جنبش  وبلاگی حمایت از حاج خلیل موحدی جنبش  وبلاگی حمایت از حاج خلیل موحدی خدمات وبلاگ نويسان جوان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

میرحسین موسوی - منهاج؛«راه روشن»


منهاج؛«راه روشن»


اللهم انا نرغب الیک فی «دولة کریمة»؛تعز بها الاسلام و اهله،و تذل بها «النفاق» و اهله...

22بهمن سبز و سفید و قرمز!
جنبش سبز به تاریخ پیوست+گزارش تصویری
تکمیلی:موسوی همان آغاز با پوشش پارچه‌ای گریخت
اسب تروا توخالی از آب درآمد

 

راهپیمایی 22 بهمن در حالی با سخنرانی رییس جمهوری و حضور میلیونی مردم ایران برگزار شد که سبزها از چندین روز قبل تبلیغات وسیعی را برای حضور و ایجاد اغتشاش در مسیرهای راهپیمایی کلید زده بودند.

به گزارش رجانیوز علی رغم برنامه ریزی های گسترده ای که این جریان برای برهم زدن نظم برنامه داشتند، با حضور گسترده مردم از ایجاد اغتشاش بازماندند. مطابق طراحی های انجام شده قرار بود با مدل اسب تروا سبزها میدان آزادی تهران را به صورت کاملا آرام و بدون نمادهای سبز تسخیر کنند(!) و بعد در میان برنامه با هماهنگی ضمن استفاده از پوشش های سبز و نمادهای سبز با شعارهای پی در پی برنامه را به نفع خود مصادره کنند؛ به گونه ای که صدای شعارهای آنها از بلندگو نیز به گوش برسد.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/٢۳ | موضوع: | نظرات ()

بازخوانی مواضع گذشته میرحسین موسوی در قبال رهبری
بازخوانی مواضع گذشته میرحسین موسوی:
چون رهبر ما شاگرد حضرت امام است، منحرف نمی‌شویم / همه باید از حزب الله دفاع کنند

 

گروه سیاسی: آن روزها انگار نقطه نظراتش در مورد حزب الله و رهبری انقلاب با امروز تفاوت داشت. میرحسین موسوی در مصاحبه با نشریه"حوزه" سخنانی را بر زبان آورد که بازخوانی آن در شرایط کنونی خالی از لطف نیست.

به گزارش رجانیوز، حکایت میرحسین نظیر حکایت انقلابیونی است که سرآغاز انقلاب را در صف خواص سپری کرده اند، اما به مرور زمان راه را به بیراهه سپرده اند. میرحسین موسوی آن روزها از رهبر انقلاب تجلیل می کرد و معتقد بود تا زمانی که او هست، انحرافی وجود نخواهد داشت. او همچنین معتقد بود که همه باید از حزب الله دفاع کنند و نگذارند که دستاوردِ بها دادن به حزب الله از بین برود. اکنون اما از پس این همه سال جای این پرسش باقی است که بسیجیان و حزب اللهی های میرحسین کجایند؟ آیا او عملا علیه اندیشه های سابق خود که روزی مدعی پایبندی به آنها بود، قیام نکرده است؟

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ | موضوع: | نظرات ()

خبرگزاری چیزنا!
خبرگزاری چیزنا فعالیت خود را از سر گرفت

 

آقای چیز

همزمان با سخنرانی آقای چیز در تالار یاسر تلفات بنگاه خبرپراکنی چیزنا، دور جدیدی از فعالیت این خبرگزاری رسماً کلید زده شد. آقای چیز دلیل تعطیلی چند ساله «چیزنا» را شلوغ بودن سرش و البته پرونده آموزشی همسرش عنوان کرد و گفت: خبرگزاری ما با پول اختصاص داده شده توسط هیلاری کلینتون اداره خواهد شد و اوباما باید از گلوی مردم آمریکا بزند و بریزد در حلقوم ما! آقای چیز، پول گرفتن از دشمن را امری مستحب خواند و ادامه داد:

به دروغ هم که شده باید برای جنبش سبز، هفته ای یک شهید و چند «شهید آن لاین» بتراشیم. مدیرعامل خبرگزاری چیزنا هدف خود از نوشتن اخبار این خبرگزاری در روزنامه کیهان را استحاله این روزنامه خواند و ابراز امیدواری کرد: جمهوری اسلامی قبل از نیمه اول دربی سقوط خواهد کرد. آقای چیز خواص بی بصیرت را بازوی کار چیزنا دانست و به ایشان توصیه کرد با استفاده از فتوشاپ، بی شمار بودن جنبش سبز را به رخ حکومت بکشند.

وی خود را اهل کوفه، و «اسپانسر مسجد ضرار» خواند و گفت: اتفاقاً اجداد ما همسایه روبه رویی ابوموسی اشعری بودند و اجازه نمی دادند دو طفلان مسلم در کوچه توپ بازی کنند!! آقای چیز از خبرنگاران چیزنا خواست دروغ های خود را طوری منعکس کنند که باورش برای مردم آسان باشد. این کارشناس مسائل سیاسی، در بخش دیگری از سخنان خود گفت: ما هر نفسی که بکشیم قبلش با جورج سوروس هماهنگ می کنیم!! آقای چیز بیان داشت: ما از کل دولت، فقط رحیم مشایی را قبول داریم، که آنهم مشروط به ادامه کمک هایش به «هدیه» است.

پیشنهاد مدیرعامل خبرگزاری چیزنا، چیز بود، یعنی این که اخبار این خبرگزاری وارونه چاپ شود. این را باید امری بسیار مهم تلقی کرد تا هر کسی بخواهد اخبار این ستون را بخواند، مجبور باشد کیهان را برعکس دست بگیرد و این خود نمادی از سقوط جمهوری اسلامی است. اما، از آقای چیز گفتن و از مدیرمسئول یکدنده کیهان نشیندن، سی سال آزگار است که می گوید مرغ یک پا دارد. در ادامه این سخنرانی آقای چیز از سبزها خواست که اگر بازی استقلال و پیروزی مساوی شد، به نفع اسرائیل شعار بدهند، اگر استقلال برد، به نفع وابستگی به استعمار شعار بدهند و اگر پیروزی برد، به نفع دماغ سوخته های جنبش سبز شعار بدهند و عجالتاً یک عنایتی هم به اتوبوس های شرکت واحد داشته باشند، بد نیست! وی آتش زدن سطل های زباله را همراه با آشغال درون آن، امری انحرافی خواند و گفت: شاید در میان آنهمه آشغال، یک چیز به درد بخوری وجود داشته باشد؛ کهنه بچه ای، سرنگی، چیزی!!

کیهان

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ | موضوع: | نظرات ()

از"جوانان جانباز"بازرگان تا"مردم خداجوی"موسوی
بازخوانی نطق بازرگان در مجلس و موضع گیری خاتمی علیه وی/1
از "جوانان جانباز" مهدی‌بازرگان تا "مردم خداجوی" میرحسین موسوی

 

سید حامد حجت: دوره اول مجلس شورای اسلامی که در تاریخ هفتم خرداد سال 1359 شمسی اولین جلسه خود را تشکیل داد، با حوادث ناگوار و دلخراشی همراه بود که مجلس اولی ها را با مشکلات فراوانی مواجه کرد. ریاست موقت مجلس اول شورای اسلامی ابتدا بر عهده یدالله سحابی، با نایب اولی مهدی بازرگان بود ولی در ادامه و پس از تصویب اعتبارنامه‌ها، انتخاب هیئت رئیسه دایم صورت گرفت و اکبر هاشمی رفسنجانی عهده دار ریاست مجلس، و سید اکبر پرورش، سید محمد موسوی خوئینی‌ها، حبیب الله عسگراولادی، محمد یزدی و سید محمد خامنه‌ای به عنوان نواب هیات رئیسه برگزیده شدند.

از جمله مشکلات مجلس اوّل شورای اسلامی که در تاریخ هفتم خرداد ماه 1363 پایان یافت، ناامنی کشور به واسطهٔ انقلاب و جنگ ایران و عراق بود. طی چهار سالی که این مجلس برپا بود ۳۲ نفر به شهادت رسیدند. علاوه برآن ترور مسئولان مملکتی و جایگزینی نمایندگان بجای آنها باعث استعفای ۱۷ نفر از نمایندگان شد که آیت‌الله‌سید علی خامنه‌ای، مصطفی چمران، سید محمد خاتمی، احمد توکلی، احمد ناطق نوری، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر از جملهٔ این افراد بودند.

شاید علاوه بر ترور شخصیت های نظام، مهمترین حادثه ای که در آن روزها در دهه شصت اتفاق افتاده بود، تظاهرات 5 مهر 1360 بود، که اعضای سازمان مجاهدین خلق که اینک شمشیر را از رو بسته و به مقابله مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی روی آورده بودند، به خیابانهای تهران ریخته و برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی شعارهایی اهانت آمیز علیه حضرت امام خمینی (ره) سر دادند.

