شمس العماره

اختلاط محرم و نامحرم

در روابط میان شخصیت‏ها (مانند رابطه میان هرمز و پری، لیلا و شکور، شریفه و شکور، دریا و هرمز، شریفه و هرمز و...) نشانی از پایبندی به اصول محرمیت دیده نمی‌شود. اضافه بر این، نوع زندگی نزدیک کاراکترها در کنار هم به گونه ای است که امکان پایبندی آنها به حدود شرعی و عرفی معمول جامعه را از بین برده است.

این روابط با حضور خانواده خواستگاران جدید در خانه نه تنها تغییر نمی کند بلکه رابطه صمیمانه ای با این افراد نیز برقرار می شود. خواستگاران مختلف به راحتی و مانند یکی از اعضای خانواده به «شمس العماره» رفت و آمد دارند.

عدم پایبندی کاراکترها به حفظ حدود محرمیت در این روابط مشهود است. اشاره های صریحی نیز به این عدم پایبندی می شود. به عنوان مثال در یکی از قسمت های سریال، لیلا خاطره سفر مشترک خانواده با مهران مقرنی را ذکر می کند و او پاسخ می دهد که در آن سفر «مادرم هی سر به سرم می‏گذاشت که یه جوری بیام سر صحبت را با شما باز کنم» در این زمینه نیز ذکر این نکته ضروری است که سریال، خانواده گشایش را خانواده ای متعارف و معمولی معرفی می کند و از این جهت عدم رعایت شئون مربوط به محرمیت آشکارا حساسیت زدایی از این مسئله است.

با ورود هرکدام از خواستگاران به شمس العماره، لیلا روابط آزاد و راحتی با آنها برقرار می کند. او با آنها درباره مسائل شخصی و خصوصی خود صحبت می کند. بدیهی است که صرف محدود شدن رابطه به اطلاع و حضور خانواده نمی تواند دلیل مناسبی برای برقراری ارتباط صمیمانه با خواستگاران باشد.

از سوی دیگر بی تفاوتی و خونسردی لیلا در برخورد با خواستگاران این امر را القا می کند که مسئله خواستگاری چندان جدی و حساس نیست و این روابط بیشتر به یک تفریح شباهت پیدا می کند. لیلا با خواستگاران خود بحث می کند واز موضعی آسوده و فارغ البال، مشکلات رفتاری و اخلاقی آنها را گوشزد می کند. او عزم جدی و قابل باوری برای تشکیل زندگی از خود نشان نمی دهد. لیلا با صراحت از دیدن آدم های مختلف ابراز رضایت می کند و برخوردی نه چندان جدی با چنین مسئله حساس و مهم دارد.

رابطه صمیمانه لیلا با خواستگاران اثر نامطلوبی بر مخاطبان تلویزیون به ویژه در شهرها و روستاهای با بافت سنتی می گذارد و به صورت غیرمستقیم، فرهنگ سنتی آنان را مورد تهاجم و تهدید قرار می‏دهد. به ویژه آن که مطابق آنچه پیشتر نیز آمد، شخصیت لیلا به عنوان قهرمان داستان -بیش از سایر شخصیت‏ها- شرایط همذات پنداری با مخاطب را داراست.

شخصیت پردازی تأمل برانگیز

یکی دیگر از اشکلااتی که به شمس العماره وارد است نحوه شخصیت پردازی در متن سریال است که در آن شخصیت خدمتکار، فردی معرفی می شود که هم ظاهری مذهبی دارد و هم از ادبیات دینی نظیر "توکل" و "دعا" و... استفاده می کند. این در حالی است که خصوصیات فردی وی و نوع برخوردش از وی شخصیتی بی سواد و خرافاتی و سطحی نگر و نامتعادل نمایش می دهد. در نقطه مقابل، شخصیت هرمز قرار دارد که کاملاً مطابق استانداردهای شخصیت غربی است. به طور ویژه، سریال تلاش دارد به گونه ای نشان دهد که وی اساساً در ایجاد روابط محبت آمیز با خانم ها تبحر ویژه ای دارد. با این حال به واسطه نوع شخصیت پردازی وی به شدت مورد همذات پنداری مخاطب قرار می گیرد و حتی موقعیتی دارد که امین سایر شخصیت ها (حتی شخصیتی مانند شریفه) محسوب می شود و افراد ضمن درمیان گذاشتن مشکلات خود با وی، از مشورت او نیز بهره می گیرند. البته به نظر می رسد که سریال به سبب محذوریت‏های سیما بار جنسی این شخصیت راکاهش داده و علی رغم تصویری که در قسمت اول سریال از وی ترسیم شد، وی در ادامه چندان شخصیت هوسرانی از خود نشان نمی دهد، اما به هر تقدیر مخاطب آگاه به این موضوع واقف است که وی اینگونه فردی است و از قضا نشانه هایی نیز در طول سریال مبنی بر تأیید این برداشت وجود دارد. از جمله این که شخصیت هرمز به مجرد ورود هر خانم میانسالی به داستان به ایجاد رابطه ای دوستانه با وی مبادرت می ورزد. در همین زمینه می توان به شائبه وجود شوخی های جنسی در سریال اشاره نمود که در مواردی به قطعیت نیز می رسند. به طور مثل موضوع "بچه دار شدن" شکور و دریا به وضوح بستر طرح برخی شوخی های جنسی می شود. البته برنامه با زیرکی خاصی در بیشتر موارد موقعیت را به گونه ای ترتیب داده که نتوان به صراحت از وجود شوخی های مذکور سخن گفت.

جدیت این موضوع زمانی بیشتر می شود که توجه شود بخشی از داستان پردازی و شخصیت پردازی سریال "شمس العماره" مبتنی بر سریال "دائی جان ناپلئون" از محصولات پیش از انقلاب تلویزیون ملی ایران است که اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته ایرج پزشکزاد محسوب می شود. در این سریال شخصیت "مش قاسم" با بازی "پرویز فنی زاده" که خدمتکار دایی جان است، تقریباً معادل شخصیت "مش رحمت" است. به طور مثال "مش قاسم" مدام از "غیاث آباد" که روستایی در اطراف قم است، به عنوان زادگاه خود یاد می کند و "مش رحمت" نیز از "نهرآباد" به عنوان زادگاه خود نام می برد. بسیاری از ظرافت های بیان و بدن "فرهاد آییش" نیز از بازی شخصیت "مش قاسم" گرفته شده است.

نکته قابل تأمل اما آن است که سریال "دایی جان" که قاعدتاً در راستای اهداف نظام سلطنتی پهلوی تولید شده، همان شخصیت هایی را ارائه می کند که سریال شمس العماره محصول سیمای جمهوری اسلامی ایران.

نتیجه گیری

سریال "شمس العماره" هرچند به لحاظ جذب مخاطب همراه توفیق بوده است، اما اشکالات محتوایی آشکار و غیرقابل اغماضی دارد که باید ضمن رسیدگی به آنها به صورت ریشه ای مضامین و اشارات محل اشکال اصلاح شود. به طور ویژه ترویج تجمل گرایی از مواردی است که به صورت مکرر در تولیدات سازمان وجود دارد و لازم است توجه جدی به این مسئله شود. لزوم توجه به محرمیت در میان شخصیت ها نیز باید مد نظر تصمیم گیران سازمان قرار گیرد.

/ 0 نظر / 6 بازدید