پرونده قطور مهدی هاشمی

آقای ری شهری در پاسخ می گوید: "وعده من مشروط به بیان همه نادرستی ها بود، ولی تو هنوز در مورد چند موضوع، مانند قتل، آدم ربایی، ارتباط با بیگانگان و... سکوت کرده ای! ما مدارکی در اختیار داریم که دست کم، آگاهی تو از ماجرای ناپدید شدن حشمت و فرزندانش را اثبات می کند. تو باید آنچه را می دانی، بگویی... و در ادامه به نکته ای اشاره کردم که ناخودآگاه ضمیر خود را آشکار کرد. گفتم: وقتی حضرت امام، نوار مصاحبه شما و گریه و ندبه انتهای آن را ملاحظه کردند، فرمودند: «فریب نخورید. او دروغ می گوید».

به اینجا که رسیدم، چهره اش به شدت دگرگون شد و با اضطراب پرسید: «امام فرموده: دروغ می گه؟».

گفتم: «بله».

اینجا بود که رازهای درونی او ناخودآگاه در چهره اش اشکار شد و من احساس کردم که مطالبی در دل دارد که نمی خواهد بیان کند... لذا کمی او را نصیحت کردم."

بعد از این دیدار مهدی هاشمی در حالی که آمادگی پیدا می کند تا بخشی از حقایق را بگوید ولی باز هم مقاومت می کند و چیزی نمی گوید.

امداد الهی در کشف رویدادی هولناک

جریان بازجویی از مهدی هاشمی مجددا به بن بست کشیده می شود که عنایت الهی به کمک وزارت اطلاعات می آید و پرده از راز رویدادی هولناک و جان خراش برمی دارد:

روزی یکی از مامورین، متوجه رفتار غیرعادی مهدی هاشمی هنگام استفاده از دستشویی شد. او متوجه شد که مهدی هاشمی، چیزی را در سوراخی که زیر دستشویی بود قرار داد. آن، نامه ای کوتاه بود که در تکه کاغذی، خطاب به رضا مرادی (یکی از متهمان این پرونده و از عوامل اصلی مهدی هاشمی در جریان قتل و آدم ربایی) نوشته شده بود.

کشف این رابطه و آگاهی از مفاد آن نامه و نامه های بعدی، بهترین سرنخ برای حل معمای مهدی هاشمی و فجایع او شد. مکاتبات این دو مدتی ادامه داشت. موضوع اصلی این ارتباط، تبادل اطلاعات درباره بازجویی، موارد اعتراف شده، موارد مکتوم، دعوت به سکوت در موارد افشا نشده و جلوگیری از احساس تنهایی بود. این اوراق، به تدریج زیاد شدند و پرونده نسبتا قطوری از آنها تشکیل شد.

بخشی از مکاتبات مرموز

اینک به بخشی از مکاتبات مرموزی که پرده از ماجرایی هولناک برداشت، توجه فرمایید. گفتنی است که طرف خطاب در این نامه ها رضا مرادی است:

* این یک خبر خوش احتمالی است؛ زیرا چند احتمال وجود دارد: یکی اینکه واقعا فریب خورده باشند و حرفهایمان را باور کرده باشند. دیگر اینکه چون من به آیت الله منتظری خبر داده ام که دارند مرا شکنجه می کنند، بعید نیست آقا اقدام کرده باشند و احتمال هم هست که یک دام باشد. در هر صورت، روحیه ام امروز خیلی خوب است و جبران مطالبی که در نامه صبح برایت نوشته بودم کرد. هرچند جنابعالی خیلی اطلاعاتی برخورد کرده بودید، ولی ما لای سبیل گذاشتیم و یک آدرس ناقصی که داشتیم، دادیم به رفیقمان تا ببینیم چه می شود.

در مورد رفیق قد بلند، شماره اطاقش، پهلوی همان جایی است که قبلا شما بودید و من یک نامه برایش فرستاده ام تا مفصل جریاناتی که از او خواستند را بنویسد. نمی دانم قلم دارد یا نه. حالا چون روابطمان با بازجو خوب شده، من تقاضا کرده ام مرا به جای سابقم برگردانند. اگر موافقت کردند و شرفیاب خدمت شما شدیم، ارتباطات سهل و آسان می شود.

** به من گفته اند تکنویس راجع به بچه های سپاه بکنم، مانند شورای فرماندهی و امثال شماها و از امشب، من باید انحرافات شماها را بنویسم!. اگر یکدستی زدند، وحشت نکن. من مسائلی از قبیل نزاع فلاورجان، پادگان میمه، مسئله اختلاف با سپاه اصفهان و این قبیل مسائل را برای تو می نویسم. هر مسئله ای داری، به اضافه پاسخ سوالات، امشب بنویس بگذار. من بعد از نیمه شب برمی دارم. همین که امانت را گذاردی، چند تا سرفه بلند بکن. من بر می‌دارم.

***من دو راه را پیشنهاد کرده ام. گفته ام هر کس از بچه های سپاه و محافظین، هر چه روی من اعتراف کند، می پذیرم و کتبا امضا می کنم.

