مسابقه شعر سبز؛همراه با جایزه

انصافا اگر من و شما جای بعضی‌ها بودیم و کل آرایمان در انتخابات، از آرای باطله کشور کمتر می‌شد، چکار می‌کردیم؟ اگر من و شما هم در مجلس ترحیم یک آدم زنده شرکت می‌کردیم، چقدر خجالت می‌کشیدیم؟ اگر من و شما هم، همسرمان روشنفکرترین زن ایرانی و خالق تئوری بزرگ «فرزند آذربایجان، داماد لرستان» بود، سرمان را به کدام دیوار می‌کوبیدیم؟ اگر من و شما هم یک روز قبل از مراسم 22 بهمن، این همه شعار توخالی برای فتح تهران و میدان آزادی و اسب تروا و براندازی حکومت و … می‌دادیم و بعد از آن همه توهم، خروش ملت را در روز 22 بهمن می‌دیدیم، به کجا فرار می‌کردیم؟ و تا کی خودمان را آفتابی نمی‌کردیم؟

بعد از گاف‌های پی‌در‌پی سبزها در چند ماه اخیر، مخصوصا در روزهای قبل و بعد از مراسم 22 بهمن و شکست تاریخی و مفتضحانه آنها، یک سوال اساسی وجود دارد که این آدم‌ها  چرا هیچ وقت احساس خجالت و شرمساری نمی‌کنند و چرا هیچ وقت به شکست و اشتباهات خود اعتراف نمی‌کنند؟ چرا نمی‌خواهند واقعیات را بپذیرند و بفهمند که با چه مردمی روبرو هستند؟

جواب این سوالات کاملا مشخص است، مساله اینجاست که ما با جماعتی روبرو هستیم که اعتماد به نفس بالایی برای دروغ گفتن و توجیه سوتی‌های روزانه‌ی خود دارد. با آدم‌هایی که قبل از شمارش آرا در برابر خبرنگاران قرار می‌گیرند و می‌گویند بر اساس اخبار رسیده از صندوق‌های سراسر کشور، ما رییس جمهور ایران هستیم!

با جماعتی که تعداد آرای‌شان کمتر از آرای باطله کل کشور می‌شود و به جای آنکه به بورکینافاسو فرار کنند، از مردم طلبکار می‌شوند! با جماعتی روبرو هستیم که در مجلس ترحیم یک آدم زنده شرکت می‌کنند و بعد از افشای این سوتی بزرگ، خیلی راحت دلیل می‌‌آورند که همه اینها نقشه اطلاعات بوده!

با جماعتی روبرو هستیم که اراذل و اوباش و توهین کنندگان به محرم و عزاداران حسینی را مردم خداجو می‌نامند و آنقدر از خدا دم می‌زنند که داد همان اراذل و اوباش هم در می‌آید که فلانی اینقدر به ما نگو خداجو، کدام خدا؟ با جماعتی روبرو هستیم که وقتی جمعیت عظیم و میلیونی مردم را در 9 دی ماه می‌بینند، به جای احترام به آنها، به ساندیس و کیک و ساندویچ متوسل می‌شوند تا شاید ذره‌ای از آن حماسه عظیم مردمی را کمرنگ کنند.

با جماعتی روبرو هستیم که برای روز 22 بهمن، انواع و اقسام برنامه‌ها و توطئه‌ها را طراحی ‌می‌کنند و اسبهایشان را برای فتح میدان آزادی تهران زین می‌کنند، اما وقتی حباب توهمشان می‌ترکد، باز هم می‌گویند ما بی‌شماریم، اصلا همه تهران ما بودیم و اگر ما نمی‌آمدیم، 22 بهمنی در کار نبود! بله ما با چنین جماعتی روبرو هستیم. به نظر شما با چنین افرادی چطور باید حرف زد؟ با چه زبانی و با چه لهجه‌ای  و با چه منطقی؟

راستش را بخواهید این چند روزه سری به گلستان و بوستان سعدی و مثنوی معنوی و کشکول شیخ بهائی و چرند و پرند دهخدا و امثال و حکم و … زدم تا شاید شعری، روایتی، مثلی، لطیفه‌ای در وصف این همه اعتماد به نفس و این همه توهم پیدا کنم، اما دریغ! البته یه چیزهایی در حد «سنگ پای قزوین» پیدا کردم اما خودتان قضاوت کنید، روی این جماعت را می‌شود با سنگ پای قزوین مقایسه کرد؟! این ظلم به سنگ پای قزوین نیست؟

بنابراین تصمیم گرفتم کارم را راحت کنم و مسابقه‌ای طراحی کنم و از خوانندگان محترم و از جمیع وبلاگ‌نویسان بخواهم اگر شعری، حدیثی، روایتی و یا ضرب‌المثلی در وصف این جماعت سبز متوهم مخصوصا از نوع «بالاترین» آن سراغ دارند، اینجا بنویسند تا بقیه هم از آن استفاده کنند. به آثار برتر یک عدد سنگ پای قزوین به رسم یادبود تقدیم می‌گردد!

 

پی‌نوشت: محمدرضا باقری مطلبی نوشته درباره روشنفکرترین بانوی ایرانی و نفر سوم عقل کل‌های دنیا! پیشنهاد جالبی داده که خودتان بروید و در وبلاگش بخوانیدش. انصافا حیف است در این آشفته بازار سیاست و این همه درگیری بر سر بازی‌های سیاسی، از روشنفکرانی چون «فرزند لرستان و عروس آذربایجان» غافل شویم!

لینک‌های مرتبط:

بالاترین نماد واقعی جنبش سبز ایران

قیافه سبزها بعد از 22 بهمن

بنازم قدرت این ساندیس را

تصاویر مرتبط:

راهکارهای جالب و خنده دار جرس برای روز 22 بهمن

اعلام مسیر راهپیمایی سبزها در 22 بهمن

مسیرهای سبز در روز 22 بهمن!!

پیش بینی علمدار میرحسین، سازگارای بزرگ از سرنگونی جمهوری اسلامی در 22 بهمن!

بزرگداشت 22 بهمن در بالاترین!

/ 1 نظر / 16 بازدید
مشكات

سلام جالب بود موفق باشيد