این تظاهرات مسلحانه به گونه ای بود که در آن تنی چند از پاسداران انقلاب اسلامی و بسیاری از مردم به شهادت رسیدند، به عنوان مثال امیر فخاریان یکی از اعضای واحدهای تروریستی منافقین که در همان روز از عاملین و لیدرهای محاربان بود، علاوه بر آنکه به شهادت چهار نفر توسط خود در آن روز اشاره می کند در اعترافات خود می گوید: "وقتی ماشین محمد محمدی (شیرزاد- یکی دیگر از اعضای واحد ترور منافقین) به خیابان ولیعصر پیچید یک نفر جلوی ماشین محمد محمدی را گرفت و بعدها فهمیدیم که آن شخص کارت ماشین را از محمد محمدی می خواهد که محمد محمدی به طرفش با کلت تیراندازی می کند. بعد ما داخل کوچه پشت پارک دانشجو شدیم که ماشین را امیر علی پارک کرد و ماشین محمد محمدی سر کوچه پارک کرد...در حین طی کردن عرض خیابان فکر می کنم امیر علی از جلوی من می دوید که تیراندازی کرد من هم به صورت رگبار تیراندازی کردم . داخل کوچه روبرو شدیم یک شخص آمد گفت برادران بیایید منافقین بالا هستند . که حسین به او گفت : تو برو تا من بیایم، تا آن شخص برگشت، حسین با اسلحه ژ-3 به طرفش تیراندازی کرد که همانجا آن شخص به شهادت رسید... یک مقدار دیگر وارد کوچه شدیم که شیرزاد (محمد محمدی) گفت که به طرف مردم سر کوچه تیراندازی کنیم و تا 3 شمرد که به طرف مردم سر کوچه تیراندازی کردیم .... که وقتی شیرزاد گفت به طرف دوم تیراندازی می کنیم اسلحه را روی تک تیر گذاشتم و چند تیر تیراندازی کردم اما بقیه همگی به صورت رگبار یک خشاب خالی کردند که بعد از تیراندازی هر کدام یک خشاب عوض کردند.

هنوز ادامه داره؛برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/۸ | موضوع: | نظرات ()

همه ایران به موسوی رای داده اند!

بررسی وقایع اتفاقیه

بررسی جامعه شناختی سبد رأی مهندس موسوی

زهرا رهنورد : بنا به دلایلی در انتخابات تقلب شده. مثلا آذربایجان و ترک زبانان که هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند و به کس دیگری رای بدهند یا لرستان که من خودم لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستانم موسوی را نمی گذارند به احمدی نژاد رای بدهند. این دو تا برای ما ملاک اند که باقی مطالب هم مثل این دو هستند.

ما سالهاست که در تهران زندگی می کنیم در نتیجه مردم تهران که همشهری خودشان را نمی گذارند و به کس دیگری رای بدهند.

آقای خاتمی یزدی هستند و موسوی و ایشان همه جا با هم هستند و موسوی هم بارها گفته من ادامه دهنده راه خاتمی ام. پس یزدی ها رفیق خودشان را نمی گذارند و به کس دیگری رای بدهند.

خانواده آقای هاشمی که از رفسنجان استان کرمان هستند از موسوی حمایت کردند پس مردم اینجا کسی را که از او حمایت می کنند را نمی گذارند و به کس دیگری رای بدهند.

از آنجایی که ما در فرهنگمان داریم که همسایه از همسایه ارث می برد در تنیجه دوست و رفیق همسایه دوست و رفیق ماست پس نتیجه می گیریم دوست این استان ها دوست استان های اطراف آنها هم هست. پس مردم استان های سیستان و بلوچستان ، فارس ، مرکزی و ... هم دوست همسایشان را که دوست خودشان هم میشود را نمی گذارند و به کس دیگری رای بدهند.

استان های شمالی هم که کل فیلم های تبلیغاتی موسوی از شمال و چایی کاران آن ها بود و موسوی مردم شمال را کشته مرامش کرد پس مردم اینجا کسی را که کشته مرامشان کرده را نمی گذارند و به کس دیگری رای بدهند.

و تنها استان سمنان است مسلما مردم استان سمنان آنقدر فهمیده و با سطح شعور و آگاهی بالایی هستند که هیچ وقت از روی تعصب اینکه یکی از نامزد ها سمنانی است موسوی را نمی گذارند و به کس دیگری رای بدهند.

و غیر از اینها یقینا جامعه زنان به موسوی رای می دهند در غیر این صورت فلسفه وجودی بنده زیر سوال می رود و زنان ایران نمی گذارند که فلسفه وجودی من زیر سوال برود چون فلسفه وجودی خودشان زیر سوال رفته پس زنان به موسوی رای می دهند.

از آنجایی که نیمی از مردان ما زن ذلیل هستند وقتی ببینند زنشان به موسوی رای داده پس آنها هم به موسوی رای می دهند.

پس تمام ایران به موسوی رای داده اند...!

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/٧ | موضوع: | نظرات ()

پیش بینی محور بیانیه های بعدی آقای چیز(طنز)
پیش بینی محور بیانیه‌های بعدی آقای چیز

 

حسین قدیانی

محور بیانیه شونصد و دوم من کی گفتم تقلب شده؟ فقط روز رای‌گیری و در حالی که هنوز شمارش آرا ادامه داشت، با خبرنگاران داخلی و خارجی مصاحبه و خود را پیروز انتخابات اعلام کردم و اصلا آیا با عقل جور درمی‌آید که من به نظامی تهمت تقلب بزنم که 8 سال نخست‌وزیرش بوده‌ام؟!! جان شما در رژیم شاه هم همچین نمی‌شد!

محور بیانیه شونصد و سوم
من کی گفتم در انتخابات پیروز شدم؟ من فقط روز رای‌گیری و در حالی که هنوز شمارش آرا ادامه داشت از اعضای ستادم شنیدم که از دیگر رقبا جلوترم و این را به خبرنگاران هم گفتم که آنها از این حرف من بد برداشت کردند. من دلم برای این نظام می‌سوزد.

محور بیانیه شونصد و چهارم
اصلا کی گفته من روز انتخابات با خبرنگاران مصاحبه کردم؟ حالا چون چهار تا خبرنگار آمدند پیش ما، این شد گفت‌وگو‌ی خبری؟ در رژیم پهلوی هم چنین جنایت‌هایی رخ نمی‌داد. کروبی هم الان خیلی دارد تند می‌رود.

محور بیانیه شونصد و پنجم
روز انتخابات فقط یک خبرنگار آمد پیشم که تازه آن هم با من کار شخصی داشت و من همانجا هم گفتم که این کروبی دارد تندروی می‌کند و باید نظام جلوی ایشان و اون دو تای دیگر بایستد. من که دارم از روی دلسوزی و علاقه حرفی می‌زنم، آیا این کار در رژیم پهلوی هم صورت می‌گرفت؟

محور بیانیه شونصد و ششم
من همیشه گفته‌ام اصل نظام را قبول دارم، فقط احمدی‌نژاد را قبول ندارم البته دولت وی مشروع است اما خب، ما با ایشان در پاره‌ای موارد اختلافات جزئی داریم که این اختلافات همیشه بوده و کاملا هم طبیعی است.

محور بیانیه شونصد و هفتم
من هم اصل نظام را قبول دارم، هم احمدی‌نژاد را رئیس جمهور قانونی می‌دانم، البته نسبت به دیدگاه‌های رحیم مشایی، یک حرف‌هایی دارم. فقط دولت باید حقوق شهروندی را به رسمیت بشناسد.

محور بیانیه شونصد و هشتم
به نظر من آشوبگران عاشورا باید اعدام شوند و البته ما نباید کاری کنیم که اینها دست به آشوب بزنند و کلا اصل نظام و احمدی‌نژاد را قبول دارم، مشکل من عناصر افراطی‌ای هستند که در هر دو جناح حضور دارند و نمی‌گذارند شرایط از این حالت خارج شود. در ثانی خودم یک فرد انقلابی هستم که همیشه به همه ارادت داشتم و از جمله افراد موثر در پیروزی انقلاب من بودم که حالا هم البته هیچ توقعی ندارم الا برخورد با افراطی‌های هر دو جناح.

محور بیانیه شونصد و نهم
الان چه کسانی دارند وحدت را خدشه‌دار می‌کنند؟ نظام باید با اینها برخورد کند. همین تندروی‌هاست که جلوی پیشرفت کشور را می‌گیرد.

محور بیانیه شونصد و دهم
من تعجب می‌کنم که چرا در جمهوری اسلامی که این همه دشمن دارد و این همه چشم جهانیان متوجه ماست، عده‌ای به خود جرأت می‌دهند که با سوءاستفاده از حوادث اخیر، فقط دنبال جنجال‌آفرینی هستند؟ قوه قضائیه چرا با این عوامل برخورد نمی‌کند؟ چرا نخبگان جامعه سکوت کرده‌اند؟

محور بیانیه شونصد و یازدهم
دستگاه قضا، علما و توده ملت همیشه در صحنه بیدار باشند. من اعلام خطر می‌کنم. الان اگر این تندروها؛ فرقی نمی‌کند؛ از هر 2 جناح بویژه از این جناح اعدام نشوند، این پس‌فردا مشکلات بدتری درست می‌کند. ا

الان ما پیش خدا چه جوابی داریم بدهیم. آیا باید این افراطی‌ها جلوی چشم ما راست‌راست راه بروند؟

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱۱/٥ | موضوع: | نظرات ()

رمزگشایی از جزوه مشاور میرحسین موسوی

دو آتیشه ها بخوانند:

رمزگشایی از جزوه مشاور میرحسین موسوی

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ | موضوع: | نظرات ()

بیانیه17 موسوی؛اینبار با حذف الله از بسم الله الرحمن الرحیم!
توهم مهره غرب درخصوص عزاداری‌های مردمی/ موسوی رسما از توحش محاربان روز عاشورا حمایت کرد

 

میرحسین موسوی مهره مورد علاقه و هدایت غرب برای ایجاد بحران در ایران، با انتشار بیانیه‌ای رسماً مسئولیت حرمت‌شکنی محاربان در روز عاشورای حسینی را برعهده گرفت.

به گزارش رجانیوز، پس از گذشت 5 روز از حرمت‌شکنی بی‌سابقه تعدادی از اراذل و اوباش حامی موسوی در روز عاشورای حسینی که قلب میلیون‌ها مسلمان در داخل و خارج کشور را به درد آورد، موسوی که تا پیش از این، رفتارهای ضدملی او برای کشور دردسرساز شده بود، عملا مسئولیت رفتارهای ضددینی محاربان در روز عاشورا را نیز قبل کرد.

وی در بیانیه ایبا بیان اینکه برخی تصور می‌کردند اگر وی بیانیه ندهد، مردم به خیابان‌ها نمی‌آیند،گفته است: «بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.»

موسوی در ادامه این نوشته تحریک‌آمیز با توهین به مردم عزادار تهران و اطلاق عنوان "مردم" برای محاربین این روز افزود: «برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.»

در حالی موسوی متوهمانه تلاش کرده مردم خداجویی که حسین حسین گویان روز عاشورا به صحنه آمدند، و هیئت‌ها و دسته‌جات عزداری را به خود نسبت دهدکه حضور این دسته‌جات مردمی سابقه صدها ساله در تاریخ تشیع دارد و تا کنون نیز هیچ ربطی به بیانیه دادن یا ندادن مهره‌های غرب ندارد، تردیدی باقی نمی‌ماند که موسوی در این بخش از بیانیه خود برای کاهش قبح ضددینی رفتار محاربان حامی‌اش به مصادره عزاداری‌های با سابقه چندصدساله مردم ایران نیز پرداخته و توهم دارد که مردم در حمایت از او و جریان فتنه به عزاداری برای امام حسین(ع) پرداخته‌اند!و همه اینها در حالی است که همین عزاداران حسینی روز چهارشنبه در اعتراض به هتک حرمت عاشورا توسط حامیان وی، خشمگینانه ضد او و یارانش فریاد سر داده بودند.

وی در ادامه بدون اشاره به وحشی‌گری‌های حامیان بی‌دینش که روز عاشورا به شادی، هلهله، ضرب و جرح عزاداران، مأموران انتظامی، آتش زدن کیوسک پلیس، چندین خودرو و بیش از 30 دستگاه اتومبیل پلیس، تخریب اموال عمومی و خصوصی و... پرداختند و تصاویر و فیلم‌های آن نیز توسط صداوسیما منتشر شده و بعضا به دلیل عمق اهانت‌ها قابل پخش نبوده اما در اینترنت موجود است، می‌نویسد: «مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.»

این مهره مورد علاقه و هدایت غرب که رفتارهای قانون‌شکنانه وی و حامیانش پس از انتخابات، بیشترین لطمه را به حیثیت جمهوری اسلامی زده و نظام استکباری را در امتیاز گرفتن از ایران امیدوار کرده است، ادعا کرد: «گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟»

وی با تهدید نظام قضایی درخصوص برخورد با وی و کروبی و ادعای اینکه هرگونه برخورد گره بحران را ناگشودنی می‌کند،‌ادامه داد: «بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت.» این در حالی است که هم اکنون یک تیم 36 نفره در رده حفاظتی عالیترین مقامات اجرایی نظام، از سوی جمهوری اسلامی ایران، مسئولیت حفاظت از جان موسوی را بر عهده گرفته است.

موسوی که طی ماه‌های اخیر بیشترین حجم حمایت از وی توسط سران و رسانه‎های غربی و صهیونیستی انجام شده و وی تاکنون هیچ مرزبندی خارجی با این جریان‌های بیگانه و ضدملی نداشته است، مدعی شد: «ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی. تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند. و مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود.»

وی در بخش پایانی این بیانیه 5 مورد به‌عنوان راه‌حل ذکر کرده و از پاسخگویی دولت به مجلس و قوه قضائیه، تدوین قانون انتخابات جدید، آزادی زندانیان، آزادی مطبوعات و تجمعات نام برده است.

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ | موضوع: | نظرات ()

آقای مهندس؛بخوان!

به این جملات خوب دقت کنید:" ما بدون اصل ولایت فقیه در 30 سال گذشته در برابر تهدیدات آسیب پذیر بودیم و هر لحظه ممکن بود که کشور به وضعیت گذشته برگردد. بنابراین باید توجه داشت که اصل ولایت فقیه ما را در مقابل کودتاها، حاکمیت نیروهای مسلح حفظ کرده است."

تعجب نکنید اما سطور فوق صحبتهای اقای موسوی در اردیبهشت ماه امسال و در ایام انتخابات در جمع دانشجویان مشهدی بود البته به همین مقدار اکتفا نشد در ادامه جمله های فوق اینگونه تمکیل شد:

"بنده با اعتقاد به مسئله ولایت فقیه وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم شده ام."( لینک خبر)

به جلوتر می آییم یک هفته پیش از انتخابات و در یادداشتی در روزنامه مردمسالاری با عنوان "چرا سبز؟" به قلم میرحسین موسوی آمده است:

" قرنها پیش و برای همیشه تاریخ، ائمه اطهار علیهم السلام این رنگ را انتخاب کردند. برای آن بزرگواران حتما انتخاب رنگ سبز دلایل هستی شناسانه ای داشته و اتفاقی نبوده است. قرآن کریم لباس بهشتیان را سبز دانسته است و براساس بعضی احادیث، سبز رنگ ردایی است که پیامبر (ص) در قیامت می پوشد. سبز رنگ نماد اهل بیت و پرچم امام علی(ع) است و در هجمه ظلم و بی عدالتی یادآور امید و انتظار ما برای ظهور حضرت مهدی (ع) است." ( لینک خبر)

باز هم به جلوتر می آییم 4 روز پیش از عاشورای امسال و یادداشت خانم رهنورد در مورد حضرت زینب(س) در ضمیمه روزنامه اعتماد:

" این سلطان غاصب، به قدرقدرتی خود و سرکوب نهضت عاشورا می نازد و شراب غرور را سرکشیده و دیوانه وار عربده سر می دهد، چه سخت است برای او یادآوری پیغام حسین ابن علی؛ «خروج کردم برای نجات امت جدم و هیچ هدفی ندارم جز اصلاح.» اصلاح؟، ریویزیونیسم، بازگشت به ارزش ها و رفتار جاهلی، کبر، جباریت، خودمداری، ریا و خودمحوری و منفعت طلبی در حاکمیت، رشوه و ربا و تقلب و نابرابری در اجراییات؛ مسلم است که حسین(ع) این همه را برنمی تابد... زینب(س) یک زن چند بعدی است، یک زن، یک مادر، یک مبارز، یک عارف، یک شخصیت ارزشی، دختر علی، خواهر حسین، اما او برتر از اینها است. زینب، «زینب است، پیام آور کربلا». و این پیام در اوج زیبایی است. چه پیامی بالاتر از این (محتوایی) که؛ هر روز، عاشورا و هر خاک، کربلا است، هر چند این پیام مقدر را بعدها ائمه کرام در سیمای واژگان و کلمات بیان کنند، که هر خاک، کربلا و هر روز، عاشورا است؟ او می داند در پیروزی یزیدیان بر نابودی بدن های هفتاد و دو تن بزرگ ترین شکست استراتژیک نهفته است. «مظلومیت حق» در این واقعه، حق خواهی ابدی حق طلبان را به دنبال داشته است. او می دانست تا حق به حقدار نرسد بشریت و به خصوص «شیعه» از پای نخواهد نشست."(لینک خبر)

...............................................................................................

دیروز اما وقتی زمین و آسمان در حال گریستن بر حسین(ع) بود عده ای بعد از به آتش کشیدن اموال عمومی و مست از پیروزی و لابد سقوط حکومت استبدادی جمهوری اسلامی با کف زدن ها و سوت کشیدنهایشان در ظهر عاشورا سرود پیروزی سر دادند! عجبا من بارها گفته بودم که این جریان حسابش از میرحسین جداست، بارها اندیشیده بودم که او فرزند همین خاندان است، دیروز هم مشهود بود که اینان صنمی با میرحسین ندارند، از شعارهایشان این را فهمیدم: " موسوی بهانه است ؛ ولایت فقیه نشانه است! " ( لینک خبر به نقل از یک سایت نسبتا اصلاح طلب!)