راه دوم، این است که این بچه های سپاه را بیاورند پیش من تا روی آنان اعمال فشار کنم، اگر اطلاعی دارند از آنها دربیاورم.

ممکن است فردا یا پس فردا من درخواست کنم با تو روبرو شوم. اگر می توانی یک راه انحرافی بتراشی خوب است و من تو را قسمت می دهم و خیلی شلوغ می کنم و تو بالاخره بگویی و یک راه انحرافی خوبی جلو آنان بگذاری. من به تو می گویم هر انحرافی از من سراغ داری بگو. اگر به تو چیزی گفته ام، دستوری داده ام بگو و مواظب باش حرف حسابی نزنی؛ زیرا ضبط مخفی می گذارند که ببینند ما با هم چه می گوییم. در صحبت ها خیلی مراقب باش. حالا امشب فکر کن و در جوابی که امشب باید به من بدهی، نظریه نهایی ات را اعلام کن.

سوال دیگرم این است که: چند قبضه اسلحه ای که دست بچه ها بود، مثل محمد اسماعیل و حسین و غلامحسین و... چیست؟ آیا احتمال نمی دهی که ابراهیمی چیزی گفته باشد؟ سوال دیگر اینکه حبیب الله و مرتضی و ابراهیمی توی کدام اطاق ها هستند؟

باز سفارش می کنم در تماس گرفتن ها مراقب باش. مامورین روی تو حساس شده اند و من می ترسم که فردا گزارش کنند و تو را از اینجا بردارند. بیخودی سرکشی نکن. هر وقت مناسب باشد، من با سرفه اعلام موقعیت خواهم کرد؛ ولی در سایر مواقع به سیم برق نگاه کن.

تحولات قابل پیش بینی است. باید جسور باشید... در خاتمه، چند نکته را در نظر داشته باش:

1-حالا که م-ح بعضی مطالب را راجع به من گفته، تو باید چه سیاستی در پیش بگیری و من چگونه برخورد کنم؟

2-مواظب باش واسطه، لو نرود که موقعیت خیلی حساس است.

3-از آقای امید، هر چه خبر و تحلیل دارد بگیر برایمان بفرست.

جواب را همین امروز منتظرم. فراموش نکن تا به خواست خدا قضیه خیلی خراب نشده، یک چاره ای بیندیشیم. توضیح اینکه راجع به اسلحه ها می گفت: " زنم اطلاع دارد که کجاست" و باید یک طوری به او خبر داد تا جابجا کند. اما خود این جناب، روحیه اش متزلزل بود. هنوز چیزی نگفته راجع به "ش" ولی روحیه اش خیلی خراب بود. خدا رحم کند.

در مورد آن مسئله سه نفری نیز چیزی نگفته ام و خیلی روی من فشار آورده اند و دارند می آورند و نباید شل آمد. استقامت کن حل می شود. من احتمال می دهم اسماعیل ابراهیمی، راجع به پادگان میمه، چیزهایی گفته باشد.

حالا برادر عزیز، صادقانه مسائل زیر را پاسخ بده:

1- از تو چه می خواهند و تو چه گفتی؟

2- چه مسائلی لو رفته است؟

3- چه افرادی فراری هستند؟

4- از بچه های محل، چه کسانی دستگیر شده اند؟

5- از محافظین ما، چه کسی دستگیر شده؟ آقا مرتضی را می دانم ولی بقیه را نمی دانم.

در خاتمه، مواظب باش! این بازجو ها خیلی زرنگ اند. بپا فریب نخوری. صحنه بازی می کنند. ارفاق می کنند. دروغ می گویند تا تو را به حرف زدن درآورند. گول نخور. از تو خواهش می کنم به محض خواندن نامه، جواب مفصل بنویس و کنار درب چسبیده به دیوار سمت چپ، پایین در بگذار تا از نظریات تو مطلع گردم. وقتی جواب نامه را دادی، باز برایت نامه می نویسم و همان جا می گذارم: دستشوئی سمت راست.

**** پسر حاج برات! این چه بازی است که در آوردی؟ چرا جواب نمی دهی؟ چه اشکالی دارد؟ به من بگو تا چاره جویی کنیم. چرا خاموش شده ای؟ کجا رفت آن رفاقت ها و زرنگی ها؟ قوی باش. باز سفارش می کنم اینها چیزی از جریانات نمی دانند؛ ولی از روی زرنگی،حقه بازی می کنند. ولی وقتی محکم ایستادی حل می شود، الا اینکه خودت چیزی گفته باشی. مدتی به من می گفتند " رضا همه چیز را گفته"، می گفتم " خوب، اگر گفته، به من چه کار دارید؟" آن وقت رها کردند. به فرض اینکه چیزی هم گفته باشی.

این مکاتبات مبهم و مرموز نشان می داد که مهدی هاشمی و رضا مرادی حداقل از ماجرای قتل و آدم ربایی اطلاع دارند. با دستور وزیر اطلاعات، اطلاعات موجود از ارتباطات و مکاتبات پنهانی میان مهدی هاشمی و رضا مرادی به مهدی هاشمی ارائه شد. وقتی که ماجرای مکاتبات پنهانی به مهدی هاشمی عرضه شد، وی مبهوت و منفعل گشت اما همچنان با لجاجت و سماجت از افشای حقیقت سرپیچی کرد و اتهامات را نپذیرفت. بر این مبنا، قاضی پرونده، مهدی هاشمی را برای نخستین بار در طول بازجویی، محکوم به هفتاد ضربه شلاق می کند.

