علاقه‌مندان برنامه 90 برایمان فرستاده. واقعاً محبت و لطف شما به برنامه 90، ما رو شرمنده کرده.

ابوموسی‌اشعری: آقای عادل‌خان! در این تصویر که مربوط به «فیفا 2000» است،‌من اوناهاشم؛ اونی که لباس و شورت مشکی تنش کرده. من اونجا دارم میانه‌روی می‌کنم؛ فقط در محورهایی که با فلش دوطرفه مشخص شده حرکت می‌کنم.

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ | موضوع: | نظرات ()

عمروعاص:تشکیل کمیته تحقیق و تفحص(طنز)
عمروعاص خبر داد تشکیل کمیته تحقیق و تفحص از جنگ نهروان

 

حسین قدیانی

عمروعاص در مصاحبه با خبرنگاران رسانه‌های فارس، دمشق، رم، چین و ماچین به تشریح جدیدترین مواضع خود بعد از جنگ نهروان پرداخت. به گزارش خبرنگار صدر اسلام «وطن‌امروز»، این ذلیل‌مرده خداجو قبل از پاسخ به سوالات کاتبان عرب و دیگر نقاط در سخنان کوتاهی ضمن تسلیت به خانواده‌های خوارج، گفت: با زندانی کردن آشوبگران جمل، صفین و نهروان چیزی حل نمی‌شود و باید با مسائل به صورت زیربنایی برخورد کرد. عمروعاص به نقض حقوق بشر در جنگ نهروان اشاره کرد و ادامه داد: معاویه مرا مامور کرده تا درباره کشته‌های نهروان یک کمیته تحقیق‌و‌تفحص تشکیل بدهم که این کمیته هم‌اینک کار خود را آغاز کرده و نتایج مقدماتی آن تا هفته آینده توسط جارچی‌های پاچه‌خوار معاویه به سمع‌و‌نظر ملت خواهد رسید. عمروعاص افزود: 4 هزار نفری که در جنگ نهروان توسط سپاه کوفه کشته شدند، آشوبگرانی بودند که از راه‌های مسالمت‌آمیز قصد فتنه‌آفرینی داشتند. وی تصریح کرد: آزادی بیان یعنی اینکه جارچی‌های معاویه بتوانند براحتی اذهان عمومی را تشویش کنند و البته هدف این نمک به حرام‌ها از نشر اکاذیب، ترویج روحیه نقادی در جامعه است! این عنصر نزدیک به معاویه، کمک معاویه به آشوب‌طلبان کوفه را کار رسانه‌های وابسته به عمار یاسر دانست و البته مدعی شد، معاویه تنها برای «کش‌لقمه»‌خورهای کوفه اعانه فرستاده بود.

عمر و عاص در بخش دیگری از سخنان خود، «آشتی ملی» را نیاز اصلی کوفه خواند و گفت: در شرایط حساس کنونی، بهترین راه پایین آمدن از خر شیطان است.

عمر‌و‌عاص که از خواص بی‌بصیرت است، در ادامه به پرسش‌های خبرنگاران پاسخ داد. عمر و عاص در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه «وطن‌امروز» که از وی پرسیده بود: «با خوارجی که امنیت کوفه و عراق را بر هم زدند و زیربار حرف منطقی هم نمی‌روند و علیه نظام اسلامی دست به آشوب می‌زنند، حکومت باید چکار کند؟»، خوارج را مردمی خداجو خواند و مدعی شد: ضرب‌و‌شتم مردم، سد معبر، قداره‌بندی، عربده‌کشی و آتش کشیدن بانک‌های کوفه هم یکی از راه‌های رسیدن به خداست. خبرنگار کیهان نیز از عمر و عاص پرسید: «آیا اگر همچین است، جهاد علیه خوارج هم یکی از راه‌های رسیدن به خدا نیست؟» که عمرو عاص از مجری مراسم که باجناق اشعث بود خواست به مشکل این خبرنگار در پشت سالن کنفرانس رسیدگی شود. عمر‌و‌عاص سپس به پرسش خبرنگار روم باستان پاسخ داد و گفت: ما نیازی به حمایت کشورهای خارجی مثل روم و یونان نداریم و این را جناب معاویه هم متذکر شده‌اند.

عمر و عاص افزود: البته برخی کشورها از ما حمایت‌هایی کرده‌اند که این حمایت‌ها کاملا تصادفی بوده است. این کارشناس مسائل سیاسی در جواب سوال خبرنگار شبکه BBC از این شبکه به خاطر نقش ویژه در کشتن
«سمیه بن امیه» تشکر کرد و گفت: ما البته برای نشان دادن خداجو بودن خود قتل وی را انداختیم گردن حکومت کوفه. عمروعاص در ادامه بیان داشت: خوارجی که در جنگ نهروان، توسط سپاه کوفه کشته شدند می‌خواستند در یک بسته پیشنهادی طرح «آشتی ملی» را مطرح کنند که حکومت کوفه نگذاشت. عمروعاص در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه اطلاعات، آب‌و هوای دمشق را صاف تا کمی ابری همراه با مه غلیظ صبحگاهی خواند و از احتمال آمدن یک جبهه هوای پرفشار ظرف روزهای آینده خبر داد و گفت: شهردار دمشق تمهیدات لازم را اندیشیده تا اگر برف آمد، در حرکت الاغ‌های تندرو اختلالی به وجود نیاید و متاسفانه شهرداری، امسال که فکر تهیه شن و ماسه را کرده، ما هیچ برف و بارانی نداشته‌ایم!! خبرنگار CNN هم از عمروعاص پرسید: آیا درست است کسانی که به روستاهای اطراف کوفه حمله کرده و دست به شورش و اغتشاش زده‌اند، نه خوارج که از خود حکومت کوفه بوده‌اند؟! عمروعاص از حضار خواست برای این خبرنگار یک کف مرتب بزنند و آنگاه رو به خبرنگار CNN کرد و به وی گفت: وامی، پولی، چیزی نمی‌خواهی؟!