از اول هم میدانستم میرحسین برای اینان بهانه است، بارها سعی کردم به بهانه ای میرحسین را دوست داشته باشم، به حرمت خاطرات خوب دوران کودکی! اما وقتی رفتار معترضان و حرمت شکنی عاشورا و سنگ و پاره آجر پرانی دوستان به عزاداران را دیدم و کف و سوت زدنها و کشته شدن عده ای از معترضین و غیر معترضین را و سکوت میرحسین را (تا لحظه نگارش این مطلب) و بیانیه شگفت انگیز شیخ را طاقت از کف دادم!(+) هنوز هم منتظرم که میرحسین ازین جریان تبری بجوید. مگر رنگ سبز نماد اهل بیت و پرچم علی(ع) نبود؟!

و من زیاد میشناسم افرادی را که به میرحسین رای دادند و در عین حال  عاشق امام (ره) هستند و من زیاد می شناسم کسانی را که به میرحسین رای دادند و حرمت عاشورا را نگه داشتند، همه اش از خدا میخواستم یک بار فقط یک بار میرحسین حسابش را از این به ظاهر معترضین جدا می کرد تا هنوز هم بهانه ای برای دوست داشتنش داشته باشم! به حرمت همان خاطرات خوب دوران کودکی!

اضافات:

- دیشب شنیدم یه دختر بچه کوچولو که با مادرش در عزاداری دیروز ظهر شرکت کرده بود از ناحیه شقیقه مورد اصابت پاره آجر دوستان معترض قرار گرفته! و اگر من این مورد رو اطمینان نمیداشتم نمیگفتم خودتون میدونید تا برام چیزی موثق نشه نقل نمی کنم!

- نمیخواستم بروز کنم اما نشد! باور کنیم عاشورا وقت این کارها نبود!

- محسن کدیور هم گویا مدعی شده است جمهوری اسلامی قطعا سقوط می کند!(+)

- دیروز بعضی شعار میدادند مرگ بر "اصل ولایت فقیه" اما میرحسینی که من میشناختم ولایت فقیه را حافظ کشور در برابر دیکتاتوری نامیده بود!

- اینم صحبتهای وزیر فرهنگ میرحسین در مورد قیام امام حسین(ع)(+)

- به سلامتی فیلم حضور فائزه در ماجراهای دیروز هم به همت خبرنگار فارس منتشر شد!(+)

- حالا تصور کنید بین کشته شده ها یه نفر فقط با گلوله کشته بشه و بعدم تصور کنید بین اون جمعیت و تو اون شلوغی اون یه نفر دقیقا خواهرزاده موسوی باشه!...حکومتی که من میشناسم زرنگ تر از این تابلو بازیهاست! بعضی دارند به میرحسین خیانت می کنند!

- از من نشنیده بگیرید اما:" همیشه از کسی بترسید که لبخند رو لبشه نه اخم تو ابروش!"
- دیروز زینب(س) از روی تل زینبیه شاهد جشن و پایکوبی سپاه شام بود! هر کس به سهم خویش ...

- هنوز ما نمرده ایم!

نوشته شده در وبلاگ:ارمینه

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٩ | موضوع: | نظرات ()

تناقضات کودتای سبز با خط امام(ره)

تناقضات بین شعار ها و عملکرد های جنبش سبز و دوستان اصلاح طلب با راهبرد امام بیش از بیش مشخص بود ، مشخص خواهد شد. تناقض بین شعار هایی که آن ها می دادند چیز بسار طبیعی است. چون همین افراد روزی ضد انفلاب را در ذهن ما از خود تدایی کرده بودند.

برای دیدن عکس بزرگ این پوستر ها به ترتیب به آدرس های زیر مراجعه کنید.

http://up.iranblog.com/6/1261840635.jpg

http://up.iranblog.com/6/1261782007.gif

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/۱٠/٤ | موضوع: | نظرات ()

نامه ای نه به آقای موسوی؛نامه ای به تاریخ

جناب‌ آقای میرحسین موسوی

سلام

چند ماهی از انتخابات و حواشی مهم‌تر از متن آن می‌گذرد. این ایام لااقل برای هم‌نسلان من محک و آزمون خوبی بود. نسل خموده‌ی من نیاز داشت چنین غربال و زلزله‌ای را.

هرچه بود، گذشت. آن‌سان که دانم و دانی. آوردگاه بایسته‌ای بود. در هر دو معنای آوردن. «صالح و طامع متاع خویش نمودند».

قصدم از این نوشته تکرار مکرراتی که همه‌گان گفته‌اند و شنیده‌اید و نشنیده‌اید نیست. یک حرف دارم. صریح. همان را می‌خواهم بزنم. و تمام. و آن این است:

 

در آن طیف پُرتلون کسانی که در ۲۲خرداد نام حضرتعالی را بر برگه‌ها نوشتند یک جماعت هم بودند که به هر دلیل از جمله منفعت مشترک طرفین مجادله، این ایام کم‌تر دیده‌ شدند و حرف‌شان را کم­تر کسی شنید. هر طرف ماجرا بر اساس منفعت خود سعی کرد وجودشان را از اساس منکر شود. این جماعت، این دسته، این قشر، رسانه ندارند، تریبون ندارند، وکیل و وزیر و سخن­گو ندارند. ولی بودند. ولی هستند.

و صاحب این قلم یکی از آن جماعت است.

 

این جماعت به شما رأی داد که در آن مصاف بهتر می‌دانست‌تان؛ به نسبت آن دیگران و آن دیگر. شناختی که داشت به هر تقدیر این بود. آمد به میدان، تبلیغ کرد، هزینه داد. و ماند. نه طعن حریف کرد و نه مدح شما. نه سبز پوشید و نه یاحسین گفت. فقط رأی داد؛ خاموش‌لب.

برای این انتخاب، این جماعت البته هزینه بسیار داد. هزینه‌هاش هم از اساس نه کماً و نه کیفاً با هزینه­هایی که دیگر حامیان جنابعالی داده­اند قابل قیاس نبود و نیست. هزینه‌هاش از جنس آبرو بود. از جنس دل‌بریدن دوستان بود. از جنس تحمل هزار طعن و ناسزا و تهمت بود. از جنس ناروادیدن بود؛ یک­شبه غیرخودی و منافق شدن. از جنس گسیختن رشته‌ها و خاموشی چراغ‌های رابطه بود.

اگر شما هم رأی می‌آوردی دیگ آبی از این جماعت گرم نمی‌شد. نه کیسه‌ای اندوخته بودند، ‌نه وعده‌ای شنفته ‌بودند، نه عهد و میثاقی بسته بودند، نه نقشه‌ای کشیده بودند. هیچ. سلام‌شان بی‌طمع بود. همان اندازه که عهدشان راسخ.

این جماعت اصلاح‌طلب نبود؛ سهل است، سال­های اصلاحات پیرشان کرد. خم به ابرو و پشت­شان آورد. اصلاح­طلب نبود که عقبه‌ای، حزبی، باندی برای‌ این حمایت­ش هورا بکشد، و اگر به زندان رفت ازش اسطوره بسازد، و اگر کشته شد نام‌ش را بلندآوازه کند و اگر زخم خورد دل‌جویی شود و... . نسبت و قرابت‌ این جماعت به باند و جناح و حزب متبوع و حامی حضرتعالی همان اندازه بود و هست که به باند و جناح و حزب رقباتان. لابد می‌پرسید پس دلیل حمایت‌شان چه بود. می‌گویم‌تان.

 

بهتر می‌دانید؛ فرق است بین رفتارهای آدمیان و منشأ و مبادی آن رفتارها. بسا که دو کس با منشأیی واحد به دو رفتار رانده شوند. و نیز بسا که دو کس با منشأهای متضاد، رفتاری واحد را برگزینند. و این جماعت برزخی، رفتارشان در انتخاب حضرتعالی با هواداران‌تان شباهت داشت و مبادی این رفتارشان با رقباتان! عجیب است؛ نه؟ ولی حقیقت دارد. چنین است که این جماعت هم، به‌سان برخی از حامیان رقیب‌تان، برای پیروزی حضرتعالی نذر کرد، صدقه داد، روزه گرفت و صلوات فرستاد. باورش سخت است؟

 

این جماعت منتقد بود. منتقد پاره‌ای چیزها که گمان می‌کرد شما بیش از آن دیگری توان اصلاح‌شان را داری. نه! ‌نمی‌گویم که تشکر کنی. منت هم نمی‌خواهم سرتان بگذارم. گفتم که مبادی‌شان چنین حکم می‌کرد. حساب و کتاب و معامله­ی ایشان با کس دیگری است. این جماعت ـ لااقل آن تعدادشان که من می‌شناسم ـ برای خود آن اندازه ارزش و اعتبار و شأن قایل‌اند که آخرت خود ـ سهل است ـ حتا گوشه­ای از دنیای خود را نه برای شما و نه هیچ‌کس دیگر خرج کنند. اگر قرار به هواداری باشد، این جماعت هوادار مبانی و ارزش‌هایی است که این انقلاب را به پیروزی رساند. اگر قرار است شیفته باشد شیفته‌ی امامی است که هستی‌اش را مدیون اوست. اگر قرار است وامدار باشد، وامدار جوانان برومند این سرزمین است که شهید نام گرفته­اند و بعد هم پدر و مادرهای پیر آنان. اگر قرار است درد داشته باشد، دردش درد دین است؛ درد مردم دین است. اگر قرار است مصلحتی را ببیند، مسأله­اش مصلحت امت اسلامی است. و اگر قرار است به خط قرمزهایی پابند باشد حفظ ثبات و استقلال مملکت و حفظ اعتبار و شأن قانون اساسی و شیرازه­اش یعنی ولایت فقیه آن خط قرمز است. اگر قرار است گوش به فرمان و مطیع باشد مطیع امام‌زمان‌اش است. مبادی حرکت این جریان این­ها است. و اگر هم به شما رأی داد با نیت قربة الی الله بود و با وضو رأی داد. نگفتم که منت گذارم. گفتم که امر مشتبه نشود؛ بر شما و دیگران.  

 

این جماعت، در تمام این ماه‌ها، روزان و شبان سختی را پشت سر گذاشت. روزی صدبار مرد و زنده شد. با چشم باز دید. خون دل خورد. پیر شد. کمرش شکست. صدای‌ش گرفت. چشمش سوخت. جگرش آتش گرفت. فریادش در گلو خفه شد. (ولی درعین حال بزرگ شد. قد کشید. آبدیده شد.)

تن‌ش از باتوم جهل و بی‌تدبیری این سوی میدان کبود شد؛ و دل‌ش از دست خنجر لجاجت و بی‌منطقی شما خون. در میانه‌ی میدان زیستن عالمی دارد برادر! از دوسو تیغ را پذیراشدن به جنون بیش‌تر می‌ماند. و این جماعت مجنون‌صفت‌اند.

 

و ما بودیم. فردای روز رأی، دل‌نگران و مضطرب و سرگردان بودیم. در کوی دانش‌گاه باتوم و اشک‌آور و ناسزا خوردیم. در راهپیمایی سکوت بودیم، آرام و معترض. پس از‌ آن هم برخی‌مان آمدند. نه سطلی آتش زدیم، نه جوانک بسیجی‌ای را گروگان گرفتیم، نه شب‌ها روی پشت‌بام الله اکبر گفتیم، نه با پلیس درگیر شدیم. نه روز قدس، روزه‌خوری کردیم. نه ۱۳ آبان، کودکانه، دوروبر سفارت روسیه قدم زدیم. نه روز دانشجو عکس مرادمان را پاره کردیم. نه! که این‌همه نقض غرض‌مان بودیم.

ما به حضرتعالی رأی دادیم که بساط عوام‌فریبی و دکان‌بازی به نام دین و مفاهیم دینی بسته شود؛ نه که در ظاهری نو و مدرن، به پارچه‌ی سبز و الله‌اکبر گفتن برسیم. ما به حضرتعالی رأی دادیم که بساط قانون‌شکنی و گردن‌کلفتی و سرکشی در برابر قانون برچیده شود؛ نه که خود مشوق قانون‌گریزی و قانون‌ستیزی شویم. ما به حضرتعالی رأی دادیم که جامعه‌ی طوفان‌زده آرام شود، از ماجراجویی و از افشاگری و از تهدید خالی شود، هر روز بالاترین مقام اجرایی مملکت فضای آرامش جامعه ـ که لازمه‌ی ثبات و پیشرفت است ـ را مختل نکند، نه این‌که خود چنان آشوبی به پا کنیم و غوغایی به راه اندازیم که هیچ‌کس را یارای مدیریت آن نباشد و کار از دست‌مان خارج شود. ما به حضرتعالی رأی دادیم که سکان اداره‌ی کشور به جای هیجان و احساسات و بی‌منطقی، با عقل و تدبیر مشورت بزرگان و اربابان اندیشه بچرخد؛ نه آن‌که خود به آتش هیجانات کور بدمیم و عواطف را تحریک کنیم و فضای بی‌منطقی را رواج دهیم. این آنی نبود که در پی‌اش بودیم. 

چنین بود که در عین حفظ انتقادهامان، از فردای نمازجمعه‌ی ۲۹خرداد خانه‌نشین شدیم.

 

و چه‌قدر آرزو کردیم کاش شما هم در قامت سیاست‌مداری آینده‌نگر، در عین بیان اعتراض خود همان فردای انتخابات می‌گفتید به احترام اخلاق، به احترام متانت، به احترام ادب، از پیگیری شکایت‌ام انصراف می‌دهم. و خانه‌نشین می‌شدید و در این سیاست بی‌اخلاق ما، سنگ‌بنای متانت و عقلانیت سیاسی را به نام خود ثبت می‌کردید.

و چه‌قدر آرزو کردیم وقتی آن زمزمه‌های آشوب برخاست، تدبیر می‌کردید که این راه فرجام‌ش کجاست؟ و نمی‌گذاشتید خون مظلومی ـ چه فرق می‌کند از کدام سوی جبهه ـ به زمین ریزد. با خدا معامله می‌کردی و عقب می‌نشستی. انتظار نداشتیم آشتی کنی. به قهر، به اعتراض، خموشی می‌گزیدی. (احتمال ریختن یک قطره خون هم ارزش این کار را داشت. نه؟) و چه‌قدر آرزو کردیم وقتی دیگر آب‌ها از آسیاب افتاد و رگ‌های برآمده‌ی گلو فرو نشست، در اولین فرصتی که خلوت می‌کردی با خود، به میدان می‌آمدی و شجاعانه و مردانه به اشتباه‌ت در باور به تقلب و اشاعه‌ی آن معترف می‌شدی. و چه‌قدر آرزو کردیم کهولت سن آن‌سان متأثرت نمی‌ساخت که این هلهله و غلغله‌ی شادی سپاه رومی را نشنوی و خنده را بر لب گرگ‌های در کمین آبادی نبینی. و چه‌قدر آرزو کردیم حس مادری‌ات برانگیخته شود و کودک را به دایه واگذاری! (اشتباه از ما بود. حریف‌ت دایه بود؛ ولی تو مادر نبودی!)

و چه‌قدر آرزو کردیم ...

 

ولی شما این کارها را نکردی! به هر دلیل. شما ما را ندیدی. حرف‌مان را نشنیدی. نخواستی ببینی. نخواستی بشنوی. حق داشتی! آن‌قدر سروصدا زیاد بود که بلندترین فریاد هم گم می‌شد. چه رسد که در گلو خفته هم باشد. نه فقط شما، حریف‌تان هم ما را ندید. ما دنبال دیده‌شدن نبودیم. و این‌چنین، میدان واگذار به شما دو لشگر شد. و خانمان ما که درست جایی در میانه‌ی آوردگاه شمایان بنا شده بود، آتش گرفت، سوخت، خاکستر شد، و خاکسترش هم به باد رفت. اما نه بی‌بی‌سی این واقعه را نشان داد و نه رسانه‌ی ملی! مشکل از خود ما جماعت بود که وقتی، خیلی وقت پیش، انتخاب کرده‌ بودیم که نه گوسفند باشیم و نه گرگ! خودمان انتخاب کرده بودیم که نه فرمان‌بری‌مان از روی تقلید باشد و نه نافرمانی‌مان. که دیده بودیم چه سان «خلق را تقلیدشان بر باد داد»! و باز دیدیم این ایام هم. و حالا دیگر کار درست به همان جایی رسیده است که دوست نداشتیم برسد.

 

نمی‌دانم بین شما و خدای‌تان چه خبر است. نمی‌خواهم هم بدانم. مثل برخی تقواسنج و نفاق‌سنج هم ندارم که دیگران را بسنجم‌. لابد شما هم حجت شرعی داری. برای همه‌ی آن کارها که کردی و نکردی. اصلاً‌ خبر ندارم که این همه مشغله و سروصدا فرصت لحظه‌ای خلوت‌گزینی با خود و خدای‌ت را داده است یا نه. من ولی چندی پیش فرصت یافتم و خلوت کردم. و به نتیجه‌ای رسیدم که هدف این نوشته همان ابلاغ آن است:

 

صادقانه بگویم؛ همان مبادی که براساس‌شان روزی به شما رأی دادم حالا وامی‌داردم که به رساتر آوایی بگویم به عنوان یکی از آن جماعتی که ذکرشان رفت، من دیگر هیچ حجت شرعی در کوچک‌ترین هم‌راهی و هم‌آوایی و هم‌دلی با شما و جریان متبوع‌تان ندارم.

نه که یک‌شبه به این رسیده باشم. (کماآن‌که شما هم یک‌شبه به این‌جا نرسیده‌اید.) فصل فاصله از مدت‌ها آغاز شده بود و هر بار و با هر کار مثال ضربت تیشه‌ای این رشته برید و برید تا حالا که دیگر انقطاع کامل حاصل شده است. به همان دلیل که روزی صراحتاً و بی‌محاسبه از هزینه‌هایش و دوستی‌ها که می‌گسلد و دشمنی‌ها که می‌آفریند، گفتم و نوشتم که به شما رأی می‌دهم، حال به همان دلیل این سخن را اظهار می‌کنم. قربه الی الله!

خیال‌تان راحت باشد. این انقطاع البته به معنای اتصال به لشگرگاه حریف‌تان نیست. خرده‌ها و نقدها و حتا اعتراض‌ها به جای خود باقی است. بین جماعتی که ذکرشان رفت و جماعت رقیب شما شکافی است که شما مسبب ایجادش نبود. پس بریدن از شما در حکم رفوی آن شکاف نیست؛ البته اگر هنوز رقیب‌ خود را یک طرز تفکر، یک سلیقه و یک منش خاص می‌دانید و نه کلیت نظامی که همگی فرزندان‌ش هستیم.

