شتر سیاست و شیخ اصلاحات!

شتر سیاست و شیخ اصلاحات

 

پدر:خدمت مردم ایران سلام عرض می‌کنم. من مهدی کروبی‌ام سابقه‌ام هم کاملاً مشخصه. دیروز دیدم این میرحسین با سایت خودش گفت‌وگو کرده. اولاً که باید بگم وقتی من داشتم مبارزه می کردم این پسره داشت توی کوچه تیله‌بازی می‌کرد، همین که ما می‌خواستیم به یه نون و بوقلمونی برسیم، این پسره اومد و گفت منم بازی.

خلاصه برای اینکه روشو کم کنم منم دادم این آقا عماد و آقا عطا یک چیزی بنویسن من براتون بخونم. پسرم حسین هم اینجا نشسته هر جاش سخت بود، اون می‌‌خونه! عرض کنم خدمت شما که سن و سال من دیگه بالا رفته و زبونم لال پس از 200 سال دیگه می‌‌خوام برم جهان فانی. دلم برا ننه جونم تنگ شده. داشتم عرض می‌کردم پس این حرف‌هایی که می‌‌زنم فکر نکنین دیشب خانم شام زیاد بهم داده. اصلاً من اگه دنبال مقامات پستی مثل ریاست جمهوری بودم الان ساکت می‌شدم و افسار شتر سیاست را به پشتش مینداختم.

پسر: بابا این جمله مال نهج‌البلاغه است، فردا سریع می‌نویسن کروبی ادعای امامت کرده و خودشو جا حضرتعلی (ع) گذاشته. تازه مگه الان زمان قدیمه که حاکم شتر داشته باشه.‌

پدر: من که نمی‌دونم اینها چیه این ذلیل مرده‌‌ها چی نوشتن.

اما چند کلمه‌ای هم خدمت مراجع و علما عرض می‌کنم. ای مراجع، ای علما، به داد اسلام برسید.

پسر: بابا وایسا این هم که جمله امامه در سال 43.

پدر: بچه یه دقیقه ساکت باش. این متنه سخته من بتونم بخونمش. خدمت مردم ایران عرض می‌کنم که من چند تا راهکار هم دارم. اولی‌اش اینه که باید «بر دهان ثناگویان متملق خاک ریخت»

پسر: بابا این جمله هم برام آشناست. آها! این جمله را غلامحسین الهام همین که سخنگوی دولت احمدی‌نژاد بود، گفته، بعداً میگن کروبی طرفدار دولته!

پدر: پسر حواسم رو پرت نکن. بذار این متنو بخونم.

یک کلمه هم به قشر تحصیلکرده بگم: آنچه امروز به نام جنبش اعتراض در جامعه جریان دارد یک ایدئولوژی نیست.
حسین! این جمله که خوندم معناش چی بود. چقدر سخت نوشتن.

پسر: بابا اتفاقاً این جمله خیلی قشنگه زیرآب این میرحسین ورپریده رو زده. اینها رو بلند بخون.

پدر: در آخر هم عرض می‌کنم من به عنوان پدری پیر به جوانان عزیز ...

پسر: بابا وایسا! این جمله تو وصیت‌نامه امامه، بهمون می‌خندند فردا می‌نویسند کروبی خواب دیده که جای امام(ره) نشسته.
پدر: من چه می‌دونم اینها چیه، خدا ذلیل کنه اینهارو چرا اینجوری نوشتن؟

ـ بابا تو چرا عقلتو دادی دست اونها، مهاجرانی از دست شش زنش فرار کرده رفته لندن، اون اگر بخواد مطلب بنویسه هی فکر اینه که کی زناش سر می‌رسن و یه کتک‌حسابی بهش می‌زنن.

جوان آنلاین

/ 0 نظر / 14 بازدید