کشف ماجرایی هولناک

مهدی هاشمی، پیش از اجرای کامل حکم، برای افشای حقیقت، اعلام آمادگی کرد. لذا از اجرای بقیه حکم خودداری شد. وی به بازگویی مطالبی درباره آدم ربایی و قتل، از هنگام اخذ تصمیم در مورد حشمت و فرزندانش تا ربودن و قتل او، پرداخت. با کمک او، رضا مرادی به حرف آمد و اطلاعات و اقدامات و نقش خود را در این جنایت روشن کرد. او توضیح داد که چگونه به دستور مهدی هاشمی و به همراهی و همکاری فردی به نام محمد کاظم زاده، پس از تعقیب و مراقبت و زیر نظر گرفتن رفت و آمد های حشمت و فرزندانش، آنان را ربودند و به قتل رساندند.

ماموران وزارت اطلاعات، بر اساس دانسته های جدید، برای دستگیری کاظم زاده و نیز کشف جنازه های افراد مقتول، به اصفهان رفتند؛ ولی به سبب عدم کشف اجساد، به تهران بازگشتند و رضا مرادی را برای تعیین محل دقیق دفن اجساد به همراه بردند. در این سفر کاظم زاده دستگیر و یک انبار اسلحه از منزل او کشف شد؛ اما جنازه ها پیدا نشدند. محل دقیق دفن اجساد را تنها کاظم زاده می دانست و او نیز حاضر نبود در این مورد حرفی بزند.

پس از تلاش های فراوان، صحبت های طولانی ماموران وزارت خانه با او و روبرو شدن وی با مهدی هاشمی و در میان آمدن اعترافات و صحبت های دیگر او، سرانجام کاظم زاده هم برید و به همدستی خود در ربودن و قتل حشمت و فرزندانش اعتراف کرد. او گفت که جنازه ها را در قنات متروکه ای، در گوشه ای از باغ خود انداخته و روی آن را با لودر هموار کرده است. با حضور وی، محل مورد نظر کنده شد و جستجو برای یافتن اجساد کشته ها آغاز شد. پس از اندکی، جنازه ها که حاکی از کشته شدن صاحبانشان به گونه ای فجیع بودند، از درون خاک بیرون کشیده شدند.

کشف مخفیگاه اسلحه و مهمات در اطراف اصفهان

در بازجویی از رضا مرادی معلوم شد که وی تعداد قابل ملاحظه ای اسلحه و لوازم آن را در باغی در اطراف اصفهان پنهان کرده است که برخی از آنها به شرح زیر است:

1- کلاشینک 67 قبضه

2- ژ3، 10 قبضه

3- برنو، 1 قبضه

4- ام پی 40، 2 قبضه

5- مسلسل برتا، 9 قبضه

6- تفنگ شکاری دوربین دار، 1 قبضه

7- کلت هیکر آلمانی، 8 قبضه

8- کلت برتا، 7 قبضه

9- کلت استار، 13 قبضه

10- بی سیم دستی، 1 عدد

و......

کشف مخفیگاه سلاح در منزل کاظم زاده

در بازجویی از کاظم زاده مشخص شد که وی نیز مقدار قابل توجهی سلاح و لوازم آن را در منزل خود جاسازی و مخفی کرده است. برخی از سلاح ها و مهمات مکشوفه بدین شرح اند:

1- کلاشینکف، 39 قبضه

2- ژ3، 29 قبضه

3- آر پی جی، 7 قبضه

4- تیربار کلاشینکف، 2 قبضه

5- تفنگ 21، 4 قبضه

6- مسلسل برنو سبک نمونه، 1 قبضه

7- ام پی 40، 5 قبضه

8- تفنگ کارابین، 2 قبضه

9- سیمینوف، 1 قبضه

10- مسلسل CMS، 1 قبضه

11- تیربار MBS، 1 قبضه

12- مسلسل برتا، 2 قبضه

13- خمپاره 60 و 80، 2 عدد

و.......

ماجرای آدم ربایی و قتل از زبان مهدی هاشمی و همدستانش

متن مصاحبه مهدی هاشمی، کاظم زاده و رضا مرادی در خصوص چگونگی ربودن و قتل عباسقلی حشمت و دو تن از فرزندانش – که از رسانه ها منتشر شد- بدین شرح است:

س: ابتدا خودتان را معرفی کنید.

ج: 1. من سید مهدی هاشمی، فرزند مرحوم سید محمد

2. رضا مرادی، فرزند براتعلی

3. محمد کاظم زاده، فرزند حسن

س: آقای هاشمی انگیزه خود را در مورد این عمل توضیح دهید.

ج: در سال 63 از طرق مختلفی، گزارش به من رسید که عباسقلی حشمت و عده ای از عوامل وی، دور هم جمع شده و طرح ترور مرا ریخته اند و ما مشاهده کردیم که آنها، اقدامات عملی خود را هم شروع کرده اند. وقتی منزل مسکونی من در قم تحت تعقیب بود و شواهد بر این بود که تصمیم آنها جدی است، پیغامی فرستادم برای رضا مرادی و گفتم این توطئه است و محور آن، عباسقلی حشمت است و باید کشته شود، که این کار توسط رضا مرادی و محمد کاظم زاده اجرا شد.

س: آقای رضا مرادی! نحوه تصمیم گیری و اقدامات خودتان بعد از پیغام آقای هاشمی را توضیح دهید.

ج: همانطور که برادرم آقای هاشمی گفتند، در اوائل سال 64، پیغام به من رسید که عباسقلی حشمت، قصد ترور آقای هاشمی را دارند و من هم موضوع را با برادرم، آقای کاظم زاده، در میان گذاشتم و گفتم:" عباسقلی حشمت، طرح ترور آقای هاشمی را دارند و ما وظیفه داریم او را ترور کنیم" و برادرمان کاظم زاده مامور رسیدگی شد که رفت و آمد آنها را کنترل کند. راه باغ ایشان شناسایی شد. یک روز گفت: "امروز، عباسقلی حشمت به باغ خود رفته است" فلذا ما هم با ماشین شخصی خود – که یک پیکان قرمز است- به باغ روبروی آنها رفتیم و مخفی شدیم و موقعی که عباسقلی و دو پسرش با تویوتا می خواستند به منزلشان بروند، در بین راه، یک جای خلوتی جلوی آنها پیچیدیم و با اسلحه هایی که در اختیار داشتیم (من یک کلت داشتم و برادر کاظم زاده یک کلاشینکف)، با تهدید آنها را سوار کردیم و چادری که برای ماشین تهیه کرده بودم، روی سرشان کشیدیم و نزدیک غروب رفتیم در باغ محمد کاظم زاده و آنها را در فاصله 25-30 متری از هم جدا نشانده، با پارچه چشم های آنها را بستیم تا اینکه مطمئن شدیم کسی ما را تعقیب نکرده و هوا هم تاریک شده. قطئه طنابی برادرمان کاظم زاده تهیه کرده بود؛ آن را به گردن عباسقلی حشمت انداخته، دو نفری آن را آن قدر کشیدیم تا خفه شد و بعد سراغ همایون رفتیم و بعد سراغ سعید و بعد از اینکه کارمان تمام شد، اول همایون را به داخل قنات انداختیم. برگشتیم، سعید را به همان جا بردیم و بعد عباسقلی را به همان شکل، پهلوی همان دو نفر انداختیم و به وسیله بیلی روی آنها خاک پوشاندیم و ساعت یازده شب، به منزل برگشتیم.

س: آقای محمد کاظم زاده! شما بفرمایید علت اینکه دو فرزند عباسقلی را کشتید چه بود؟

ج: ما ابتدا نمی خواستیم آنها را بکشیم، بعد ترسیدیم ما را لو بدهند. به خاطر اینکه ترسیدیم لومان بدهند، به ناچار، این کار را کردیم.

س: آقای هاشمی! علت اینکه از بازگو نمودن این مورد خودداری می کردید را بفرمایید.

ج: بی گناهی دو فرزند عباسقلی حشمت، احساس تلخی در من بوجود آورده بود. این احساس عمیق در من سایه افکنده بود و من احساس می کردم دو فرزند او، واقعا بی گناه هستند و این عمل محکوم بوده و من فکر می کردم اگر بگویم مسائل را، پرونده من سنگین تر می شود. مجموعا مرا از گفتن حقایق باز داشت.

س: جای این سوال باقی است که بفرمایید گفتید عباسقلی حشمت، قصد ترور شما را داشت. آیا صرف اطلاع از این نوع می تواند مجوز قتل باشد؟

ج: هرگز در اسلام، صرف اطلاع از یک جریان، نمی تواند مجوز باشد و اسلام، قصاص قبل از جنایت را محکوم می داند. من این پیغام را در یک حالت خشم و عصبانیت که بر من حاکم بود، از فرط تعقیب ها و مراقبت ها که از من می شد، هیچ چاره ای نداشتم. من مرعوب شدم و این پیغام را فرستادم برای آقای مرادی.

در مورد سلاح های کشف شده مهدی هاشمی گفت:

این سلاح ها متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و به محض جدایی و انحلال واحد نهضت ها در سپاه، ما و مرتبطین با ما این سلاح ها را از سپاه خارج کرده و آنها را در نقاط مختلف مخفی کردیم.

س: آقای رضا مرادی! تعدادی از این سلاح ها توسط شما جاسازی شده بود. توضیح دهید.

ج: بعد از انحلال واحد نهضت های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دفتر آن در اصفهان، تعدادی سلاح و مهمات، زیر نظر برادرم هاشمی، در منزلی مخفی شده بود و در سال 65، پیغامی از طرف آقای هاشمی به من رسید که آن اسلحه ها را جا به جا نمایید و به دنبال آن پیغام، به اتفاق یکی از دوستان، شبانه به اصفهان رفته، در منزلی که اسلحه ها در آنجا مخفی شده بود، آنها را بیرون آورده، با یک وانت نیسان شبانه به قهدریجان آورده، در منزل خودم جاسازی کردیم تا اینکه آقای هاشمی و تعدادی از بچه ها دستگیر شدند. من احساس کردم در این رابطه ها، مرا هم دستگیر می کنند و اسلحه ها را در منزل خودم، در قهدریجان، زیر علوفه ها مخفی کردم و بعد از آن انتقال دادم به اطراف قهدریجان، به باغی، و در زیر خاک مخفی کردم و روی آنها را پوشاندم تا اینکه بعد از دستگیری، اعتراف کردم و آدرس اسلحه ها و مهمات را دادم به برادران و آنها هم رفتند پیدا کردند.

س: خوب، آقای محمد کاظم زاده! بفرمایید اسلحه هایی که در منزل خود جا به جا کرده اید از کجا آورده اید و در چه زمانی؟

ج: در واحد نهضت های سپاه کار می کردم و بعد از انحلال آن، زیر نظر آقای هاشمی، به قهدریجان برده و در زیر زمین، مخفی کردم تا اینکه بعد از دستگیری، محل آنها را فاش کردم.

س: آقای هاشمی! در خاتمه اگر مطلبی دارید بفرمایید.

ج: ما وقتی تعمق می کنیم در اعمال و رفتار گذشته، به حالت لغزش و انحرافی که سراسر وجود ما را گرفته بود پی می بریم. ما باید از خود این سوال را می کردیم که اگر عباسقلی حشمت در توطئه ای علیه من متهم است، دو فرزند بی گناه وی چه تقصیری دارند؟ چرا کشته شدند؟ ما باید این سوال را می کردیم. کشتن دو انسان بی گناه، با چه معیار و ضابطه ای منطبق است؟ و با کدام موازین اسلامی و انسانی منطبق است؟ و اینها گوشه ای از انحرافی بود که بر وجود ما سایه افکنده بود.

نامه ای دیگر به آقای منتظری پس از روشن شدن اتهامات مهدی هاشمی

آقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت در این باره می نویسد: پس از پخش اعترافات مهدی هاشمی، چند بار از آقای فلاحیان خواستم که به ملاقات ایشان (منتظری) بروند. با تاسف، نتیجه ارزیابی از نظرهای ایشان، حاکی از عدم تاثیر واقعیت های عریان و صریح بر بنیان اعتماد کاذب او به جریان مهدی هاشمی و برادرش بود. مسائلی مانند جنایات مهدی هاشمی و همفکرانش، هوشیاری و محبت و بزرگواری حضرت امام ره، اخلاص و قاطعیت وزارت اطلاعات در اطاعت از امام و... مورد توجه جدی آقای منتظری قرار نگرفت و ایشان همچنان در فضای مسموم حاکم بر اندیشه های خود به سر می برد. واقعیت ها نشان می داد که آقای منتظری، همچنان حرف های مستند و مستدل ما را نپذیرفته است... به هر حال به این امید که اعترافات روشن مهدی هاشمی و همدستانش و مهم تر، ملاحظه صحنه های جان خراش باقی مانده جنازه های ربوده شدگان از سیمای جمهوری اسلامی، زمینه را برای اثر گذاری نامه اینجانب به آقای منتظری فراهم کرده باشد، دست به قلم بردم و نامه ذیل را برای ایشان نوشتم: (قسمت هایی از نامه ایشان)

بسمه تعالی

حضرت آیت الله منتظری دامت برکاته

سلام علیکم

خدا را شاکریم که در حکومتی زندگی می کنیم که رهبری آن، با بصیرت الهی، حق را آنگونه که باید تشخیص می دهد و در اجرای آن، ملاحظه هیچ چیز و هیچ کس را نمی کند.

خدا را سپاس که به این بنده ضعیف منت نهاد و او را وسیله ای قرار داد که با پرده برداری از خطرناک ترین خط انحرافی، عملا پاسخگوی نامه یا نامه هایی باشد که درخشان ترین چهره های الهی در عصر حاضر را در پس ابر ابهام، لا اقل نزد عده ای ساده اندیش فرو می برد. و او را سپاس که توانایی داد از جو سازی ها وحشت نکنم و در اجرای فرمان رهبری قاطع باشم.

و بعد در تاریخ 6/8/1365 نامه ای به حضورتان ارسال نمودم که متاسفانه با بی اعتنایی روبرو شد و آن همه خیرخواهی و پیشنهادهایی که به مصلحت شما و جامعه اسلامی بود، با سکوت، پاسخ داده شد. هرچند که بالاخره برخی از پیشنهادها نه برای عمل به پیشنهاد – که دیگر خیلی دیر بود – بلکه ظاهرا به حکم اجبار مورد عمل قرار گرفت.

مقارن ارسال نامه فوق الذکر، نوشته ای از جناب عالی توسط آقای مشکینی به دست بنده رسید که لازم بود آن را پاسخ بدهم که تاکنون موفق نشدم و شاید مصلحت چنین بود که لااقل قسمتی از آن نامه نیاز به پاسخ نداشته باشد یا پاسخ آن آسان تر باشد.

نوشته اید: " اولا دستور امام – مد ظله العالی- مبنی بر رسیدگی به کارهای آقای سید مهدی هاشمی، نیاز به بازداشت وسیع با وضع زننده و تند – که خاطره بد ساواک را در اذهان تجدید می کرد – نداشت".

1- آیا تشخیص اینکه بازداشت باید وسیع باشد یا غیر وسیع، با کیست؟ با بنده یا با جناب عالی که به خودم فرمودید که: "سید مهدی با ما هم پیاله بود و من به او اعتماد دارم و شما هم در مورد او شک نکن"؟ منظور اینکه اگر تشخیص جناب عالی ملاک بود، حتی دستگیری مهدی هم خلاف بود و اگر تشخیص ما ملاک باشد، برای کشف جرم، آن هم مجرمی با آن پیچیدگی، لازم است کلیه افرادی که به نحوی با او در ارتباط اند دستگیر شوند.

2- در نامه ای که خدمتتان فرستادم، پیشنهاد کردم: " فردی که از خط مهدی هاشمی نباشد و قدری هم تعهد و تقوا داشته باشد را مامور نمایید درباره آنچه نوشته اید، تحقیق کند...". چرا نپذیرفتید تا اگر ماموری خطا کرده و متهم را با وضع زننده ای دستگیر کرده، مجازات شود و اگر ثابت نشد، سربازان گمنام امام ولی عصر – روحی له الفداء – را به ساواکی های زمان شاه، تشبیه نفرمایید؟

نوشته اید: " ثانیا، من به جناب عالی گفتم و به حضرت امام –مدظله – هم نوشتم و هم گفتم که نهضت های رهایی بخش اسلامی، خوب یا بد، به دستور من و زیر نظر من بوده است. مزاحمت اشخاص دیگر برای احضار آنان به خاطر آن، خلاف شرع است".

ظاهرا این بند، دیگر نیازی به پاسخ نداشته باشد. اگر با آن همه گفته و نوشته این جانب و دیگران، قانع نشدید که دستگیری مهدی هاشمی و مرتبطین با او، در رابطه با مسائل نهضت ها نیست، حتما فیلم دل خراش جسدهای حشمت و فرزندانش – که به گفته قاتلین بی گناه بودند، و با امکانات و پوشش نهضت ها به قتل رسیدند – شما را قانع کرده است که این دستگیری ها هدف دیگری تعقیب می کرد.

نوشته اید: " ثالثا، عمل به دستور امام – مد ظله العالی – مبنی بر رسیدگی، لازم، ولی هتک حیثیت اشخاص قبل از رسیدگی و ثبوت در دادگاه اسلامی و پخش آن، خلاف شرع بین است و با حکومت عدل اسلامی سازگار نیست".

ظاهرا منظور شما، کسب تکلیف بنده از حضرت امام و پاسخ ایشان و انتشار این سوال و پاسخ در رسانه هاست. چون در آن تاریخ هنوز فیلم اعترافات مهدی هاشمی پخش نشده بود؛ ولی پس از پخش فیلم، شنیدم که آن را هم به عنوان خلاف شرع، محکوم کرده اید. بنده درباره اصل این فتوا و اینکه نشر پاسخ امام به سوال اینجانب و یا پخش فیلم اعترافات مهدی، خلاف شرع هست یا نیست، حرفی ندارم و اینکه اگر این کارها خلاف شرع است، چرا تاکنون جنابعالی به این محکمی، با آن برخورد نکرده اید هم اعتراضی نمی کنم؛ ولی در دفاع از آنچه انجام شده، باید عرض کنم که لابد توجه دارید که نظر امام، بدون اجازه او پخش نمی شود و فیلم اعترافات هم با نظر امام پخش شده. لابد نظر حضرت امام با جناب عالی فرق دارد. بنابراین شما شما نمی توانید مسئولین را، متهم به ارتکاب خلاف شرع بین نمایید. اکنون سوال اینجانب این است که آیا کسب تکلیف از امام و نشر آن به خاطر مقابله با جوسازی هایی که هواداران مهدی هاشمی، با کمک تعطیل ملاقات های جنابعالی می کردند و مانع از اقدامات قاطع بود، و پخش فیلم اعترافات مهدی، به خاطر هتک حیثیتی که از او و هم پرونده هایش شده، خلاف شرع بین است، ولی هتک حیثیت کسانی که می خواستند به اتهامات آنها رسیدگی کنند، و تشبیه نمودن آنها به ساواکی های زمان شاه و تعطیل نمودن ملاقات ها برای حمایت از آنها در مقابل دستور قاطع امام بر رسیدگی، موافق شرع بین است؟! و موافق است با حکومت عدل اسلامی؟!....

نوشته اید: " رابعا، بر حسب اطلاع از بعضی از منابع موثق، مسائل مهم تری در پشت این صحنه وجود دارد و محتمل است جناب عالی، وجه المصالحه شده باشید و در امور مهمه، احتمال هم منجز است. مواظب مسئولیت شرعی خود باشید".

نمی دانم آن منبع موثق کیست و آیا اعتماد شما به او، همانند اعتماد به مهدی هاشمی است یا بیشتر یا کمتر؛ ولی تصور می کنم هر که هست، از همان خط است. استاد بزرگوار! برای اینجانب از همان ابتدا مشخص بود که چه می کنم و دقیقا به حول قوه الهی، بر مرز شرع حرکت می نمایم. شما هم علی القاعده باید حالا دیگر متوجه شده باشید که بر خلاف آنچه تصور می فرمودید در رابطه با دستگیری مهدی، نه خطی عمل شده و نه مسئله ای جز جنایت ها و خیانت ها ی آنها پشت پرده بوده و نه کسی بنده را وجه المصالحه قرار داده است....

از ایمان و عطوفت و علاقه جناب عالی به حق و عدل انتظار می رفت که با ملاحظه فیلم تکان دهنده اعترافات مهدی هاشمی و جسدهای جان خراش، برادرانی را که در این زمینه تلاش کرده اند بخواهید و از آنها تقدیر کنید؛ ولی نه تنها چنین نشد، که با کمال تاسف به من خبر دادند موضع شما نسبت به وزارت اطلاعات، همان موضع گذشته است و همین امر باعث شد که در نوشتن این نامه تعجیل کنم، شاید خداوند اثری در این نوشته ها قرار دهد و حضرت عالی که ذخیره حوزه و امید این انقلاب هستید، به خاطر این افراد منحرف و خطرناک، بیش از این صدمه نبینید.

استاد بزرگوار! اگر آنچه نقل می شود واقیت ندارد، و شما هنوز متوجه اشتباه خود در مورد مهدی نشده اید، که حرفی برای زدن نیست؛ ولی اگر متوجه اشتباه خود شده اید، لااقل احتمال بدهیدکه در مورد آقای سید هادی هم اشتباه کنید، در مورد دیگران نیز اشتباه کنید، در قضاوت خود در مورد وزارت اطلاعات هم اشتباه کنید و در آینده متوجه اشتباه خود شوید؛ ولی خدا کند وقتی متوجه شوید که قابل جبران باشد. من در رابطه با این جریان، مکرر یاد نامه ابن عربی به فخر رازی می افتم که نوشت: " شنیده ام که یکی از دوستانت در حضور جمع، تو را گریان یافته. وقتی علت می پرسند، گفته ای: « مسئله ای را که سی سال به آن معتقد بوده ام،امروز برایم ثابت شده که اعتقادم درست نبوده. گریه ام برای آن نیست که چرا سی سال اشتباه فهمیده ام، گریه ام برای این است که می ترسم رای کنونی هم، چون اعتقاد گذشته، پس از مدتی بطلانش ثابت گردد...» ".

استاد بزرگوار! جریانی که پیش آمد سخت تلخ بود؛ ولی برای شما، در این تلخی نعمتی بزرگ از خدای تعالی نهفته بود. نعمت کشف اشتباهی بزرگ، نعمت متزلزل شدن اعتماد به عنصری بی باک و خطرناک که در سِمَتِ مسئول نهضت های آزادی بخش، آن همه پول و امکانات در اختیار داشت و در سایه این اعتماد، صدها قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و ده ها هزار تیر فشنگ و مواد منفجره و پودر سرطانزا، در زیرزمین ها و خانه های تیمی، در جهت اهداف شوم خود، جاسازی و مخفی کرده بود و خدا می داند چقدر از مخالفین خود را، مانند حشمت و فرزندانش، بی سر و صدا و مخفی نابود کرده است؛ ولی به جای سپاس این نعمت و تشکر از کسانی که وسیله این عنایت الهی بوده اند و این جانی خطرناک را از شما جدا کرده اند، متاسفانه، آنگونه که جناب فلاحیان از برخورد جناب عالی نقل می کند، هنوز سر موضع اول هستید و انتقاد می کنید که چرا بنده در مصاحبه گفته ام: " امام از وضع مدارس نگران بوده است" یا چرا آقای سید هادی هاشمی، با موافقت کتبی امام، تبعید شده است و امثال این امور. تاسف می خورم که هر کس آقا هادی و مهدی را می شناسد و از جمله، مسئولین رده اول کشور، می دانند که مهدی و هادی یکی هستند؛ بلکه راس فتنه ها هادی است وبودن وی در کنار شما خطرناک است و به همین جهت، حضرت امام با تبعید وی موافقت فرمود؛ ولی شما نمی دانید و اصرار می کنید به قم بازگردد و حتی در سمت تنظیم کننده پیام ها و سخنرانی های جناب عالی.

و در پایان، چند پیشنهاد دارم و امیدوارم که مانند پیشنهادهای قبلی، مورد بی مهری قرار نگیرد و کار به قیامت نیفتد.

1- نظر خود را در رابطه با این جریان، با دیده اتهام، مورد بازنگری و دقت قرار دهید و در موضعگیری، با امام و افراد متعهد و متقی و خط شناس مشورت کنید.

2- مرتبطین با مهدی هاشمی هنوز در دفتر شما هستند و هنوز این خط، به طور کامل از دفتر شما ریشه کن نشده. برای خدا و شادی دل امام و مردم شهید داده و همه کسانی که دلشان برای آینده این انقلاب می تپد، شخصا برای پاک سازی این خط از بیت شریف خود اقدام کنید. اگر تصمیم گرفتید، اسامی این افراد خدمتتان ارسال خواهد شد.

3- برادرانی را که در رابطه با کشف این جریان خطرناک تلاش کرده اند را بخواهید و حضورا از آنها تقدیر کنید و دستور دهید تشکر شما از رسانه ها پخش شود که این عمل، به سود شما و اسلام و جامعه اسلامی است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

محمد ری شهری 10/1/66

آقای ری شهری در ادامه می نویسد:" این نامه که نسخه ای از آن را برای حضرت امام نیز ارسال کردم، توسط آقای فلاحیان، حضورا، تقدیم آقای منتظری شد. اما ایشان، دقایقی پس از دریافت نامه، ما را شدیدا مورد حمله قرار داد که چرا فیلم جنازه حشمت و فرزندانش را از تلویزیون پخش کردید؟ این چه کاری بود؟ با این کار، شما آنان (مقتولین) را مظلوم و حزب اللهی معرفی کردید و عده ای حزب اللهی را منزوی نمودید..."

لازم به ذکر است که هادی هاشمی (برادر مهدی هاشمی و داماد منتظری) در بخشی از اتهامات برادرش سهیم و در مواردی متهم اصلی بود. او پس از دستگیری برادرش نیز مرتکب جرایمی از جمله شرکت در تهیه و توزیع اعلامیه های کذب بر ضد مسئولان شد. با این همه چون هادی هاشمی داماد و رئیس دفتر منتظری بود، در صورت دستگیری هادی هاشمی، واکنش تند منتظری قطعی به نظر می رسید.

کشف خانه تیمی متعلق به مهدی هاشمی

در تاریخ 20/6/1365 خانه تیمی متعلق به مهدی هاشمی کشف می‌شود. برخی از اقلام غیرقانونی این خانه تیمی عبارت بودند از:

1- مواد T.N.T جاسازی شده در گز اصفهان، یک کیلوگرم

2- مواد منفجره خرج مین 280 گرم

3- مواد اولیه برای ساخت مواد منفجره، یک کیلوگرم

4- ترکیبات اسیدی برای ساخت مواد منفجره، چند شیشه و بسته

5- چاشنی انفجاری الکتریکی، یک کارتن حاوی پنجاه عدد

6- انواع تله های انفجاری، در یک کارتن کوچک

7- پودر اکلیلی سرطانزا، یک بسته در حدود یک کیلو گرم

8- سیانور کشنده، یک قوطی بزرگ

9- اسلحه و انواع خشاب اسلحه به همراه فشنگ آنها به تعداد زیاد

10-خودنویس که در آن مواد منفجره جاسازی شده است، سه عدد

11-کفش مردانه که جهت جاسازی مواد منفجره آماده شده است

12-بولتن های سری، خیلی محرمانه و محرمانه ادارات و نهادهای انقلابی به تعداد زیاد

13- سند سری مربوط به وضع مالی دولت

14-امکانات برای جعل گذرنامه و اسناد

15- و...

مسئول این خانه تیمی بعد از بازداشت دردفاع از خود می گوید: «وسایل موجود در منزل، متعلق به نهضت های آزادی بخش است که زیر نظر مهدی هاشمی با حکم آیت‌الله منتظری فعالیت می کند. بعضی از این اموال از بودجه ای که آیت‌الله منتظری به همین منظور اختصاص داده اند، تهیه شده و بعضی دیگر از واحد نهضت های سپاه پاسداران به این مکان منتقل شده است.»

واکنش قاطع امام(ره) در خصوص این پرونده

"او مجرم است. باید مجازات شود. بلکه همه کسانی که در این مورد مرتکب خلاف شده اند، مثل مهدی هاشمی، باید دستگیر شوند."

محاکمه مهدی هاشمی

مراحل تکمیل پرونده مهدی هاشمی سپری شد و در تاریخ 19/4/66 محاکمه وی در دادگاه ویژه روحانیت آغاز شد.

گزیده ای از کیفرخواست

بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست محترم دادگاه ویژه روحانیت

در این پرونده، آقای مهدی هاشمی، فرزند سیدمحمد... متهم است به «محاربه، افساد، ایجاد فتنه، رعب و وحشت در بین مردم» از طریق ذیل:

1- سازماندهی و رهبری گروه های ترور و آدم ربایی، قبل و بعد از انقلاب.

2- تلاش در تأسیس و اداره سپاه خودمختار و مستقل لنجان سفلی و تغذیه تدارکاتی و تسلیحاتی آن و ایجاد درگیری با کمیته انقلاب اسلامی محل که منجر به کشته و زخمی شدن ده ها نفر گردید.

3- خارج کردن بیش از 280 قبضه سلاح و مهمات و اموال بسیاری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جاسازی و اختفای آنها.

4- ایجاد شبکه نفوذ در ارگان ها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارک طبقه بندی شده و کسب اخبار و اطلاعات.

5- به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد مسأله دار و افراطی و اخراجی از ارگان ها و نهادهای انقلاب اسلامی

6- تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین.

7- ایجاد سو ظ

/ 1 نظر / 20 بازدید
محمد

اگر موافقيد تبادل لينك داشته باشيم