 

می‌ماند یک حرف. من از نصیحت‌کردن و شنفتن بدم می‌آید. اما چه می‌شود کرد که در زمانه‌ای می‌زی‌ایم که برنایان باید پیران را نصیحت کنند و به صبر و خویشتن‌داری بخوانند. برادرانه می‌گویم؛ برادرانه بشنو! و اگر کورسوی حقیقت و صدقی در آن یافتی دریاب!

در این هوای غبارآلود و فتنه‌گون که هیچ‌ چیز خودش نیست. که همه‌ی‌ ترازوها یا معیوب اند یا فرسوده، یک معیار می‌ماند که سالم است. و آن محک را در وجود ما نهاده‌اند. قطب‌نمایی که در چنین آوردگاه‌هایی بدان توسل جوییم و داوری آن را پذیرا شویم. و آن دل است. القلب حرم الله! که هوای جامعه و اطراف و محله و شهر و کل دنیا هم اگر آلوده شود، حرم خدا مصون است.

 فرمود: «رحم الله امراً عرف من أین و فی أین و الی أین».

 

این شعر فروغی بسطامی را این روزها به زمزمه زیاد می‌خوانم. موافقید یک بار باهم بخوانیم‌ش:

مردان خدا پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند، همان دست گرفتند
هر نکته که گفتند، همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک فرقه به عشرت درِ کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سرِ انگشت گزیدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
مرغان نظرباز سبک‌سیر «فروغی»
از دامگه خاک بر افلاک پریدند


کاش مرد خدا شویم!

نوشته شده در وبلاگ:http://mohsenhesam.blogfa.com

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/٩/٢٦ | موضوع: | نظرات ()

بیانیه تغییر ایدئولوژی موسوی چه زمانی منتشر می شود؟
بیانیه «تغییر ایدئولوژی» موسوی چه‌زمانی منتشر می‌شود؟

 

گروه سیاسی- امیرحسین ثابتی: بنابر اسناد موجود و هم چنین روایات نقل شده از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق در دهه 50، هم چون عزت شاهی، احمد احمد و حتی حسین احمدی روحانی (از مارکسیست های سازمان) اگرچه تغییر رسمی ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق به مارکسیسم در مهرماه 54 و با انتشار جزوه "بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک" توسط تقی شهرام به‌وقوع پیوست اما روند استحاله کادر مرکزی این گروه مبارز مسلح هیچ گاه یک شبه بوجود نیامد و افرادی همچون محسن خاموشی، تقی شهرام، وحید افراخته و... به مرور زمان و در ابتدا نیز با این توجیه که "مارکسیسم علم مبارزه است" کار را تا بدانجا می رسانند که یکی از اصلی ترین گروه های مبارز علیه رژیم پهلوی که در بسیاری از مواقع نیز از طریق بازار و روحانیت تامین مالی می‌شد، رسما به یک گروهک ضد اسلامی تبدیل می شود.

اما نکته جالب توجه در این میان، عمق نفاق برخی از اعضای سازمان طی سال‌های منتهی به اعلام رسمی تغییر ایدئولوژی است، به‌گونه ای که عزت شاهی در قسمتی از خاطرات خود بیان می دارد برخی از اعضای سازمان اگر چه از سال 52، به‌طور کامل اسلام را کنار گذارده و مارکسیسم را هم علم مبارزه و هم به عنوان مشی زندگی خویش برگزیده بودند اما تا مهرماه سال 54 و اعلام رسمی تغییر ایدئولوژی سازمان، هیچ گاه این مسئله را ابراز نمی داشتند و حتی در برابر تناقضات نظری و رفتاری خویش در پی فلسفه بافی و توجیهات گوناگون بودند و از همه مهم تر آنکه برای سرپوش گذاردن بر ادعای مخالفین خود که رفتارهای آنها را به نفاق تعبیر می کردند، قریب به 2 سال در زندان و در برابر چشمان بسیاری دیگر از زندانیان، نماز را به جماعت برقرار می کردند، تا کسی متوجه اعتقاد قلبی و درونی آنها نشود.

اعضای مارکسیست سازمان فقط به یک علت حاضر به اعلام رسمی تغییر ایدوئولوژی خود در مقطع زمانی مذکور نبودند و آن هم مطرود واقع شدن از سوی مسلمانان مبارز در زندان و از همه مهم تر ملت مستضعفی بود که اصلی ترین هدف از مبارزه با سلطنت پهلوی را یک هدف مقدس الهی و دینی می دانست.

در واقع طبیعی بود اگر اعضای مرتد سازمان قبل از مهرماه 54 رسما تغییر ایدئولوژی خویش از اسلام به مارکسیسم را اعلام می کردند، عملا دیگر پایگاهی در میان سیل عظیم ملت مسلمان و معتقد به اسلام نداشتند و همین موضوع به معنای مرگ رسمی و عملی این اقلیت در فضای سیاسی دهه 50 می شد.

اگرچه امروز بیش از 34 سال از آن برهه تاریخی می گذرد اما شواهد و قرائنی که هم اکنون در فضای سیاسی کنونی در کشور رخ داده، ناخودآگاه ذهن را به سمتی می‌برد که گویی بنا بر قرعه، هر چند وقت یک‌بار تاریخ عیناً تکرار می‌شود و در این میان تنها بازیگران آن تغییر می کنند.

جریان حامی موسوی، اگرچه در ابتدا با محوریت شعارهای مختلف از جمله بازگشت به آرمان‌های اسلام ناب محمدی(ص) و ارجاع به گفتمان اصیل انقلاب 57 اعلام موجودیت و حتی تلاش جهت مصادره رنگ مقدس سبز را نیز در همین چارچوب تفسیر کرد اما گذر زمان نه تنها در عمل نفی همه ادعاهای مذکور از سوی سران این جریان را در پی داشت که در عمل آنچه که مشاهده می شود، حرکت این جریان در راستای نابودی آرمان‌هایی است که بر پایه آن گفتمان اسلام ناب توسط خمینی کبیر بنیان نهاده شد.

فارغ از موضع گیری های قبل از انتخابات میرحسین موسوی در دانشگاه فردوسی مشهد که رسماً اعلام کرده بود به قانون اساسی و به تبع آن ولایت مطلقه فقیه پایبند است و حتی فراتر از آن اظهار داشته بود اگر طی 30 سال اخیر ولایت فقیه در جمهوری اسلامی ایران وجود نداشت، نظام اسلامی با کودتا سرنگون شده بود، اتفاقات اخیر که در پی اهانت های مستقیم حامیان موسوی و جریان سبز به تصاویر امام راحل و رهبر معظم انقلاب به وقوع پیوسته است از زوایای گوناگونی قابل تحلیل است، اما شاید مهم ترین بعد آن همانی باشد که در ابتدای همین نوشتار به صورت قرینه وار به آن اشاره شد.

موسوی اگرچه امروز اهانت به تمثال مبارک امام خمینی(ره) را توسط هواداران خویش انکار می کند اما آیا وی می تواند "شعارهای نه غزه نه لبنان"، "جمهوری ایرانی"، نامه نگاری با حسینعلی منتظری که امام وی را طرد کرد، دیدارهای پنهان و نیمه پنهان با سران نهضت آزادی و... را هم انکار کند؟ به عبارت بهتر موسوی باید پاسخ دهد سرآغاز اهانت به امام از چه زمانی آغاز شد؟ و حتی بر فرض آنکه تصویر امام(ره) توسط هواداران وی مورد اهانت قرار نگرفته است اما چه ظرفیتی در این جنبش به رهبری موسوی وجود دارد که هیچ کس انکار این موضوع از سوی وی را بر نمی تابد؟

طی 6 ماه بعد از انتخابات تاکنون چه اتفاقاتی خواسته و ناخواسته از سوی جنبش سبز و شخص موسوی به‌وقوع پیوسته است که انکار این موضوع از سوی موسوی افکار عمومی را نه تنها توجیه نمی کند که همگان وی را مقصر اصلی در این زمینه قلمداد می کنند؟ پاسخ به این سوال آشکار است. همان زمان که در روز قدس به نفع رژیم صهیونیستی شعار داده شد، همان زمان که موسوی خود را خط امامی می دانست و همزمان با منتظری نامه نگاری می کرد، همان لحظه ای که هواداران وی سرمست و شادمان فریاد جمهوری ایرانی و و مرگ بر اصل ولایت فقیه را سر می دادند، دیگر نیازی نبود تا عکس امام توسط هواداران وی مورد اهانت قرار بگیرد زیرا قبل از هر چیز، اندیشه و بینان تفکر اسلام ناب خمینی کبیر مورد اهانت جریان بی ریشه ای قرار گرفته بود که دیگر اهانت به یک تصویر نقشی در تکمیل این پازل نداشت.