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ | موضوع: | نظرات ()

گفتگوی 2 مرد با حجاب! از دست ندین!
گفت‌و‌گوی 2 مرد باحجاب!

 

حسین قدیانی

طنز:

دیروز حوالی غروب 2 فروند از عناصر نهضت مردان باحجاب (هواداران جدید فرقه موسوی) با یکدیگر دقایقی اختلاط کردند که نظر به اهمیت موضوع، مشروح این مصاحبه که میان کامبیز و اشکان صورت پذیرفته در زیر می‌آید.

کامبیز: رژ لب داری؟

اشکان: دارم اما اکلیل داره، می‌زنی؟

کامبیز: نه، بهم نمی‌یاد اشکان.

اشکان: به من بگو نیکی‌جون. ببینم، تو برای خودت اسم انتخاب کردی؟

کامبیز: آره اسم من هیلاریه اما کاندولیزا صدام می‌کنن.

اشکان: خط چشمم خوب شده؟

کامبیز: نه نیکی، اصلا به سیبیلات نمی‌یاد. من چی؟

اشکان: ماتیکت خیلی رنگش خوبه. با مانتوتم سته!

کامبیز: نیکی‌جون، چرا دیروز تجمع نیومدی؟

اشکان: کاندولیزا! راستش یه مشکل داشتم.

کامبیز: یعنی چی نیکی؟

اشکان: مشکل داشتم دیگه.

کامبیز: ایش!

اشکان: توکار «پراید» بودم،‌ می‌فهمی؟

کامبیز: آهان!

اشکان: موهاتو بکن تو، کاندولیزا.

کامبیز: تو سبیلاتو با چی می‌زنی؟

اشکان: قبلا با تیغ می‌زدم الان با کرم!

کامبیز: اپیلاسیون کنی بهتره!

اشکان: چی‌چی لاسیون گفتی، کاندولیزا؟!

کامبیز: ایش! با اپیلیدی، اپیلاسیون کن، اصلا درنمی‌یاد!

اشکان: فردا، ‌تجمع‌ میای؟‌

کامبیز: نه، وقت آرایشگاه دارم. می‌خوام موهامو مش کنم.
اشکان: فدات شم، کی بشه بری سونوگرافی.

کامبیز: تو طبیعی دوست داری یا سزارین؟

اشکان: ای‌بابا! کو شوهر؟

کامبیز: تو مهریه‌ات را چند تا سکه می‌اندازی؟

اشکان: تو به فکر مهریه‌ای، من تو فکر جهیزیه‌ام.

کامبیز: اتفاقاً یه خواستگار برام اومده، موقعیت خوبیه.

اشکان: جنبش سبزیه؟

کامبیز: نه، طرفدار چیزه!... اُخ، روسریم افتاد!

اشکان: موها تو که پسرونه زدی!

کامبیز: چیه موی بلند؛ هر روز باید بری حموم اِ ! امروز لاک نزدی؟

اشکان: نه بابا! دیشب با «اَستون» پاک کردم. یه چیز بگم ناراحت نمی‌شی؟

کامبیز: نه!

اشکان: با مانتو و روسری، شدی عینهو شیرین عبادی!

کامبیز: من اگر مثل تو دنبال بزک دوزک بودم، تا الان رفته بودم. من به فکر جنبش سبزم. خون من سبزه! سر همین جواب آزمایشم مثبت شد.

اشکان: وا! کدوم آزمایش؟!

کامبیز: با همون پسره که طرفدار چیز بود. اون خونش AB مثبت بود، من چون خونم سبز بود، دکترها گفتند اگر ازدواج کنیم بچه‌مون «سندروم‌ داون» در می‌یاد!

اشکان: خب دیگه، بریم تجمع.

کامبیز: امروز شعارا چیه؟

اشکان: «ما زنیم، ما زنیم، ماتیک به لب می‌زنیم»، «برادر مانتویی، قهرمان من تویی»، «خطی که در چشم ماست، ساخت دست آمریکاست»، «ماتیک‌زن واقعی، تاچر بود و هیلاری»، «چشای من نازداره، با اوباما رازداره»، «اپیلاسیون، اپوزیسیون، پیوندتان مبارک».

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/٩/٢٥ | موضوع: | نظرات ()

* نام و نام خانوادگی :
آدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
سن :
شهر :
تلفن :
آدرس :
نحوه تماس با شما: تلفن: آدرس ایمیل
نحوه آشنایی شما با ما:
موضوع پیام:
*پیام:

فرم تماس از پارس تولز

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس