فرح و حمابت از فیلمهای ایرانی!

این در حالیست که قیصر با ژست مخالف خوانی به حکومت پهلوی پرفروش شد و فیلم تقوایی نیز از جمله آثارجریان روشنفکری حامی حکومت بود. کیمیایی نیز در سالهای پس از انقلاب در پی تکرار نوستالژی قیصر بود اما با قطع حمایتها، هیچگاه نتوانست به رویای فروش این فیلم نزدیک شود.

اما این افشاگری از سوی احمد الهیاری صورت گرفته که در مقدمه خاطراتش، اینگونه معرفیشده است: وی روزگاری را در میان گروههای چپ گرای نوکر راست که کل فعالیت های چریکی یشان کافه نشینی و خیابان گردی بود، گذراند و روزگاری را هم در زندان شاه و بعد دوره ای را در جمع سلطنت طلبان سپری کرد با این حال، در سال های پایانی عمرش «راوی درد» بود؛ درد بیماری روشنفکری و غرب زدگی و رنج سیاست بازی و حقه بازی.

الهیاری که سال 86 با انبوهی از خاطرات و ناگفته ها از جریان روشنفکری دهه های چهل و پنجاه ایران درگذشت، هم انواع نحله های سیاسی عصر پهلوی دوم - از بهائیان تامارکسیست ها گرفته تا جبهه ملی و درباریان - را دیده بود و هم اقسام محافل هنری را می شناخت.

مشروح روایت تاریخی الهیاری از این ماجرا در ذیل می آید:

«لازم به ذکر است که همین واحد فرهنگی دفتر فرح «فستیوال فیلم تهران» را سازماندهی کرده و اداره می نمود. در حالی که قاعدتاً این کار باید جزو وظایف وزارت فرهنگ و هنر باشد.

به خاطر دارم که فیروز شیروانلو روزی در جمع خبرنگاران صحبت از برگزاری فستیوال فیلم تهران کرد و گفت برای اینکه کار از نظر تبلیغاتی خوب هدایت شود مسئولان این فستیوال را از میان خود شما انتخاب خواهیم کرد. او چند روز بعد فریدون معزی مقدم را به عنوان دبیر فستیوال فیلم تهران معرفی نمود. فریدون معزی مقدم از دوستان نزدیک احمدرضا احمدی و اسماعیل نوری علا بود و به عنوان شاعر موج نو آثارش را در جزوه شعر و مجله فردوسی چاپ می کرد.

من با قاطعیت اعلام می کنم که تمام فیلم های پرفروش و نامدار دوران پهلوی با حمایت دفتر فرهنگی فرح پهلوی مطرح شدند. البته آنها اعتقاد داشتند که باید سینمای ایران را تغییر محتوایی داد. به همین سبب تشکیلاتی به نام سینماگران پیشرو را سازمان دادند. پرویز صیاد رابط این تشکیلات با دفتر فرح بود و خودش هم از این رهگذر بسیار منتفع گردید. او هر سال با کمک مالی این دفتر یک فیلم به اصطلاح روشنفکرانه می ساخت و توانست با نفوذ فرح پهلوی قطعه زمینی در مقابل خیابان جام جم را از دولت بگیرد و در آن سالنی به نام سینما تئاتر کوچک تهران را ایجاد نماید.

یکی از فیلم هایی که با کمک مالی و بودجه عریض و طویل دفتر فرح مطرح شد، می توان به فیلم قیصر اشاره کرد. البته مسعود کیمیایی از اولین فیلم خود یعنی «بیگانه بیا» مورد حمایت این دفتر بود. او از دوستان احمدرضا احمدی و فیروز شیروانلو و اسماعیل نوری علا بود.

به خاطر دارم که روزی احمدرضا احمدی به دفتر کارم تلفن کرد و از من خواست تا بعدازظهر همان روز برای دیدن یک فیلم به استودیویی در خیابان طالقانی کنونی (تخت جمشید) بروم. آن روز در این استودیو فیلم قیصر را نمایش دادند. پس از پایان فیلم قیصر مقداری درباره آن صحبت شد و روز بعد احمدرضا احمدی به سراغ من آمد و خواست تا چند نقد فیلم به شکل های مختلف درباره این فیلم بنویسم. روزی که این فیلم اکران شد. این نقدها در جراید مختلف چاپ گردید. با اکران شدن این فیلم نوری علا، احمدرضا احمدی و فیروز شیروانلو در یک دیدار از من، ستار لقایی، عباس پهلوان(1) و علیرضا نوری زاده(2) خواست تا تمام توان تبلیغاتی جراید تهران را مصروف این فیلم نماییم. به خاطر دارم که من خودم به تنهایی بیش از 10 نقد فیلم درباره قیصر نوشتم و در روزنامه و مجلات مختلف چاپ کردم. افزون بر آن چند مصاحبه با شخصیت های سینمایی از هنرپیشه ها تا کارگردانان درباره این فیلم انجام دادم و آنها را نیز چاپ کردم.

البته تمام این نقدها و مصاحبه ها جنبه رپرتاژ آگهی داشت و مدیران جراید پس از چاپ برای آن فاکتور تهیه می کردند و به احمدرضا احمدی می دادند و او چک مربوط به آنها را برایشان می آورد. فیروز شیروانلو برای من و سایر نویسندگانی که این مطالب را می نوشتند نیز مزایایی در نظر گرفته بود و بابت هر نقد فیلم با مصاحبه ای که چاپ می شد هزار و پانصد تومان می پرداخت و تهیه کننده فیلم عباس شباویز نیز بابت هر نقد یا مصاحبه مبلغ سیصد تومان به من یا دیگران می داد.

این تنها در مورد قیصر اتفاق نیفتاد. وقتی قرار شد فیلم آرامش در حضور دیگران ساخته ناصر تقوایی اکران شود، همین کار انجام شد و من و هوشنگ اعلم، ستار لقایی، محمدعلی سپانلو، ]اسماعیل[ نوری علا و علیرضا نوری زاده هر یک مطالبی درباره آن نوشتیم که به صورت رپرتاژآگهی در جراید چاپ شد. ناصر تقوایی این فیلم را از روی داستانی نوشته غلامحسین ساعدی ساخته بود. لانسه کردن خسرو هریتاش یکی دیگر از اقدامات همین گروه بود.»

/ 0 نظر / 13 بازدید