با این اوصاف نه تنها امروز انکار موسوی نسبت به اهانت به تمثال امام(ره) توسط حامیانش جای هیچ تعجبی ندارد، بلکه اگر وی این اتفاق را انکار نمی کرد، حیرت و تعجب ناظران سیاسی و افکار عمومی را موجب می شد چرا که جریان سبز خواسته یا ناخواسته با قبول چنین اتفاقی و برعهده گرفتن مسئولیت آن، یک‌بار برای همیشه از عرصه سیاسی جمهوری اسلامی ایران حذف خواهد شد. اتفاقی که شباهت بسیاری با تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در دهه 50 دارد، برهه ای که اعلام رسمی عدم پذیرش اسلام و جایگزینی مارکسیسم منجر به طرد گسترده اعضای مارکسیست سازمان توسط توده ها و بسیاری از خواص شد و در نهایت نیز سازمان با ایجاد خشونت و فجایعی که برای همیشه در تاریخ ثبت شده است، نسبت به بسیاری از اعضای مسلمان خویش از جمله مجید شریف واقفی سیاست تصفیه و حذف فیزیکی را در پیش گرفت و در نهایت نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی با وارد شدن به فاز مسلحانه و جنگ نظامی با ملت ایران، به طور کامل از سوی مردم مسلمان و معتقد به اسلام ناب محمدی (ص) حذف شد.

اما در حال حاضر اگرچه عدم اعتقاد جریان سبز به اسلام ناب محمدی و به خصوص ولایت فقیه و به تبع آن نیز اندیشه امام راحل، برای عوام و خواص کاملا روشن گشته است، لکن چه زمانی این جریان به طور رسمی اعلام خواهد داشت مشکل اساسی آن، نه با انتخابات دهم ریاست جمهوری و... ، بلکه با اساس اندیشه خمینی کبیر است؟

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/٩/٢٥ | موضوع: | نظرات ()

بنی صدر؛پشت سر میرحسین!
بنی‌صدر هم توهین به امام را صحنه‌سازی خواند

 

ابوالحسن بنی صدر پاره کردن عکس امام خمینی (ره) را صحنه‌سازی خواند و گفت: عوامل داخلی جناح تندرو حکومت این اقدام را با هدف‌های ویژه‌ای صورت داده اند.

بنی صدر در گفت‌وگو با رادیو فرانسه ضمن حمایت از سران فتنه افزوده: هدف آنها این است که جنبش را بشکنند، نیروی محرکه آن را که دانشجویان به شمار می‌آیند در موضع دفاعی قرار دهند و حمله و سرکوب آنها را در نظر مردم ایران و دنیای خارج موجه جلوه دهند.

پیش از این مهدی کروبی نیز مدعی شده بود که فیلم توهین به امام(ره) مونتاژ است.

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/٩/٢٥ | موضوع: | نظرات ()

جناب موسوی!پس از تصویر امام نوبت چیست؟

*آغاز موسوی

روز بیستم اسفندماه 1387 که میرحسین موسوی رسماً با صدور بیانیه‌ای کاندیداتوری خود را در انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام کرد، بودند افرادی در میان اصلاح طلبان که با این مسئله مخالفت کردند و به طرق گوناگون از جمله تهدید کردن به تحریم انتخابات اعتراض خود را به انصراف ناگهانی محمد خاتمی از کاندیداتوری اعلام کردند.

اما با گذشت زمان و حمایت‌های خاتمی از موسوی این گروه از اصلاح طلبان رفته رفته نرم شدند و آنها نیز به جمع طرفداران موسوی پیوستند.

*افراطیون و انتخابات دهم

در این میان گروهی نیز بود که نه موسوی را فرد مناسبی برای ریاست جمهوری دهم می‌دانستند و نه دل خوشی از ریاست جمهوری هشت ساله خاتمی داشتند؛ چرا که معتقد بودند با وجود تمام خیانت‌هایی که در طول این هشت سال توسط دولت اصلاحات به نظام جمهوری اسلامی شده است، اما با این حال آنچه که خواسته آنها بوده یعنی تغییر حکومت محقق نشده است.

آنها همان افرادی بودند که در مراسم 16 آذر سال 83 که خاتمی به دانشگاه تهران رفته بود او را "هو" کردند.

علاوه بر هو کردن، آنها شعارهایی نیز علیه خاتمی که روزهای آخر ریاست جمهوری را تجربه می‌کرد سر دادند تا جایی که خاتمی که سعی می کرد خودش را کنترل کند از کوره در رفت و گفت: "کاری نکنید که بگویم بیرونتان کنند"

*افراطیون چه می خواهند؟

آنها افرادی بودند که نه "قانون اساسی" را می‌خواستند نه "جمهوری" را نه "اسلام" را و نه "ولی فقیه" را چرا که در مسیری قدم بر می‌داشتند که از سوی دشمنان جمهوری اسلامی ایران طراحی شده بود.

اما از آنجا که در جریان انتخابات دهم اجماع وسیعی میان گروه‌های مختلف اصلاح طلب، مخالف نظام و حتی برخی از اصولگریان برای عدم پیروزی محمود احمدی نژاد برای چهار ساله دوم شکل گرفته بود، این افراطیون مصلحت را در حمایت از میرحسین موسوی دیدند.

*حمایت افراطیون از موسوی

پس از اتفاقاتی که به دنبال اعلام نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری رخ داد و بروز رفتارهای غیر منتظره‌ از سوی میرحسین موسوی، اگرچه بدنه اجتماعی حامیانش رفته رفته دچار ریزش شد، اما این رفتارها، گروه های اپوزسیون را برای حمایت از موسوی بیش از پیش مصمم کرد و حتی گروهک‌هایی چون مجاهدین خلق و سلطنت طلبان را به طمع انداخت.

سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا پیوستن افراطیون به جمع طرفداران موسوی یا همان "فرقه سبز" برای موسوی سود داشته یا ضرر؟! پاسخ این سوال قطعاً "ضرر" است.

*اهانت به امام (ره) در کنار اهانت به مقدسات

آنچه که مسلم است اینکه افراطیون علاوه بر مخالفت با دین اسلام و تلاش برای جدا کردن آن از سیاست، از امام خمینی (ره) نیز به خاطر پایه گذاری جمهوری اسلامی دل خوشی نداشتند و بارها و بارها در رسانه‌های خود نیز به ساحت ایشان از طرق مختلف بی حرمتی و اهانت کرده‌اند.

نمونه‌های بارز این اهانت‌ها علاوه بر اینکه در طول 8 سال دولت اصلاحات انجام شد در طول 4 سال اخیر نیز در رسانه‌هایی چون سایت اینترنتی "خبرنامه امیرکبیر" و نشریات وابسته و به خصوص محیط‌های اجتماعی مجازی چون سایت اینترنتی "بالاترین" رخ داد، هر چند که در این رسانه‌ها مطالب توهین آمیز دیگری درخصوص پیامبر اسلام و ائمه معصومین (ع) نیز منتشر شد و هم اکنون نیز می‌شود.

*ماهیت طرفداران میرحسین موسوی

می‌توان اعضای طیف غیرقانونی علامه تحکیم وحدت را بخشی از این افراطیون دانست که حسینعلی منتظری را رهبر معنوی خود دانسته و از چندین ماه پیش از برگزاری انتخابات دهم تمام تلاش خود را برای کاندیداتوری عبدالله نوری به کار بسته بودند.

اما علاوه بر این گروه، طرفداران دیگر موسوی را افرادی تشکیل می‌دادند که یا طرفدار محمد خاتمی بودند و اکنون مجبور بودند از موسوی حمایت کنند و یا کسانی بودند که به خاطر سابقه نخست وزیری موسوی در زمان امام راحل و مطرح کردن شعارهایی چون ادامه دادن راه امام به وی رای دادند.

*بزرگترین اشتباه میرحسین موسوی

شاید بزرگترین اشتباه میرحسین موسوی روی خوش نشان دادن به افراطیون و حتی در مواقعی نیز تاثیرپذیری از آن‌ها بود.

میرحسین موسوی در اولین کنفرانس خبری خود که در ساختمان روزنامه اطلاعات برگزار شد به خاطر حمایت های احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و همچنین انتصاب فردی به نام "علی وفقی" که از اعضای طیف علامه بود به عنوان مسئول شاخه جوانان ستاد انتخاباتی‌اش از سوی خبرنگاران مورد سرزنش قرار گرفت.

مطرح کردن شعار ادامه دادن راه امام (ره) و تعامل با این افراد و گروه‌ها که بارها به ساحت امام بی حرمتی کرده بودند، خبرنگاران را در همان ابتدای کاندیداتوری موسوی با تناقضی مواجه کرده بود که به دنبال پاسخی برای آن می‌گشتند.

*کاری که موسوی باید می‌کرد و نکرد

شاید عاقلانه‌ترین کاری که میرحسین موسوی باید با دیدن این حساسیت‌ها باید انجام می‌داد ایجاد تغییراتی در رفتار سیاسی خود اعمال و به عبارتی جدا کردن راه خود را از افراد بد‌سابقه جدا بود اما او این کار را نکرد.

پس از آنکه میرحسین موسوی در انتخابات دهم شکست خورد و با مطرح کردن ادعای "تقلب" خودش را در مقابل نظام جمهوری اسلامی قرار داد، افراطیون به این نتیجه رسیدند که موسوی همان فرد دلخواهشان است و می‌توانند بر روی او حساب ویژه‌ای باز کنند.

*موسوی جوگیر شد

اینگونه بود که در رسانه‌ها و سایت‌های زنجیره‌ای خود به شکل گسترده‌ای از موسوی حمایت و از رفتارهای ساختارشکنانه وی استقبال کردند.

موسوی بیانیه صادر می‌کرد و رسانه‌های متوهم سبز هم با آب و تاب فراوان به مثابه آنچه از عالم غیب ابلاغ شده است، آن را بازتاب می‌دادند.

تداوم این رفتارها باعث شد تا موسوی ماهیت اصلی خود را نشان بدهد و با وجود اینکه ادعای ادامه دادن راه امام را مطرح کرده بود، به شیخ طرد شده از سوی امام نامه بنویسد و از او کمک بخواهد!

شاید بهترین واژه‌ای که بتوان برای رفتارهای موسوی به کار برد واژه "جو گیری" باشد و این جوگیری باعث شد تا رفته رفته بدنه اجتماعی طرفداران وی دچار ریزش شود و از آن تنها افراطیون باقی بمانند.

*افراطیون چه کردند؟

باید قبول کرد مطرح شدن شعارهایی چون "نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران"، "نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی"، "مرگ بر دیکتاتور" و شعارهایی از این قبیل نیز توسط همین بخش از طرفداران افراطی موسوی ساخته شد و به میان حامیان دیگر وی راه یافت.

اگرچه بسیاری از اصلاح طلبان نیز آن را محکوم کردند اما با این حال موسوی با سکوت خود مهر تائید بر آنها زد.

پاره کردن تصاویر امام خمینی (ره) نیز اقدامی است که در روز دانشجو توسط همین دسته از حامیان موسوی انجام شده، ولی به پای کل حامیان موسوی نوشته شده است.

*موسوی چه کار کند؟

موسوی اکنون باید تغییری اساسی در رفتار خود اعمال کند و حالا که به خاطر این اقدام طرفداران افراطی خود از سوی اقشار مختلف مورد سرزنش قرار گرفته از آن‌ها تبری بجوید چرا که ممکن است در آینده‌‍ای نزدیک رفتارهایی گستاخانه تر از اهانت به تصاویر امام (ره) در کارنامه "طرفداران موسوی" نگاشته شود؛چراکه سابقه این افراطیون نشان داده که آنها ابایی از اهانت به مقدسات دینی ندارند و ممکن است روزی به کتاب قرآن و مقدسات نیز توهین کنند که در اینصورت کار موسوی تمام شده است.

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/٩/٢٥ | موضوع: | نظرات ()

مستند میرحسین و سودای سوخته

میرحسین موسوی و مستند سودای سوخته...

جهت بازدید،دانلود کنید!

بخش اول

 

لینک 1

 

لینک 2

 

لینک 3

 

 

بخش دوم

 

لینک 1

 

لینک 2

 

لینک 3

 

 

بخش سوم

 

لینک 1

 

لینک 2

 

لینک 3

 

 

بخش چهارم

 

لینک 1

 

لینک 2

 

لینک 3

 

 

بخش پنجم

 

لینک 1

 

لینک 2

 

لینک 3

 

 

 

بخش ششم

 

لینک 1

 

لینک 2

 

لینک 3

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/٩/٢٤ | موضوع: | نظرات ()

15 علت ریزش یاران موسوی

۱۵  علت ریزش طرفداران موسوی

۱۳ میلیون نفری که به موسوی رای دادند الان حتی ۱۳ هزار نفر هم نمیشوند ..چرا ؟

بدلایل زیر :

علت اول : طرفداران موسوی متوجه شدند که وی از چارچوب ارزشی نظام مقدس جمهوری اسلامی فاصله گرفته است. 

علت دوم : رفتارهای نابهنجار و غیر قانونی کروبی و به خصوص موسوی باعث کاهش طرفداران آنها شده است.  عده ای که در روز قدس به عنوان نیروهای طرفدار موسوی حضور پیدا کرده بودند اصلا فلسفه روز قدس را نمی دانستند. 

علت سوم : نیروهایی که عناد با کل نظام دارند و دشمن هم به دنبال سازماندهی آنها بود، ... این نیروهای در حال نابود شدن هستند و این ریزش ها در آینده ادامه خواهد داشت و بسیاری از اینها فریب دشمنان و رهبران خود را خوردند. 

علت چهارم : .موسوی از روز اول بعد از انتخابات به دروغ گفتن، تهمت زدن و فرمان شورش خیابانی پرداخت که این گونه حرکات در آداب دموکراسی، آزادی و استقلال کشور نمی‌گنجد؛ یعنی نامزد انتخابات به عنوان یک فرد شورشی ظاهر می‌شود. 

 علت پنجم : عده ای که فریب گفتمان موسوی را خورده بودند پشیمان شدند و غربی ها نیز که آتش بیار معرکه شده بودند ناامید شدند، چرا که متوجه شدند در داخل کشور ما نمی توانند بر مشکلاتی دامن بزنند.

 
علت ششم : صداقت موسوی برای طرفدارانش محرز نشد.. کنترل هواداران موسوی توسط اپوزیسیون خارج از کشوریکی دیگر از دلایل ریزش هواداران موسوی است 
     
علت هفتم : اقدامات اصلاح طلبان بعد از انتخابات،نوعی کودتا بود ...آنها تصور می کردند با اعتراضات رای قانونی را تغییر می دهند، اما این اشتباه بزرگی بود و اقدامات آنها بعد از انتخابات را می توان نوعی کودتا دانست.

علت هشتم : دعوت موسوی از مردم و کشاندن آنها به خیابانها و استفاده از مناسبتهای ملی و روزهای خاص و  شرکت موسوی در مراسم ختم شخصی که زنده بوده است و گریستن وی برگورهای خالی و معرفی مقتولین و در مجموع اینگونه تلاشها و استفاده از احساسات عمومی صداقت موسوی را زیر سوال برد و همین امر باعث ریزش هواداران وی شد.

 علت  نهم : در حال حاضر عملا هدایت طرفداران موسوی به دست اپوزیسیون خارج از کشور افتاده است و با توجه به اینکه این افراد آبرو و محبوبیتی در داخل کشور ندارند این مسئله نیز در ریزش هواداران موسوی تاثیر گذار بوده است.

علت دهم : تعداد قابل توجهی از هواداران موسوی به دلیل شعارهای وی که در چارچوب نظام و در جهت حفظ نظام بوده به وی رای دادند اما  زمانیکه با قانون گریزی وی مواجه شدند از همراهی وی صرف نظر کردند.

علت یازدهم: موسوی و کروبی با حرف‌های تکراری خود که بخشی از آن دروغ است، به اشخاص حقیقی و حقوقی و ارکان نظام تهمت‌ می‌زنند و به تشویش اذهان عمومی می‌پردازند. ..موضع‌گیری جدید این دو به شناخت افکار عمومی نسبت به حرکات نفاق‌انگیز آنها کمک زیادی می‌کند و موجب ریزش طرفداران آنها می‌شود. 

علت دوازدهم : موسوی مبانی فکری خود را برخلاف نظر امام (ره) با مبنای سلطنت‌طلبان و نامحرمان نظام تطبیق داد و تحت عنوان جنبش سبز با مخالفان، نظام همبستگی ایجاد کرد. موسوی رای مردم که میزان وحدت و عدالت است را نپذیرفتند و همین رفتار آنها را به سمت دیکتاتوری و ظلم به مردم پیش برد و باعث ریزش طرفدارانش شد...طرفدارانموسوی به قدری کاهش پیدا کرده که کنگره امریکا برای حمایت و طرفداری بودجه‌55 میلیون دلاری را برای جنگ نرم علیه ایران اختصاص داد.
 
 علت سیزدهم : برملا شدن چهره واقعی سران جنبش فتنه و حرکات نسنجیده سران فتنه در روز قدس و اعلام برائت نکردن از شعارهای انحرافی هوادارانشان از دیگر عوامل ریزش هواداران جنبش فتنه در روز 13 آبان و ۱۶ آذر  بود.  .... 

 علت چهاردهم : یکی دیگر از عوامل ریزش چشمگیر طرفداران جنبش به اصطلاح سبز، دروغ‌‌گویی سران این فتنه بود،  سخنان بی‌پایه موسوی درباره تقلب در انتخابات و هم‌چنین ادعاهای بی‌اساس کروبی درباره آزار جنسی از درو‌غ‌های سران فتنه بود که برملا شد.

علت پانزدهم : میرحسین موسوی که غروب روز 15 آذر با صدور بیانیه ای از مردم خواسته بود در روز 16 آذر به «جنبش سبز»  بپیوندند  از ترس رسوایی ترجیح داد در خانه بنشیند و برای همراهی با تعداد اندک آشوبگران حتی یک قدم هم برندارد و همین امر باعث شد طرفدارانش اعتراض کنند که چرا موسوی دیگران را تحریک کرده و اما خودش از ترس در تجمعاتشان ظاهر نمیشود ..و این بیشترین ریزش در ۱۶ آذر بود..

 و اینک موسوی در باتلاقی که خود ساخته است دست و پا می زند ...

نويسنده: رها | تاريخ: ۱۳۸۸/٩/٢٠ | موضوع: | نظرات ()

* نام و نام خانوادگی :
آدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
سن :
شهر :
تلفن :
آدرس :
نحوه تماس با شما: تلفن: آدرس ایمیل
نحوه آشنایی شما با ما:
موضوع پیام:
*پیام:

فرم تماس از پارس تولز

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس